در رثای فریدون آدمیت

نسل امروز بداند، این آگاهیها که امروز دارد، یا ندارد اما میتواند داشته باشد، از کجا آمده است. نسل امروز خوب است بداند تصویری که از گذشته خود و تاریخ خود دارد، اصلا شناسنامه واقعی و نه تخیلی که دارد حاصل تلاشهای بیدریغ معدود کسانی بوده است که آخرینشان همین مرد که دیروز در گذشت. فریدون آدمیت.
ملتها به حرکتهائی که میکنند، به برخوردهائی که با روزگار داشته و دارند، چه در زمینههائی که خود میسازند، یا در بستری که دیگران آماده میکنند، به پیشقدمیشان در گشودن گرههای ذهنی بشر، به پیشگامیشان در ساخت وسایل و کشف راههای تازه اندیشه، به چراغی که پیش پای نسلها میافروزند، به نقشی که در تمدن بشری ایفا میکنند، به تصمیمهای درستی که در لحظات خطیر میگیرند، و سرانجام به انسانهای بزرگی که از میانشان برمیخیزند، ساخته میشوند، آوازه میگیرند، و موجب افتخار کسانی میشوند که در آن سرزمین بعدها متولد خواهند شد و به آن زبان سخن خواهند گفت. و این مجموعه داد و ستد، می شود تاریخ هر ملت. ورنه هر گل و لجنی، لولو و مرجان نشود.
کارها باید کرد تا نسل آینده بداند، آنها که قهرمانان بزرگ ملت را چنان که هستند به آنها نشان میدهند و میشناسانند، کارشان کم از قهرمانی نیست. فریدون آدمیت این مرد مغرور و دیررام معامله نمیکرد. چنان که در مخالفت با استقلال بحرین نامهها نوشت که موجب شد از مقامات عالی که در زمان پادشاهی داشت معزول شود، و پس از نظام پادشاهی هم نامهها نوشت در تطبیق نداشتن قانون اساسی جمهوری اسلامی با دموکراسی و با خواست یک صد ساله مردم ایران. اما در عین حال همه مغروری، افتادگی علمی داشت.
فریدون آدمیت در زمرهی آن نویسندگانی بود که در ترویج ادبیات و تفکر مدرنیسم سکولار سهم به سزائی داشت٬ و بهتر و دقیقتر و راهنماتر از آن چه آدمیت در باب ریشههای اصلاح طلب، تفکر مدرن، جنبش مشروطه و زمینه های آن نوشته، نوشتهای در زبان فارسی نیست. نامش بزرگباد.
ادامه مطلب ...برخی از جملات مسئولین کشور طی سال ۸۶
جناب آقای دکتر احمدی نژاد: “ما یک کشور آزاد هستیم.”
سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب میآید.”
حضرت آیت الله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمینشناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”
حضرت آیت الله حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”
سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”
حضرت آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”
حضرت آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع میشود.”
جناب آقای دکتر احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم میآوریم، … بعد از انتخابات: “نفت خوردنی نیست که سر سفرهها بیاوریم.”
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: “نفت را سر سفره مردم نمیآوریم، بوی بد میدهد.”
جناب آقای دکتر احمدی نژاد: ” اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: “در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.”
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: “دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود.”
وزیر کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامهها نیستیم.”
جناب آقای دکتر احمدی نژاد: “دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هستهای را کشف کرده.”
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله میگردد.”
ادامه مطلب ...سالنامه جنبش دانشجویی در سال ۸۶
خبرنامه امیرکبیر: سال ۱۳۸۶ سالی پر تلاطم، با فراز و نشیب فراوان و مملو از حوادث کوچک و بزرگ برای جنبش دانشجویی ایران بود. بیش از ۲۱۰ تجمع و تحصن اعتراضی برگی افتخارآمیز در دفتر جنبش دانشجویی در سال گذشته بود. در سال گذشته ۹۵ دانشجو برای مدت حداقل یک هفته در بازداشت بودند، که در این میان سعید درخشندی، ابوالفضل جهاندار، احسان منصوری، مجید توکلی، احمد قصابان و یعقوب مهرنهاد تقریبا در تمامی روزهای سال گذشته در زندان بوده و همچنان در بازداشت میباشند. یاسر گلی، صباح نصری، هدایت غزالی، بهروز کریمی زاده، پیمان پیران، علی کانتوری و اسدالله شه بخش دیگر دانشجویانی می باشند که از چند ماه گذشته تاکنون، همچنان در بازداشت هستند. ۳۰۹ دانشجو با مشکلاتی نظیر محرومیت از تحصیل، ممنوع الورود شدن، احضار به کمیته انضباطی، احضار به دادگاه، بازداشت (کمتر از یک هفته) مواجه شدند. در این میان کشته شدن ابراهیم لطف اللهی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در سنندج و زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه نیروی انتظامی در همدان، قتل سمیه کاکاوند دانشجوی رشته حقوق دانشگاه میبد یزد توسط یک مامور نیروی انتظامی و صدور حکم اعدام برای یعقوب مهرنهاد در زاهدان از تلخ ترین و غم انگیزترین روزهای سال ۸۶ بود...
ادامه مطلب ...
تروریسم تاریخی یهود
اگر تروریسم را در تاریخ پیجویی کنیم، درمییابیم که یهودیان بنیانگذار آناند. ترور که واژهای فرانسوی است، معادل «فتک» در عربی و در فرهنگ سیاسی، به معنای کشتن غافلانه و مخفیانة هدفمند است؛ بنابراین ترور کور معنا ندارد. با نگاهی به سیره و روایات معصومان(ع) در مییابیم که آن بزرگواران چنین امری را تجویز نکرده و خود نیز از آن پرهیز میکردهاند. کشتن مجرمی که خود میداند تحت تعقیب و حکمش اعدام است، ترور و فتک به شمار نمیآید؛ بلکه آن را «اغتیال» گفتهاند. بنابراین ترور به مواردی اطلاق میشود که از سوی قاتل هشداری به فرد مورد هدف و تعقیب نمیدهند.
یکی از شخصیتهای یهودی که به دست یاران پیامبر(ص) کشته شد، کعب بن اشرف است. برخی کشته شدن کعب را نوعی ترور میدانند که رسول خدا(ص) مرتکب آن شده است. در حالی که با توجه به تعریف و ویژگیهای ترور، این قتل از این تعریف خارج است. فتنهگریهای کعب از اندازه گذشته بود و پیامبر رسماً و به طور علنی در مسجد النبی فرمود: کیست که شر او را کم کند؟ کعب نیز به خوبی میدانست اگر مسلمانان به او دست یابند، خونش را خواهند ریخت؛ چرا که به رویارویی تبلیغاتی و نظامی با پیامبر و مسلمانان کمر بسته بود و آنان را آزار میداد. بنابراین کشته شدن کعب از مفهوم ترور خارج است.
یهود با شناسایی نور نبوت در اجداد پیامبر(ص) و با تطبیق آن با علائم ذکر شده در کتابهای آسمانی سعی در خاموش کردن این نور داشتند.
. ترور هاشم
حضرت هاشم، جد اعلای پیامبر(ص)، مکی است، اما قبر ایشان در غزة فلسطین است! ایشان از مکه برای تجارت به سوی شام خارج شده و در یثرب مهمان رئیس یکی از قبایل مستقر در مدینه به نام عمربن زیدبن لبید میشود. هاشم با دختر عمر، سلمی، ازدواج میکند. پس از ازدواج، هنگام رفتن به سفر، به همسرش سفارش میکند: احتمال دارد از این سفر باز نگردم. خداوند به تو پسری خواهد داد. از او سخت نگهداری کن. هاشم به غزه میرود و پس از پایان تجارت، آهنگ بازگشت میکند. اما در همان شب، به ناگاه دچار بیماری میشود. اصحابش را فرا میخواند و میگوید: به مکه باز گردید. به مدینه که رسیدید، همسرم را سلام برسانید و سفارش کنید فرزندم را که از او متولد
خواهد شد؛ به او بگویید که آن بزرگترین دغدغه من است. پس قلم و کاغذی میخواهد و وصیتنامهای مینویسد که بخش عمدهای از آن در سفارش به پاسداری از فرزند است
موسی(ع) به یهودیان خبر آمدن پیامبراکرم(ص) را داده بود. اینان از قیافة او، پدر و مادر و نسل او، آگاه بودند وگنجینهای از اطلاعات را در اختیار داشتند و آنان مسلط به علم چهرهشناسی بودند که از موسی(ع) آموخته بودند و نسل به نسل به آنان منتقل شده بود. بنابراین، هاشم، آشنای آنان بود و یهودیان به خوبی میدانستند که پیامبر آخرالزمان، از نسل اوست. اما تیر آنها دیر به هدف خورد، و هنگامی هاشم ترور شد که نطفة عبدالمطلب در مدینه بسته شده بود.
ترور عبدالمطلب
فرزند هاشم در مدینه به دنیا آمد و رشد کرد. او را شیبه نامیدند. به توصیة هاشم، مادر پاسداری او را بر عهده گرفت و جالب است که مادر دیگر ازدواج نکرد.
نُه سال بر او گذشته بود که یهودیان از وجودش آگاه شدند و به او حمله بردند و داییهای وی نجاتش دادند. مُطلب، برادر هاشم، هنگام رفتن برای تجارت، مهمان خانه هاشم بود. میبیند یکی از بچهها که در این خانه بازی میکند، خود را از فرزند هاشم میخواند. از حال او میپرسد. از پاسخ او سربرمیتابند، اما اصرار میکند تا او را معرفی کنند. به او میگویند: بنا به وصیت پدرش، ما تا به حال این را افشا نکردیم، تا از دست یهود در امان بماند. گروهی میگویند: مطلب، کودک را از این خانه فراری داد و همراه برد و دستهای دیگر میگویند: توافق کردند و مطلب او را به مکه آورد و مردم به گمان اینکه او غلام مطلب است، او را عبدالمطلب نام نهادند و این نام بر او ماند
. ترور عبدالله
یهود در ترور عبدالمطلب ناکام ماند و از او عبدالله به دنیا آمد. عبدالله اهل مکه است و قبرش در مدینه در مقر یهود! و این عجیب مینماید.
دربارة عبدالله داستانها صریحتر است. یهودیان بارها دست به ترور او زدهاند و ناکام ماندهاند. گفتهاند: خانمی یهودی را فرستادند که همسر عبدالله شود تا نطفة پیامبر آخرالزمان به این زن منتقل گردد. زن هر روز سر راه عبدالله را میگرفت و به او پیشنهاد ازدواج میداد. یک روز نیامد. عبدالله از او پرسید چرا نیامدی؟ گفت: نوری که در پیشانی تو بود دیگر نیست. عبدالله، ازدواج کرده بود.
روزی وهب بن عبد مناف، یکی از تاجران مکه، عبدالله را که آن روز جوانی بیست و پنج ساله بود، دید که یهودیان در میانش گرفتهاند و میخواهند او را بکشند. وهب ترسید و گریخت. میان بنیهاشم آمد و فریاد زد: عبدالله را دریابید که دشمنان او را در میان گرفتهاند. عبدالله معجزهآسا نجات یافت. وهب که شاهد نجات معجزهآسای عبدالله بود و نور نبوت را در چهره او میدید، پیشنهاد ازدواج دخترش، آمنه و عبدالله را داد. این ازدواجه مبارک سر میگیرد،17 اما دو ماه پس از ازدواج، عبدالله در راه تجارت، در مدینه از دنیا میرود. تیر یهود برای بار دوم دیر به هدف میخورد. آمنه دو ماه است که باردار است و عبدالله به گونهای کاملاً مشکوک در یثرب رحلت میکند. اما نمیتوان خط ترور را ردیابی کرد.
تلاش برای ترور پیامبر
آوردهاند: فردای شب میلاد رسولالله یکی از علمای یهود به دارالندوه آمد و گفت: آیا امشب در میان شما فرزندی متولد شده است؟ گفتند: نه. گفت: باید متولد شده باشد و نامش احمد باشد. هلاک یهود به دست او خواهد بود.
پس از جلسه دریافتند که پسری برای عبدالله بن عبدالمطلب به دنیا آمده است. آن مرد را خبر کردند که آری، آن شب پسری در میان ما به دنیا آمده است. عالم یهودی را نزد محمد(ص) آوردند، تا ایشان را دید، بیهوش شد. چون به هوش آمد، گفت: به خدا قسم، پیامبری تا قیامت، از بنیاسرائیل گرفته شد. این همان کسی است که بنیاسرائیل را نابود میکند. چون دید قریش از این خبر شاد شدند، گفت: به خدا قسم، کاری با شما کند که اهل مشرق و مغرب از آن یاد کنند.
محمد(ص) از همان نخستین روز تولد شناسایی شد. تیرهای یهود برای جلوگیری از پیدایش ایشان، همه، به خطا رفته است و آنان برای دسترسی به هدف، باید محمد(ص) را از میان بردارند
فردی که مرا تهدید کرده بوده حمید نبوده
امشب حمید به من زنگ زد و گفت اصلا از این موضوع با خبر نیست
من به وبلاگ رجوع کردم فردی که خود را جای حمید قرار داده بود
حمید به قول خودت این دومین بار که همچین حرکتی صورت میگیره به نظر بنده شما باید در اجرای قوانین وبلاگ با جدیت برخورد کنی
من همین جا از حمید عذر میخواهم ولی باور کن نمی دونستم کسی با نام تو نظر داده
امید وارم من را ببخشی
آغاز مأموریت برای تهیه عکس سه بعدی از خورشید ....
بنیاد پژوهش های فضایی آمریکا (ناسا) دو سفینه به فضا فرستاده است که مأموریت دارند
برای نخستین بار از خورشید عکسهای سه بعدی تهیه کنند.
دانشمندان امیدوار هستند که با دسترسی به عکس های دقیق تری از مرکز منظومه شمسی بتوانند دگرگونی های سطح خورشید را با دقت بیشتری مطالعه کنند و به راز انفجارات دایمی خورشید پی ببرند.
جهش ها و التهابات دایمی خورشید مداری از انرژی تولید می کند که می تواند اثرات مغناطیسی شدیدی بر کره زمین وارد کند و بر فعالیت نیروگاه ها، ارتباطات ماهواره ای و جوی کره زمین تأثیر بگذارد.
پژوهشگران امیدوار هستند که با مطالعه نزدیکتر بتوانند از زمان پیدایش توفان های مغناطیسی و نحوه حرکت آنها را در درون منظومه شمسی باخبر شوند.
دو سفینه که کمابیش شبیه هم هستند، با فاصله ای اندک از هم حرکت می کنند تا بتوانند تصاویر چند جانبه از خورشید تهیه کنند.
ناسا این مأموریت خورشیدی که ''استریو'' نام دارد را چند بار به خاطر مشکلات فنی به تأخیر انداخته بود.
ناسا می گوید مقایسه عکس هایی که به فاصه چند سال از شیارهای سطح مریخ گرفته شده شواهد "قانع کننده ای" از اینکه آب در شکل مایع آن اخیرا بر سطح این سیاره جاری بوده به دست می دهد.
این یافته بر وزن نظریه هایی که می گوید مریخ احتمالا دارای شرایط لازم برای پیدایش حیات است می افزاید.
ظاهر این شیارها که در عکس های یکی از ماهواره های ناسا آشکار شده حاکی از آن است که آب احتمالا در چند سال اخیر روی سطح سیاره سرخ جریان داشته است.
با این حال برخی دانشمندان فکر می کنند که این شیارها و رسوبات قابل مشاهده در آنها می تواند ناشی از جاری شدن دی اکسید کربن مایع بوده باشد.
دانشمندان با مشاهده این شیارها در عکس های فضاپیمای "ام جی اس" (مطالعه گر سراسری مریخ) نتیجه گیری کرده اند که عمر آنها زیاد نیست و در اثر جاری شدن تندآب ها از صخره ها و دیواره های گودال های سطح این سیاره به وجود آمده است.
دانشمندان مرکز "سیستم های علوم فضایی" مستقر در شهر سن دیه گو در جنوب کالیفرنیا که دوربینی بر "ام جی اس" را کنترل می کنند در جستجوی شواهد آب تصمیم گرفتند برای بار دوم از هزاران شیار و کانال عکس بگیرند.
از جمله دو کانال که ابتدا در سال های 1999 و 2001 از آنها عکس گرفته شده بود بار دیگر در سال های 2004 و 2005 مورد عکسبرداری قرار گرفتند.
به گفته دانشمندان تغییراتی که در رشته عکس های جدید در شیارها ظاهر شده حاکی از جاری شدن آب در آنهاست.
در هر دو مورد دانشمندان رسوب هایی به رنگ روشن در آنها یافتند که در عکس های اولیه وجود نداشت.
آنها نتیجه گیری کردند که این رسوبات - که احتمالا گل، نمک یا برفک است - در اثر جاری شدن آب در سال های اخیر به جا مانده است.
رسوب آب یا دی اکسید کربن؟
سایر دانشمندان فکر می کنند که ممکن است شیارهایی از این نوع نه در اثر جریان آب بلکه دی اکسید کربن مایع به وجود آمده باشند.
به گفته آنها مدل های کامپیوتری از پوسته مریخ دال بر آن است که آب می تواند تنها در عمق چند کیلومتری مریخ وجود داشته باشد. در عوض دی اکسید کربن مایع می تواند در فاصله ای بسیار نزدیک تر به سطح جایی که دما گاهی تا منهای 107 درجه سانتیگراد افت می کند وجود داشته باشد.
اودِد آهارونسون، استادیار علوم سیاره ای در موسسه تکنولوژی کالیفرنیا (کلتک) می گوید هرچند تعبیر مربوط به جاری شدن اخیر آب در مریخ قوی است اما تنها یکی از توضیحات ممکن است.
وی گفت لازم است مطالعات بیشتری انجام تا قطعی شود این رسوبات مثلا ناشی از نشستن غبار نیست.
تماس رادیویی با فضاپیمای "ام جی اس" ماه گذشته به طور ناگهانی قطع شد. تلاش ها برای یافتن این ماهواره که از سال 1996 سرگرم نقشه برداری از مریخ بوده است به جایی نرسیده و بیم آن می رود که برای همیشه از دست رفته باشد.
دو مریخ نورد ناسا که در سال 2004 بر آن فرود آمدند نیز شواهد بسیار قدرتمندی از جاری شدن آب در گذشته های دور بر سطح این سیاره فراهم کرده اند.
به نام خدا
چارت انجمن ورزشی دانشجویان الکترونیکی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی
دبیر انجمن : حسن نوروزی
اعضای اصلی انجمن :
فائزه غلامی
فائزه نعیم
وحید احمدپور
مهردادظهرآب بیک
حسن نوروزی
مدیران هیئتهای ورزشی انجمن :
1) مدیریت هیئت فوتبال آقایان : آقای صادق عباسی
2) مدیریت هیئت فوتبال بانوان : خانم پگاه شعبانی
3) مدیریت هیئت شنا آقایان : آقای سعید اسماعیلی فر
4) مدیریت هیئت شنا بانوان : خانم کیانا احمدی
5) مدیریت هیئت دومیدانی آقایان : آقای علیرضا کلانتری
6) مدیریت هیئت دومیدانی بانوان : خانم یاسمن حمیدی
7) مدیریت هیئت اسکیت آقایان : آقای کیارش مظفری
8) مدیریت هیئت اسکیت بانوان : خانم یاسمن حمیدی
9) مدیریت هیئت والیبال آقایان : آقای مهرداد ظهراب بیک
10) مدیریت هیئت والیبال بانوان : خانم فائزه نعیم
11) مدیریت هیئت شطرنج آقایان : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
12) مدیریت هیئت شطرنج بانوان : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
13) مدیریت هیئت کوهنوردی آقایان : آقای سید محمد مهدی دزفولی
14) مدیریت هیئت کوهنوردی بانوان : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
15) مدیریت هیئت رزمی بانوان : خانم الهه حسین پور
16) مدیریت هیئت رزمی آقایان : آقای منصور کیایی
17) مدیریت هیئت ژیمناستیک آقایان : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
18) مدیریت هیئت ژیمناستیک بانوان : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۱۹) مدیریت هیئت اتومبیل رانی آقایان : آقای محمد حسین رونیاسی
۲۰) مدیریت هیئت اتومبیل رانی بانوان : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از همه علاقه مندان و همکلاسهای عزیز که تمایل به همکاری با انجمن با سمت مدیریت هیئت های ورزشی رشته های مختلف و یا عضو هیئت های ورزشی درخواست میشود با توجه به نکات زیر هر چه سریعتر عضویت خود را اعلام کنند .
نکاتی که همکلاسی های محترم باید رعایت کنند:
1) اگر تمایل به همکاری با عنوان مدیریت هیئت های ورزشی که در فهرست بالا قرار گرفته و یا در رشته ورزشی که تخصص دارند و در لیست بالا قید نشده تقاضا میشود که در قسمت نظرات همین پست عضویت خود را اعلام کنند .
2) همکلاسی های محترمی که تمایل به عضویت در تیم های ورزشی مورد علاقه خود هستند خواهش می شود در قسمت مربوطه ثبت نام خود را کامل کنند .
در آخر این اطلاعیه از همه دوستان که در جهت پیشرفت انجمن ورزشی انتقادهای سازنده ایی داشته اند بویژه آقایان سید محمد مهدی دزفولی ، سعید اسماعیلی فر و .... تشکر و قدردانی میشود و امید است که باحضور فعال همه دوستان و ورزشکارانی که عضو دانشجویان الکترونیکی هستند بتوانیم انجمنی فعال و تأثیر گذار در تمامی عرصه ها داشته باشیم .
با تشکر
دبیر انجمن ورزشی دانشجویان الکترونیکی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی
دوبار سلام عرض میکنم خدمت همهی دوستانی که بحث رو دنبال کردن
حقیقتاش اینه که من داشتم مطالبی که دوستان در مورد مصاحبه آقای سروش با نشریه zemzem داشتهاند مرور میکردم چند تا نکته توجهمنو جلب کرد:
وقتی مطالبی که بچه ها تو وبلاگ گذاشتن ( و ایضا نظرات جالبی که بعد از هر مطلب درج میشد) رو دیدم ناگهان یاد مقالهای افتادم که ۲ سال پیش راجع به زندگی، آرا و اندیشههای دکتر سروش نوشته بودم افتام.
۲ -۳ سال پیش بود که تاز وارد دانشگاه شده بودم فرصت فراغتی پیدا کردم که به مطالعه آرا و اندیشههای مختلف بپردازم . از جمله افرادی که باهشون مواجه شدم دکتر عبدالکریم سروش بود. البته اسم ایشونوسالها قبل شنیده بودم اما فرصت کافی برای مطالعهی همهآثارش پیش نیومده بود. این شد که به سراغ مطالعه افکار و نیز نظرات مخالفین و موافقیناش رفتم.
پس از چندماه کار، نتیجه مطالعات مقالهای نسبتا بلند بود که البته نواقصی هم داشت. همون موقع این مقاله رو تو وبلاگ شخصیام قرار دادم که هوز هم بازیدکنندگان روزانه خوبی داره
اما به ذهنم رسید با توجه به این حرفی که جناب سروش زده حرف جدیدی نیستو منبعث از افکار و آرای گذشتهاش چه طوره که یه نگاهی به آرای قبلی اش بندازیم. این بود که رفتمو علیرغم فرصت کم تو تعطیلات مقاله رو یه بار دیگه بازنویسی کردمو یه چیزاهایی هم بهش افزودم الانم آماده است.
اما دیدم حجم مقاله خیلی زیاده و بحثو کنجکاوی بچهها هم زیاد این بود که تصمیم گرفتم این مقاله رو بخش بخش کنم و هر چند وقت یکبار بخسی از اون تو وبلاگ منتشر کنم به همینجهت اولین قسمت مقاله رو این جا میارم
در ادامه از همهی دوستان میخوام که نظرات و ابهامات خودشون در مورد قسمتهای مختلف مقاله درج کنن تا بحث به طور جدی شروع شه. فقط از عزیزان میخوام اگه ممکنه فقط رو حول محور مقاله حرکت کنیم که انسجام تو بحث حفظ شه.
مروری بر زندگی، آرا و اندیشههای
عبدالکریم سروش
قسمت اول
نویسنده: محمدجواداخوان
Moja2007@yahoo.com
سیدحسین حاجفرجالهدباغ معروف به عبدالکریم سروش در 25 آذرماه سال۱۳۲۴ شمسى در تهران متولدشد.
وی در دبیرستان علوى، در رشته ریاضى تحصیل کرد. مدرسهای که آن زمان تحت نفوذ انجمن حجتیه بود، با دانش آموزانی که هر یک پس از عضویت در این انجمن توانستند به زبده ترین رجال سیاسی و مذهبی آینده ایران تبدیل شوند. حضور او در این مدرسه موجب آشنایی و ورود او به انجمن حجتیه شد. گروهی که بر پایه عقائد انحرافیشان به شدت از فعالیت های سیاسی خودداری میورزیدند.
وی در دانشکده داروسازى دانشگاه تهران دکترای داروسازى گرفت. در ایران نیز مدتی بسیار کوتاه به حوزه رفت و فقه و اصول و فلسفه اسلامى را تا حدودی فراگرفت. سپس به انگلستان رفت و در لندن شیمى آنالیتیک (تحلیلى) آموخت و در همان جا فلسفه و تاریخ علم را هم فرا گرفت.
گفته میشود وی آن سالها ضمن سخنرانی در کانونی مذهبی بنام «امام باره» باب آشنایی با برخی روشنفکران سکولار را گشود. همچنین در آن سالها از حضور استادنی چون دکتر کمیل صادقی استفاده کرد.[i]
دباغ از زمره دانشجویان مذهبی لندن بود و با تأمل در حکمت متعالیه، به آن بخش از روحانیت که حول این محور می چرخید علاقه مند شده بود. وی در خصوص سابفه شناخت خود از امام می گوید از امام خمینی (ره) مینویسد: «امامخمینی را پیش از شریعتی شناختم، وقتی دانش آموز دبیرستان بودم... پس از رهایی امام از زندان در خیل مشتاقان و هواداران بسیار او به قم به خانه او رفتم و این نخستین بار بود که او را از نزدیک می دیدم. سالیان بعد در دوران دانشجویی کتاب مخفی حکومت اسلامی او را خواندم و در سلک مقلدان او درآمدم. در فرنگ او را بهتر و بیشتر شناختم در بحبوحه انقلاب که امام به پاریس آمد مرا توفیق بیشتر دیدار وی دست داد. یک بار که در پاریس به ملاقات خصوصی رخصت فرمود از او در باب آزادی پرسیدم و پاسخ او همان بود که بعدها از او شنیدم: آزادی آری، توطئه نه و بر آزادی فکر و بیان تاکید و تصریح کرد. گفت: این مارکسیست ها نمی دانند فلسفه را با ف می نویسند یا با ضاد، مع الوصوف آثارشان را در فلسفه و خصوصا در اقتصاد باید خواند.»
در سالهای آخر رژیم ستمشاهی بود که کتاب «نهاد ناآرام جهان» را تالیف کرد و که به گفته برخی دستمایهای علمی و آکادمیک برای مقابله با ادعاهای ماتریالیستها در زندان شد و در تغییرجریان مباحثات اعتقادی به نفع مبارزان مسلمان مؤثربود. گفته میشود این کتاب به پیشنهاد شهید استاد مطهری مورد مطالعه حضرت امام (ره) واقع شد و مورد تحسین ایشان قرار گرفت.
اما دباغ که تا سالهای آغازین پس از انقلاب ظاهرا از اندیشههای حضرت امام(ره) دفاع میکرد، ناگهان در مصاحبهای بانشریه نامه، از نقد خود بر کتاب حکومت اسلامی (ولایت فقیه) در همان سالهای پیش از انقلاب سخن میگوید.: «زمانی که در انگلستان دانشجو بودم کتاب حکومت اسلامی آقای خمینی را با دقت بیشتری خوانده بودم. هر چند قبلا در ایران نیز به صورت مخفیانه به دست من رسیده بود و من آنچنان که باید تعمقی در آن نکرده بودم اما حقیقتا در انگلستان این کتاب برای من کتابی دلسردکننده بود. این کتاب را در امر سیاست و حکومت بسیار ساده و بسیط یافتم».
حسین حاج فرج اله دباغ اکنون میل داشت تا خود را به عنوان یک فیلسوف روشنفکر و ادیبی فرزانه بنمایاند، اما این جا اشکالی وجود داشت و آن نام وی بود که کمی غیر فلسفی وادبی به نظر می رسید. پس درصدد برآمد تخلصی مناسب برای خود برگزیند. او دو پسر داشت به نامهای «سروش» و «عبدالکریم»، بنابراین نام مستعار خود را «عبدالکریم سروش» نهاد.
حسین حاجفرجالهدباغ که بهتر است از این پس اورا عبدالکریم سروش بنامیم، پس از بازگشت به ایران به هنگام پیروزى انقلاب اسلامى بنابر توصیهای که امام به روشنفکران درباره مارکسیسم نمودند، تصمیم گرفت به نقد مارکسیسم بپردازد. ولی این علت لازم وکافی برای او نبود بلکه تأثیرات بسیار بالا و آشکار سروش از فلسفه علم و فلسفه سیاسى کارل پوپر از انگلستان سبب مى شد وی خود را به عنوان منتقد مارکسیسم در ایران پس از ۱۳۵۷ مطرح نماید.
همان طور که گفته شد سروش مبین نظریات پوپر در ایران است. پوپر از بزرگترین حامیان لیبرالسم است. براین اساس یکى از کتابهاى مهم عبدالکریم سروش کتاب «علمچیست؟فلسفهچیست؟» اوست که پیش از انقلاب نوشته است و در اوایل سال ۱۳۵۷ بارها تجدید چاپ شد.
«علم چیست؟ فلسفه چیست؟» از آن رو مهم است که سروش براى نخستین بار در ایران فلسفه علم کارل پوپر را به صورت ترجمهای وارد متون آموزشى دانشگاه ها و محافل علمى و مذهبى کرد. دراین کتاب قاعده «ابطال پذیرى» معیار معرفت مى شود. «گزاره اى علمى است که دلیلى بر خلاف آن اقامه نشده باشد... » در واقع سروش آغازگر نهضت تفکر ترجمهای درایران پس از انقلاب و در میان متفکران پس از انقلاب بود.
کتاب اخیر در حوالی سال 1357 مکرر منتشر شد. در چاپ سال 1368 بر این کتاب مقاله ای از کارل پوپر به نام کشکول و فانوس به کتاب اضافه شده که حجهالاسلام محمدصادق لاریجانی[ii] آن را ترجمه کرده است. اما سروش در چاپ سال 1371 نتوانست وجود نام منتقد خود را در این کتاب تحمل کرده در نتیجه نام مترجم را از پانوشت مقاله حذف کرده است.

از آن جایی که سروش فاقد هرگونه سوابق مبارزاتی چشمگیر در پیش از انقلاب بود ناگهان به یاد این افتاد که انقلاب پیروز شده و او فاقد هرگونه آثار انقلابی است. مسلما در شرایط پس از انقلاب صاحبقلمی که برای انقلاب حرکتی نکرده باشد از سوی مردم طرد خواهد شد. پس سروش نیز به نگارش آثاری انقلابی روی آورد. «ایدئولوژی شیطانی» را در سال 1359 در نقد مارکسیسم نوشت که بازنویسی چند سخنرانی در دو دانشکده دانشگاه تهران و نیز چهار سخنرانی در صدای جمهوری اسلامی ایران بود.
سروش همچنین در این سال ها علاوه بر مناظره با مارکسسیستها به مناظره با افرادی چون ابوالحسن بنی صدر نیز پرداخت. همچنین وی نه فقط در رادیو بلکه در تلویزیون هم درس مثنوی می گفت.
در مناظره های تلویزیونی سال 1360 میان مسلمانان و مارکسیست ها او و مهمترین منتقدش در سال های بعد؛ محمدتقی مصباح یزدی در سمت چپ مجری برنامه می نشستند و احسان طبری و فرخ نگهدار نماینده حزب توده و فدائیان اکثریت در سمت راست حضور می یافتند. سروش و مصباح اما در جهان واقع جناح چپ مباحثه را تشکیل نمی دادند همچنان که طبری و نگهدار در جناح راست نبودند. مهارت مصباح و سروش در مناظره با چپ ها چنان قدرتمندانه بود که آقای هاشمی رفسنجانی در این باره در خاطرات روزانهاش نوشته است: «مقداری از مناظره ایدئولوژیک را تماشا کردم. تودهایها و فداییها خیلی بیمنطق و ضعیف حرف می زدند حتی نتوانستند تضاد را تعریف کنند وقتی که تضاد را که جوهر دیالکتیک است نتوانند تعریف کنند چگونه اثبات می کنند؟»
ادامه دارد ...
[i] پروفسور کمیل صادقی از فلاسفهی اگزیستانسیالیست و استاد دانشگاه آکسفورد که تأثیر عمیقی بر سروش نهاد به نحوی که وی بعدها کتاب «بسط تجربه نبوی» را به وی اهدا نمود. صادقی در مهر سال ۱۳۸۴ در قم در گذشت و در صحن مدرسه آیتالله قاضی به خاک سپرده شد.
[ii] اندیشمند و عضو کنونی فقیه شورای نگهبان
|
مدت خدمت سربازی کاهش یافت | |||||
|
مهر: مدیر مشمولین ستاد کل نیروهای مسلح اعلام کرد : با توجه به استقبال گسترده و چشمگیر جوانان جهت اعزام به خدمت سربازی، به مناسبت سالروز دوازده فروردین تجلی اراده یک ملت جهت تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، مدت خدمت سربازی کاهش یافته است. سردار سرتیپ 2 پاسدار موسی کمالی مدیر مشمولین ستاد کل نیروهای مسلح گفت : حسب پیشنهاد ستاد کل نیروهای مسلح و موافقت مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا، به مدت 2 سال و از تاریخ 1/1/87 تا 1/1/89 مدت خدمت دوره سربازی در مناطق عملیاتی 17 ماه، محروم و بد آب و هوا 18 ماه و سایر مناطق کشور 20 ماه تعیین گردید. وی در ادامه اظهار داشت: مبنای تعیین مناطق محروم و بد آب و هوای کشور مصوبه هیئت وزیران است . مدیر مشمولین ستاد کل نیروهای مسلح گفت: امیدواریم که جوانان عزیز، این آینده سازان میهن اسلامی در چارچوب مقررات همچون سال های گذشته با حضور فعال و پر نشاط در انجام خدمت دوره ضرورت افتخار آفرین باشند. |
سلام
چندی است که در این وبلگ بحثی پیرامون گفتههای جدید جناب آقای دکتر سروش درگرفته که باید گفت هم فوایدی داره و هم مضراتی
فایده اش ایجاد فضای گفت و گو بحث منطقی پیرامون اعتقادات اصیله
و ضرر اش اینه که عمده کسانی که در بحث وارد میشن و بحث میکنن متاسفانه خیلی مطالعه لازمو نداشتن.
البته تا حدی طبیعیه
نظام آموزشی ما طوری طراحی شده که دانشجوی رشته فنی مهندسی نه توان و نه فرصت و بدتر از همه علاقه مطالعه و حتی ورود به علوم انسانی داشته باشه
ما اگه خدابخواهد انشاء الله در نظر داریم در یک فضای گفتمانی و پارادیمی و بدون هیچگونه تعصب بیجا این بحث به طور جدی و منطقی ادامه بدیم.
از همه دوستانی که نظرات مختلفی دارن خواهش میکنم
نظرشون رو اعلام کنن.
بسیار خوب ضمن تشکر از همهی دوستانی که زحمت کشیدن و نظراتشون رو اعلام کردن از همهی دوستان خواهش میکنیم که یک بحث علمی و منطقی رو حاشیهساز نفرمایند و به بحثهای شخصی نپردازن.
ضمنا با توجه به سابقه بسیج داشنجویی دانشگاه در برگزاری جلسات مناظره و همچنین دعوت از انجمن اسلامی دانشجویان به مناظره پیرامون حجاب ـ که با عدم استقبال طرف مقابل مواجه شد- بنده همینجا به نمایندگی از کانون دیدمان و اندیشه بسیج دانشجویی دانشگاه آمادگی برای میزبانی جلسات حضوری بحث و گفتگو پیرامون مباحث حوزهی اندیشه رو اعلام میکنم دوستانی که تمایل دارن میتونن تماس بگیرن.



تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .
ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .
معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.
اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر
در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .
گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از : گندم و گوشت
اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
تصویری از عظمت کاخها
ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.
نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.
چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری شیراز در جاده اصفهان و شیراز واقع شده است.
دیدار با خانواده های ۳ دانشجوی زندانی پلی تکنیک به مناسبت تحویل سال نو
ده ها نفر از دانشجویان در مشهد و شیراز به مناسبت حلول سال نو با خانواده سه دانشجوی در بند، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری دیدار کردند...
علی نیکونسبتی: فشار بر دانشجویان در سال ۸۶ بیسابقه بود
سال ۱۳۸۶ برای دانشجویان، سال احضار، بازداشت، حبسهای طولانیمدت و احکام سنگین انضباطی بود. بسیاری از ناظران سیاسی، فشارهای وارده بر دانشجویان در این سال را بیش از دوران انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ ذکر میکنند.
علی نیکونسبتی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز معتقد است در سال ۸۶ یک هجوم گسترده علیه دانشجویان صورت گرفت. هرچند از نظر او این فشار، فعالیت دانشجویان را بیشتر کردهاست...
سعید فیض الله زاده، دانشجوی دانشگاه علامه، آزاد شد
دانشجوی زندانی سعید فیض الله زاده عضو انجمن اسلامی دانشکده ادبیات دانشگاه علامه که در تاریخ ۱۴/۱۲/۸۶ در مقابل درب دانشگاه بازداشت و از آن تاریخ با قرار بازداشت به سالن ۱ اندرزگاه ۷ زندان اوین و سپس به بازداتشگاه ۲۰۹ منتقل گشته بود، روز چهارشنبه با تودیع قرار وثیقه ۸۰ میلیون تومانی تا زمان برگزاری دادگاه و رسیدگی به اتهامات از زندان آزاد گردید.
آثار سوء ناشی از برنامه های دولت نهم در سیاست، اقتصاد و فرهنگ در گفتوگو با محمد صدر

چنانچه آقای احمدی نژاد با همان ادبیات خاص و غیر دیپلماتیک راه خود را ادامه دهد نمیتواند احترام برای کشور و برای رییس جمهوری ایران در سطح بین المللی باقی بگذارد و در عین حال با ادامهی این روند و صدور احتمالی قطع نامهی سوم به ضربه خوردن موقعیت ما در سطح جهان بیشتر کمک خواهد کرد چراکه طبیعتا با تصویب هر قطعنامه یک درجه از موقعیت بین المللی ایران کاسته خواهد شد و همهی کشورهای دنیا در همکاری با ایران نیز بیشتر جانب احتیاط را پیش خواهند گرفت...
میردامادی: دولت فعلی بیش از آنکه کار کند، سر و صدا میکند

به نظر می رسد که دولت کنونی ایران، خود را کاملا مستغنی از دنیا میبیند و در مواردی با بکاربستن ادبیات تهاجمی و تحریکآمیز، موضعی تهاجمی و تقابلی اتخاذ میکند. آثار سوء این سیاست تنها دامن گیر برقراری و حفظ رابطه با کشورهای غربی و اروپایی و ایجاد نگرانی در این حوزه نشده، و حتی روابط ایران با کشورهای منطقه را نیز تحت تاثیر قرار داده است. این کشورها در حال حاضر نگاهی توام با بی اعتمادی نسبت به ایران دارند...
جمعی از علمای اهل سنت عراق امروز پس از دیدار با آیت الله سیستانی در نجف اشرف ، مقابله با سازمان القاعده را از همه علمای مسلمانان خواستار شدند و از رسانه ها خواستند پیام وحدت و برادری مسلمانان عراق را منعکس کنند.
به گزارش واحد مرکزی خبر از نجف اشرف / شیخ الملا رئیس علمای جنوب عراق درباره دیدار با آیت الله سیستانی گفت از رسانه ها می خواهیم به همه علمای جهان اسلام خبر دهند که آیت الله سیستانی از صمیم قلب خود برای هزارمین بار گفت من خدمتگزار همه عراقی ها هستم و ما از همین جا اعلام می کنیم مراجع تقلید نجف اشرف و مرجع بزرگ شیعیان عراق بر حرمت خون همه مردم عراق به ویژه خون سنی های عراق تاکید می کند و از از برادران شیعی و سنی می خواهد از یکدیگر حمایت کنند.
وی افزود ما از همین جا از علمای جهان اسلام می خواهیم همه خشونت هایی که علیه عراقی ها صورت می گیرد را محکوم کنند و به صراحت مردم را از جنایت های القاعده در عراق آگاه کنند. این پیام ایت الله سیستانی به همه علمای اسلام است.
از سوی دیگر سید صدر الدین قبانچی درباره دیدار علمای اهل سنت با آیت الله سیستانی گفت ایشان تاکید کردند من خدمتگزار همه عراقی ها هستم و آنها را دوست می دارم و میان سنی ، شیعی ، کرد و مسیحی تفاوتی قائل نیستم.
وی افزود علمای سنی که از کردستان ، بصره ، ناصریه و فلوجه به دفتر آیت الله سیستانی آمده بودند از این دیدار که نخستین همایش ملی علمای سنی و شیعی به شمار می رود ، ابراز خشنودی کردند.
القبانچی با اشاره به ابراز خشنودی آیت الله سیستانی از بازگشت وحدت و آرامش به عراق ، تاکید کرد آیت الله سیستانی چیزی فراتر از وحدت از ملت عراق انتظار دارد و خواهان حمایت شیعیان و سنی ها از یکدیگر هستند.
امام جمعه نجف اشرف سپس خاطر نشان کرد آیت الله سیستانی به شیخ عبدالغفور سامرائی رئیس سازمان اوقاف اهل سنت سلام رساند.
در این میان شیخ محمود الفلاحی نماینده رئیس اوقاف اهل سنت عراق نیز پس از این دیدار گفت عجیب نیست که نجف اشرف آغازگر دعوت به وحدت میان طیف های مختلف ملت عراق باشد زیرا همه علمای شیعی که در نجف اشرف با آنها دیدار کردیم برضرورت اتحاد برای برون رفت از بحران تاکید داشتند.
شایان ذکر است یک هیات ده نفره از علمای اهل سنت عراق برای شرکت در نخستین نشست ملی علمای مذهبی عراق که عصر امروز در ساختمان مجلس اعلای اسلامی در نجف اشرف برگزار خواهد شد ، به این شهر آمده اند.
شیخ محمد العکلاوی رئیس علمای اهل سنت کردستان عراق تاکید کرد نشست ملی علمای مذهبی به منظور اجرای وحدت و مرهم نهادن بر زخم های ملت عراق صورت می گیرد.
وی بر اهمیت نقش علما در کشور تاکید و خاطر نشان کرد نقش علما می تواند نقشه سیاسی کشور را تغییر دهد.
العکلاوی ابراز امیدواری کرد اظهارات دلنشین آیت الله سیستانی در میان همه مردم عراق فراگیر شود و به وحدت کلمه آنها منتهی شود.
برگرفته از سایت مرجع و فقیه فرزانه حضرت آیة الله العظمی سیستانی
به نام خداوند قرآن
قبول من میام بحث کنم ولی به یه شروطی
۱ منتجبی نیاد به پیامبر (ص) و دیگر معصومین توهین کنه و از بکار بردن الفاظ رکیک کاملا خود داری کنه
۲ منتجبی از بکار بردن شعار های نژاد پرستانه کاملا خود داری کنه
۳ من از همان ابتدا گفتم من وابسته به هیچ حزب یا گروهی نیستم پویا قول بده که نیاد آنجا در رابطه با انتخابات یا اصلاح طلب و اصول گرا صحبت کنه من بارها گفتم اسلام جمعیتی بالای ۱ میلیارد نفر داره که منحصرا به ایران نیست و فکر کنند دارن با یه مسلمان هندی بحث می کنند
در رابطه با تاریخ باید بگم تا 13 که می خوام برم مهمونی اگر 14-15 در ساعتهای 4-5 بعد از ظهر این قرار باشه من می تونم بیام
توهین به دانشجویان دیگر ممنوع است اما نقد و بررسی متون آنها مجاز است
این یکی از بندهای قوانین وبلاگ هست
خب فردی مانند محمد دزفولی در عنوان تاپیکش می بینید که دقیقا به من بی احترامی کرده
من اصلا نمی خواستم توی بحث شرکت کنم ودیدید بعد از آن موضوع دیگه تو بحث شرکت نکردم ولی یکی خیلی قد قد می کنه آمدم تا جواب آن را بدم
من از متون خودت دست تو را رو کردم ولی چون تو مدرکی نداری دوباره دست بر مظلوم جلوه دادن خود کردی تو نوشته های من را دست کاری که من به همه نشون دادم
ببین تو چهره تو برای همه آشکار شد و هنوز برا تو زود که بخوای با من کل کنی می دونم که بقض راه گلوت را بسته می دونم که با حرص تمام دست به انتشار آن موضوع دادی روحیت را حفظ کن عزیزم خودت را کنترل کن
تند نرو چون کارت سوختت تمام میشه حتی دوستات دارند بهت نیشخند می زنند
همه من را می شناسند می دانند تو حتی از اسم من فرار می کنی چه برسه که جرات کنی این کلمات را رودروی من بزنی
هر وقت آمدی تهران بیا ببینم رو در رو منم جرات می کنی قدقد که نه جیک جیک کنی
من نمی گم که از همه سرم ولی سرور تو هستم
پس زیاد به من نپیچ چون یه حرفی بت می زنم که اون بغض نه تنها نره پایین بلکه مجبور بشی زار زار گریه کنی
حمید ببین این آقا چند بار قوانین وبلاگ را زیرپا گذاشت ولی چون تو باهاش دوستی این آقا را بن نمی کنی
پس حمید برو در باره اینترنت تحقیق کن تو هر فرومی با اولین زیرپا گذاشتن قوانین یوزر ها بن میشن ولی این آقا در این کار استمرار می کنه چون می دونه که تو همچین کاری نمی کنی
من وبلاگ همکلاسی را اصلا جای امنی برای مطلب دادن یا نظر دادن نمی دانم چون یه احساس سرکاری بهم دست داده که الان شاهد این موضوع هستیم
عمر جدید سال شروع شده و بارانی از شکوفه های تازه به فردا رسیده در کنار پنچره نشسته است امروز می خواهم به موازات سایه ها پرواز کنم و از بالای درخت های تازه شبنم زده بگذرم .
دفعه ی پیش که تو را دیدم به دنبال کاغذی برای ترسیم خط های نامتقارن می گشتی و حالا من به دنبال تونلی در کوه می گردم تا شمع هایی که با خود آورده ام را روشن کنم .
جایی برای نگرانی نیست تا روسریت را درست کنی برگشته ام و آن موقع باد روسریت را برده است.
اسلوونی که ریاست فعلی اتحادیه اروپا را به عهده دارد، تهیه فیلمی علیه دین مبین اسلام را توسط یک نماینده پارلمان هلند محکوم کرد و دامن زدن به نفرت را تنها دستاورد چنین اقداماتی خواند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از پرودو پری کرانیو در اسلوونی، ریاست اتحادیه اروپا در بیانیه ای که روز جمعه منتشر کرد، افزود که این اتحادیه و اعضای آن به ضرورت اصل آزادی بیان اعتقاد دارند، اما این آزادی باید در عین احترام به دین و سایر باورها و کنوانسیونها اعمال شود.
اتحادیه اروپا در بیانیه خود اضافه کرد: ما معتقدیم اقداماتی همچون تولید فیلم یاد شده هیچ هدف دیگری را به غیر از دامن زدن به تنفر محقق نمیسازد.
اتحادیه اروپا خاطرنشان کرد که تعمیق تفاهم دوجانبه و ایجاد احترام متقابل تنها از طریق تبادل علنی و شفاف آرا و نظرات در عین حمایت از آزادی بیان و نه با تمسک به خشونت محقق میشود.
یک قانونگذار هلندی اخیرا بدون توجه به اعتراضات و انتقادهای مطروحه فیلمی را علیه اسلام تولید کرد و بر روی اینترنت قرار داد.
برگرفته از ایرنا
برگرفته از خبرگزاری قرآنی ایران
| ||||||||||
| ||||||||||
به گزارش آژانس خبری پرشین هک وب سایت milw0rm یکی از سایتهای ارایه دهنده اکسپلویت برای هکرها میباشد به آدرس اینترنتی http://milw0rm.com مورد حمله و هک قرار گرفت.
این سایت به هکرها این امکان را میدهد که جدیدترین باگها و راههای نفوذ به سایتها و سرور ها را در این سایت ثبت و به عموم معرفی کنند.
این وب سایت توسط گروهی به نام Cyber-Terrorist دیفیس شده است.
آدرس هک شده:
http://irc.milw0rm.com
لینک اثبات :
http://www.zone-h.org/component/opti...160/id,6796016
لازم به ذکر است این گروه هکری که از کشور عربستان میباشد قبلا نیز در فعالیتهای خود فروم سایت جهانی زونی اچ را مورد نفوذ قرار داده بود.
اینم لینک خبر
http://persianhack.com/show.aspx?id=1410
__________________
هوالحق
شگردهای شیاطین جامعه امروز مابسیار شبیه عصر امام حسین
(ع) است؛اگر ما در مقابل دین و احکام آن بی اعتنا باشیم؛آینده
ما؛فرجام مردم کوفه خواهد بود.باید از تاریخ عبرت گرفت؛آنچه
موجب حادثه کربلا شد؛سست شدن مبانی فکری و اعتقادی
مسلمانان آن عصر و زمانه بود.راه صحیح ؛همان راهی است که
امام حسین(ع) پیش روی ما گذاشت.

تقویت روح غیرت و حساسیت دینی؛مبارزه با تساهل و تسامح به
عنوان مقدمه فرهنگ بی دینی؛مبارزه با فرد گرایی و تک روی؛و
تشکیل هیأت های مذهبی برای مقابله با دشمنانی که کیان؛نظام
و دین ما را هدف گرفته اند؛لازم است.
اما در این میان دل نبستن به دنیا برای تقویت روحیه جهاد و
نهراسیدن از مرگ و شهادت طلبی؛شرط نخست برای مقابله با
دشمنان اسلام و انقلاب است.
آیت الله مصباح یزدی
من حقی را که از آن دفاع می کنم به آن ایمان دارم و اعتراض
من از روی جهل نبوده و اکنون نیز از موضع قبلی خود کنار
نکشیده ام اما در این زمینه بحث کارشناسی نمی کنم چون علم
کافی در این زمینه را باید کسب کنم.
اما فکر می کنم آیت الله سبحانی و آیت الله همدانی جواب های
لازم و کافی را در این زمینه(دکتر سروش) اظهار داشته اند.
بسم رب الکریم
سایت افشا در قسمتی از تارنمای خودش مدعی شده توانسته سوره ای مانند قرآن بیاورد. این سایت اشاره می کند به آیه ۲۳ سوره بقره ، ابتدا ببینم خداوند در آیه ۲۳ سوره بقره چه فرموده:
وَ إِن کُنتُمْ فىِ رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلىَ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَاءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ
و اگر راجع به این چیزى یعنى قرآنى که ما بر بنده خود نازل کردهایم شک دارید پس یک سورهاى نظیر آن بیآورید و گواهان خود را غیر از خدا دعوت کنید، اگر راست میگوئید.
سایت افشا توانسته آیه ای بهتر و انسانی تر از قرآن بیاورد و آن این است:
یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیکم رحمة و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین
ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!
این آیه را در مقابل آیه ۱۲۳ سوره توبه آوردند آیه ۱۲۳ سوره توبه می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزدیک شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!
حال نوشته فوق را نقد می کنیم.
اگر به آیه ۲۳ سوره بقره دقت کنید خداوند در آن می گوید سوره ای یا آیه ای مثل قرآن بیاورید نه اینکه دو کلمه را در قرآن عوض کنید و بگویید مثل آنرا آوردم. اینکه کسی دو کلمه را جابه جا کند و مدعی شود که مثل قرآن را آورده درست نیست. شما به شعرهای مولوی دقت کنید. برای مثال این شعر
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند.
حال به نظر شما اگر کسی بگوید:
بشنو از من چون حکایت می کنم از گرانی ها شکایت می کنم!
مولوی می شود!؟ یا اینکه توانسته شعری هم رده شعر مولوی بیاورد!؟ همانطور که می دانید جدیداً در پیامکها اشعار و سخنانی را بر وزن اشعار حافظ یا مولوی می آورند آیا این اشعار هم رده اشعار مولوی یا حافظ است! فصاحت و بلاغت دارد! یا یک شعر از من درآوردی جهت مزاح است؟!بنابراین اینگونه عوض کردن معانی آیات را آوردن مثل قرآن نمی گویند. ممکن است بگویند قرآن که غیر از عربی نیست. چگونه متنی رابیاوریم که مثل قرآن نباشد؟! در جواب می گوییم قرآن بغیر از عربی نیست ولی تمام عربی هم نیست. برای مثال مثنوی معنوی، الفاظی بغیر از فارسی نیست ولی همه فارسی هم نیست یعنی کسی مانند حافظ هم می تواند اشعاری هم مرتبه مولوی بیاورد . کلام قرآن هم همین است که اگر شما می توانید کلامی مثل کلام قرآن بیاورید. که به اعتراف تمام عرب قرآن کلامی دارای فصاحت و بلاغت است و آوردن شبه آن محال است.
از طرفی دیگر به این آیه که سایت افشا آنرا بیان کرده اشکال منطقی هم وارد است. آیه ۱۲۳ سوره توبه در مورد کافر حربی ست. کافر حربی کسی است که شمشیر برداشته و بر علیه مسلمانان قیام کرده حال اینکه برای مثال می گویند کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند غیر منطقی است، برای اینکه شما در کدام جنگ دیدید که سربازان به دشمن تا دندان مسلح در حال حمله ترحم کنند! اگر ترحم کنند کشته می شوند!
قرآن مسئله را خیلی بالاتر بیان کرده و آن اینکه در هنگام جنگ با کفار با تمام قوا بجنگید اما بعد از جنگ و در اسارت به آنها ترحم کنید و حتی بعد از مدتی و بعد از ربیت آنها را آزاد کنید. این است برنامه تربیتی و والای اسلامی.
و اما در جای دیگر سایت افشا مدعی شده کسانی آیاتی از قرآن آورده بودند که با دقت به بعضی از آنها کاملاً مشهود است که بلاغت قرآنی را ندارد و کلامی دعا مانند است و همچنین بقیه سوره ها غالباً از آیات قرآنی استفاده شده اینگونه که الفاظی در وزن و حتی عین کلمات آیات قرانی را با اندک تغییری به نام سوره یا آیه جدید معرفی کردند برای مثال این :
قل یا ایها المسلمون انکم لفی ضلال بعید!
بگو ای کسانی که اسلام آوردید همانا شما از حقیقت دورید!
که بسیار شبیه به این آیاتی است که در قرآن در اولش قل وجود دارد مثل ۲۶ آل عمران و ۲۷ انعام یا ۱۰۵ توبه و..... و بعد از آن هم از یا ایها الذین مسلمون استفاده کردند همانطور که خداوند در بسیاری از آیات از یا ایها الذین آمنو استفاده می کند مانند ۱۰۴ بقره ۱۵۳ بقره و.... و همچنین در آخر آیه از کلمه لفی ضلال بعید استفاده می کند همانطور که خداوند در آخر در آیه ۳ سوره ابرهیم فرموده : اولئک لفی ضلال بعید
کاملاً مشهود است این آیات همه بر وزن بشنو از من چون حکایت می کنم است!! و بار ندارد و می توان به آن یک کپی رایت ناشیانه گفت . ناشیانه از آن جهت که نه منطق در آیاتش است و نه محل تعقل و حکم.
چندی پیش از این، فردی موسوم به عبدالکریم سروش _ شخصیتی که دین پژوهان و حتی غیر دین پژوهان نیز این روزه کم و بیش با کتابهایش آشنایند _ در مصاحبه ای با یک نشریه، ادعاهای موهنی را مطرح نموده بود. این که قرآن کلام خدا نیست، بلکه وحی خدا از کلام محمّد است، و فراز و فرود آیات نیز نشانه ی شیرین و دشوار احوالات فردی پیامبر است؛ و این کلام خدا نیست که خود ادعا میکند کلام خداست، بلکه کلام محمّد است، کلامی نه مصون از اشتباه، بلکه پیامبر به زبان مردم خویش با آنها سخن گفته است و میتوانسته اشتباه کرده باشد؛ او پیامبر بوده است نه دانشمند یا مورخ(!):
اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است. آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل میکند.
شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا میکند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکیاش و حتی احوالات روحیاش [در آن نقش دارند]. اگر قرآن را بخوانید، حس میکنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشتهاند. این، آن جبنهی کاملاً بشری وحی است.
بعد از خواندن آن مصاحبه، درگیر این بودم که چنین فردی، یعنی عبدالکریم حاج فرج دباغ که او را با دفاعیاتش در برابر مارکسیستها میشناختیم، چطور شد که کارش کشید به قبض و بسط تئوریک شریعت و آمد و آمد تا رسید به بسط تجربهی نبوی … . تا این که چندی پیش تصادفاً به آیاتی از قرآن برخوردم که سرنوشت فردی _ ولید ابن مغیره _ را ترسیم میکرد که به شدت شبیه دکتر قصهی ما _ یعنی دکتر سروش _ بود.
قصدم از نگارش این سطور، جواب دادن به ادعاهای یک طرفه و غیر علمی جناب سروش نیست؛ بلکه تذکریست به خودم و هم فکران که چگونه میتوان گمراه شد(!) که گمراه نشویم، و به شیفتگان آن حضرت _ جناب سروش _ که چگونه میتوان دنباله رو شیطان شد(!) که نشوند. ما أکثَرَ العِبَر و أقلَّ الاعتبار!
سورة المدثر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
یَأَیهَُّا الْمُدَّثِّرُ(۱) قُمْ فَأَنذِرْ(۲) وَ رَبَّکَ فَکَبرِّْ(۳) وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّرْ(۴) وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ(۵) وَ لَا تَمْنُن تَسْتَکْثرُِ(۶) وَ لِرَبِّکَ فَاصْبرِْ(۷) فَإِذَا نُقِرَ فىِ النَّاقُورِ(۸) فَذَلِکَ یَوْمَئذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ(۹) عَلىَ الْکَفِرِینَ غَیرُْ یَسِیرٍ(۱۰) ذَرْنىِ وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا(۱۱) وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًا(۱۲) وَ بَنِینَ شهُُودًا(۱۳) وَ مَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِیدًا(۱۴) ثمَُّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ(۱۵) کلاََّ إِنَّهُ کاَنَ لاَِیَتِنَا عَنِیدًا(۱۶) سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا(۱۷) إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ(۱۸) فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ(۱۹) ثمَُّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ(۲۰) ثمَُّ نَظَرَ(۲۱) ثمَُّ عَبَسَ وَ بَسَرَ(۲۲) ثمَُّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبرََ(۲۳) فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سحِْرٌ یُؤْثَرُ(۲۴) إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ(۲۵) سَأُصْلِیهِ سَقَرَ(۲۶) وَ مَا أَدْرَئکَ مَا سَقَرُ(۲۷) لَا تُبْقِى وَ لَا تَذَرُ(۲۸) لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ(۲۹)
و این هم خلاصه ای از تفسیر آیات ۱۸ تا ۲۶ این سوره ی مبارکه از تفسیر مبارک المیزان (جلد ۲۰، اواخر صفحه ی ۱۳۵)
“إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ“.
«تفکیر» که مصدر«فکر» است به معناى اندیشیدن است، و «تقدیر» که مصدر«قدر» است به معناى اندازهگیرى و سنجیدن است، و «تقدیر از روى تفکیر» به معناى آن است که چند معنا و چند وصف را در ذهن بچینى، یعنى آنها را در ذهن جابجا کنى، یکى را بگذارى و دیگرى را بردارى تا از ردیف شدن آنها غرض مطلوب خود را نتیجه بگیرى، ولید بن مغیره هم در این اندیشه بود که چیزى بگوید که با آن گفته، دعوت اسلام را باطل کند، و مردم معاند مثل خودش آن گفته را بپسندند، پیش خود فکر کرد آیا بگوید این قرآن شعر است، یا بگوید کهانت و جادوگرى است؟ آیا بگوید هذیان ناشى از جنون است، یا بگوید ازاسطورهها و افسانههاى قدیمى است؟ بعد از آنکه همه فکرهایش را کرد اینطور اندازهگیرى کرد که بگوید: قرآن سحرى از کلام بشر است، چون بین زن و شوهر و پدر و فرزند جدایى مىاندازد.
“فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ“
این جمله_ به طورى که از سیاق بر مىآید_ نفرینى است بر او، نظیر جمله”قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ” ۱ و جمله”ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ” تکرار همان نفرین و تاکید آن است.
“ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ“
این آیات حال ولید را که بعد از تفکیر و تقدیر به خود گرفته بود ممثل مىسازد، و با لطیفترین و در عین حال رساترین تمثیلى مجسم مىکند، چون معناى اینکه فرموده “ثُمَّ نَظَرَ” _ به طورى که از سیاق استفاده مىشود_ این است که: وى بعد از تفکیر و تقدیر مثل کسى نظر کرد که مىخواهد درباره امرى که از او نظریه خواسته باشند، نظریه بدهد.
“ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ“
فعل “عبس” از ماده عبوس است که به معناى تقطیب چهره است، در مجمع البیان مىگوید: عبوس کردن چهره و تقطیب و تکلیح آن در معنا نظیر همند، و جامع همه، ترش کردن رو، و گرفتگى صورت است در مقابل طلاقت و بشاشت که به معناى گشادهرویى است. و فعل”بسر” از مصدر”بسور” است، که به معناى بىمیلى و کراهت نمایان از چهره است. پس معناى جمله این است که ولید بعد از نظر کردن، چهره خود را گرفت و اظهار کراهت نمود ۲.
“ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ“
«ادبار از هر چیزى» به معناى اعراض از آن است، و «استکبار» به معناى امتناع ورزیدن از در کبر و طغیان است، و این دو یعنى ادبار و استکبار از احوالات روحى و درونى است، و اگر آن را فرع و نتیجه تمثیل بر نظر و عبوس و بسور که از احوالات ظاهر و محسوس آدمى است گرفته، از این جهت است که اثر ادبار و استکبار ولید در ظاهر حالش هم اثر گذاشته، و آن اثر را قرآن کریم نقل کرده که گفت: “إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ …“، و به همین جهت این جمله را با فاى تفریع و نتیجهگیرى عطف کرده، فرمود: “ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ فَقالَ إِنْ هذا …” و گرنه مىتوانست این را هم با کلمه “ثم” عطف کند.
“فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ“
یعنى در نتیجه ادبار و استکبار، باطن خود را اینطور اظهار کرد که “ان هذا” نیست این_ یعنى قرآن_ “إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ“، مگر سحرى که از قدیم روایت شده و هم اکنون نیز دانایان آن به نادانان تعلیم مىدهند.
“إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ“
یعنى این قرآن آن طور که محمد (ص) ادعا مىکند کلام خدا نیست، بلکه کلام بشر است. بعضى ۳ گفتهاند: این آیه به منزله تاکید آیه قبلى است، هر چند دو معناى مختلف دارند، ولى مقصود از هر دو این است که قرآن کلام خدا نیست و چون هر دو یک معنا را مىرساندند، جمله دوم را با واو به جمله اول عطف نکرد.
“سَأُصْلِیهِ سَقَرَ وَ ما أَدْراکَ ما سَقَرُ“
یعنى به زودى او را داخل سقر مىکنم، و” سقر” در عرف قرآن یکى از نامهاى جهنم و یا درکهاى از درکات آن است، و جمله” سَأُصْلِیهِ سَقَرَ” یا بیان” سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً” است، و یا بدل از آن است و جمله” وَ ما أَدْراکَ ما سَقَرُ” به این منظور آورده شده که بفهماند سقر بسیار مهم و هراسآور است.
__________________________________________________
۱. خدا ایشان را هلاک و نابود کند، چگونه دروغ مىگویند؟! سوره توبه، آیه ۳۰.
۲. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۸۶.
۳. تفسیر کشاف، ج ۴، ص ۶۵۰.
روشنفکر
بسم الله الرحمن الرحیم
((و إن کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله و
ادعوا شهداءکم من دون الله إن کنتم صادقین))/آیه ۲۳ سوره
بقره
((و اگر در شکی هستید بدانچه فرستادیم بربنده ی خود پس بیارید
سوره ای همانند آن و بخوانید گواهان خویش را جز خدا اگر هستید
راستگویان))
البته باید بگویم که توضیح در این باب از حیطه علومی که ما تا کنون
آموختیم خارج است و توضیح درباره آن بر عهده افرادی است که در
حوزه های علمیه نزد استادان حاذق علم آموزی کرده اند
پس از همه دوستانی که خیر خواهانه قصد دفاع دارند
خواهشمندم بحث در این باب را به متخصصین در این زمینه بسپاریم
چون عبارتی معروف با این مضمون وجود دارد که اگر می خواهی
کسی یا چیزی را خراب کنی از آن بد دفاع کن!
انشاءالله در صورت تمایل دوستان جلسه ای حضوری تشکیل
خواهیم داد و در این باب از مطلعین در این زمینه کمک خواهیم
گرفت.
در ضمن در پاسخ به دوستی که می خواهند برای افرادی بنا بر
سیاسی بودنشان!مشکل ایجاد کنند باید بگویم که دین ما آقدر
وسیع و گسترده و نامحدود هست که همه ی افراد بتوانن به
پاسخ سوالاتشان دست پیدا کنند و نیازی به مجادله و مشکل
آفرینی نیست!!!!!
بعد از ۳ روز درخواست من مبنی بر آیه ای مثل قرآن شاهد بودیم جز قصه و خاطره و تخیلات چیزه دیگری نشنیدم من هنوز بر این حرف ایمان دارم
ولی شما جواب نمی دهید و گویا این کار تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد
من خودم دیگه ادامه نمی دهم چون حال حوصله خاطره ندارم خود دوستان شاهد ند که شما جواب ندادید
اذا خاطبهم جاهلوا قالو سلاما
من با اطاعت از این آیه ی قرآن دیگر صلاح نمی دونم وقتم را تلف کنم
و من بارها گفتم برای من اصلا مهم نیست که چه دینی دارید فقط یاد بگیرید احترام بزارید
امروز دیدم یکی سوال علی منتجی را پخش کرده و جواب من را نزاشته
حالا من جوابش را می زارم
ببین اینا را جایی نگو بت می خندند
چرا نگو؟
خب ببین عزیزم شما میشه بگی چقدر از عربی بارت هست؟
اولا داری یه حرفی می زنی که در رابطه اش اصلا مطالعه نداری این اولین جواب
دومین جواب خدمتت عارضم که این چیزایی که شما فرمودید اصلا و ابدا معنایی نداره و ساخته زبان شماست
وقتی می گوییم مثل خودکار یعنی اینکه برو یه خودکار مثل این بیار یعنی رنگ انداره و ..
من که نمی بینم تو این کلمات شما مثل الم باشد
این کلمات شما کاملا بی معنی است در حالی که الم یک رمزی است میان خدا و رسولش
حالا خودتون قضاوت کنید این کلمات درهم آیا آیه ای مثل قرآن است یا مانند پر کردن یه فیلد اینترنتی است که به صورت اتقاقی انشگتان او بر روی کیبرد قرار گرفته
امید وارم دوستان بی انصافی نکنند من زیرش جواب دادم ولی این دانشجو گویا قصد بر ایجاد تنش دارد

عمره دانشجویی
فریما تیموری بیات، دانشجوی محترم مهندسی فناوری اطلاعات، ۱۲ فروردین عازم زیارت خانه خدا خواهد شد و ۲۷ فروردین باز خواهد گشت .
امیدوارم از این سفر، نهایت استفاده را ببرند !
نهاد نمایندگی ولی فقیه در KNTU
بله فردی که می گفت به سروش گیر ندید آزادی بیان به او این حق را می دهد که درباره قرآن نظر بدهد
در جواب علی تهرانی عزیز
در مورد شماره ۴ می خوانیم
۴- برادرم بزرگانی مانند آیت الله حعفر سبحانی که قطعا هم با دیانت و با سواد می باشند آنقدر که تو نقد کرده ای او را نقد و خورد نکرده اند
دوباره شاهد هستیم به نظر آقای دزفولی این آزادی بیان یک امری است که فقط در زمانی محقق می شود که به نفع ایشان باشد
خودتون قضاوت کنید
دوگانگی در هر پست تا چقدر
خب این دوستانمان انگار خودشان از این تابلو بازیها خوششان می آید با هم می خوانیم:
دزفولی معتقد به این است که نباید جلوی سروش نظر داد چون تحصیلاتش بالاتر از اوست
پس این دوستمون دیگه نباید بیاد تو اینترنت چون در اینترنت افرادی هستند که بیشتر از او می دانند
ویا این دوستمون دیگر نباید بیاد تو خیابون چون آرنلد زورش از او بیشتر است
و ...
حال به موضوع جدیدی بر می خوریم که واقعا سرکار گذاشتن ما را مشخص می کند و وبلاگ همکلاسی یک مکان برای سرگرم کردن دانشجویان مجازی است
چرا؟
اولا دوست عزیز نظر دهی در حوزه ی فلسفه و معرفت پاک با نظر دادن در حوزه ی علوم ریاضیات و فنی کاملا متفاوت است مثل این می ماند که شما بگویی چون من معتقدم که کمتر از پزشکی در طب اطلاع دارم پس در مورد کامپیوتر هم نباید نظری بدهم چون اطلاعاتم کم است و مدرکی ندارم!!!
خب تو میای جواب خودت را می دی ؟
چه با مزه همه دیدن که تو اول همچین حرفی زدی بعد من آمدم جواب دادم حالا می گیری جمله اولش را پاک می کنی که این تابلو بازیت به نام من تمام بشه
نه عزیز بچه های اینجا اونی نیستند که تو فکر می کنی همه دیدن تو همچین حرفی نوشتی
فکر نکن چون خودت این طوری فریب کسی همچون سروش را خوردی دیگر بچه ها هم اینگونه هستند نه اینجا دانشگاه است برو یه جا دیگه از این تابلو بازیها در بیار شاید آنجا ۲ نفر مثل خودت دورت جمع شدند و دلت خوش باشه که ۲ تا مرید داری
برات متاسفام که در هر پست مجبور به تغییر ۱۸۰ درجه ای هستی
بازهم تکرار می کنم هر چقدر جلوتر بریم شما مجبورید بیشتر تابلو بشید و نتیجش انگشت نما شدن است
من از پویا و محمد مهدی دزفولی بخاطر اینکه آیپیش با آیپی محمد مهدی دزفولی یکی بود و من فکر کردم با ۲نام نظر داده عذر خواهی می کنم
چه بسا که عذر خواهی من موجب رهایی شما از انگشت نما شدنتان نمی شود ولی عذر خواهی کردم چون اشتباه کردم نه اینکه بیام قصه بگم
به امید آنکه این دو دوستمون بتوانند جای سابق خودشان را برسند و بیشتر از این انگشت نمای همکلاسی هاشون نشوند
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر همگی
گفتم تا دیر نشده یک تشکر درست و حسابی از بعضی از
دوستانی که در این جریان(دکتر سروش)بودن بکنم چون از
اونجایی که آدم از یک دقیقه بعدش هم خبر نداره شاید دیگه
فرصت نشه!!!!!!!
خیلی ممنون که نهایتا تمام تقصیرات را گردن من انداختید ...
تمام توهین ها را به حساب من گذاشتید...
هر کسی این وسط ناراحت شد به من اعتراض کرد...
و نهایتا هم منتظر جواب من نموندید...
واقعا متأسفم که هر کی هر چی دلش می خواهد میاد توی
قسمت نظرات می گه و هر توهینی دوست داره می کنه.
و اکثر این افراد بی ادب حتی جرأت ندارن اسمشون رو بذارن!
خیلی ممنون که هر چی راجع به من شنیدید باور کردید و
اشتباهات همه را به حساب من گذاشتید.
واقعا عجب دنیای پستی است!
خیلی ممنون دوستان خیلی خیلی ممنون
واقعا نمی دونم چطوری تشکر کنم!!!!
اصلا به من چه ربطی داره دنبال هر کسی دوست دارید برید
حرف هر کس رو دوست دارید باور کنید.
من فقط می خواستم به وظیفم عمل کنم و واقعیاتی رو که
می دونستم پنهان نکنم.
در پایان از تمام کسانی که به هر علتی از دست من
ناراحت شدن عذرخواهی می کنم و امیدوارم منو ببخشند.
خدانگهدار همگی
به نام خدا
در پست اول خودتون قضاوت کنید پیرامون این موضوع شاهد بودید که صحنه هایی از پشت پرده را بر ملا کردم و دوگانگی این حرف این افراد را بیان کردم
حال به پرده برداری از چندی دیگر می پردازیم
آنها معترض به این هستند که چرا علمای ایران به سروش گیر دادند من به آنها گفتم بحث سر دولت ایران نیست بحث سر اسلام است
حال در جایی دیگر یکی از افتخارات سروش را تایید فلان عالم می دانند که در پست زیر می توانید ببینیدعبدالکریم سروش کیست؟
آیا شما که افتخار می کنید سروش همچین مدارکی دارد همان کسی که او را بزرگ می دانید وقبولش دارید که سروش را تائید کرده حالا او سروش را لایق همچین چیزی نمی داند و او را تکفیر می کند
دوگانگی کاملا مشهود است
البته دوستان ما می آیند و مانند پست های قبلی نظرات درهمی می دهند که جز انگشت نما شدن آنها چیز دیگری ندارد
ویا خود را مدعی آزادی بیان می دانند در حالیکه به من می گویند حرف نزن چون سواد تو کمتر از سروش است
آزادی بیان به زبان این دوستان فقط زمانی کاربرد دارد که به نفع آنان باشد!!
یکی از آنان خود مدعی شده من حرفی برای گفتن ندارم چون دکتر سروش از او بیشتر می داند
پس این دوستمون دیگه نباید بیاد تو اینترنت چون در اینترنت افرادی هستند که بیشتر از او می دانند
ویا این دوستمون دیگر نباید بیاد تو خیابون چون آرنلد زورش از او بیشتر است
و ...
هوالمحبوب
سلام بر پاک ترین و آسمانی ترین عشق!

بی تو ای آرام دل در دل قراری نیست،نیست
روز و شب ما را به غیر ناله کاری نیست،نیست
فصل های عمر سردمن زمستان است و بس
درمیان روزهایم ، نوبهاری نیست،نیست
بر سر راهی که رفتی می نویسم روی خاک
هیچ دردی چون غم چشم انتظاری نیست،نیست
در کناره سفره ی تو ریزه خواری میکنم
ورنه هرگز در مرامم ریزه خواری نیست ، نیست
معصیت دارایی عمر مرا تاراج کرد
این گدا دیگر همانکه دوست داری نیست،نیست...
احسان محسنی فر
امروز ۸ فروردین ، تولد مهدی دزفولی
عزیز هست.....امیدوارم سالیان سال
موفق و پیروز باشه و تولد ۱۲۰
سالگیشو جشن بگیریم....
به نام او....
دیروز متوجه شدم که متاسفانه مادر بزرگ خانم الهه حسین پور فوت شده اند.
غم از دست دادن این مادر بزرگ عزیز را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می نمایم.

ما رو هم در غم خود شریک بدون.
به نام خدا
خب طی درخواستی که پویا جان داشتن که این بحث را ادامه بدیم من همان حرف اول خودم را می زنم که تا الان هیچ جوابی در رابطش ندادید
اگر جواب این را دادید من کافر میشم وگرنه خواهشا بی خودی نظر ندید چون من دیگه جواب نمی دهم
اصل حرف من اینه
یک آیه مثل قرآن بیارید
نظرات خارج از بحث را پاک می کنم
به سلامتی بازی ایران با کویتم تمام شد و ۲ امتیاز دیگم پرید...ایول به این غیرتو تلاش شیر مردان آقای دایی....در زیر میخواهم چند تا مورد در مورد بازی و شاهکار سرمربی محترم تیم ملی بازگو کنم:
۱.شاهکار استثنایی عزیزان دل آقای سرمربی:گل اول اشتباه محرز جلال حسینی که گلو تقدیم کرد به کویتیها و گل دوم که آقای مجید غلام نژاد که مشخص نیست به علت کدوم بازی خوب این فصلش به تیم ملی دعوت شده در ظاهر هوا رو با بازیکن کویت اشتباه گرفتن و مهدی جان عزیزم نگاه کردن که توپ به درون دروازه بره....هرکسی از ابرهیم صادقی خبری داره سلام ما رو برسونه بهش چون فکر کنم از این بدتر نمیتونست بازی کنه
۲.عدم دعوت از یکسری از بازیکنان:وقتی تیم ملی قطعی مهاجم داره به چه علت امثال سامره به تیم ملی دعوت نمیشن...به چه علت محسن خلیلی باید در تیم ملی بازی کند وقتی بلد نیست یک گل ساده رو بزنه...کدوم یکی از بازیکنان تیم سایپا به غیر از جلال حسینی نصفه بازی پارسالشونو انجام دادن امسال تو لیگ
۳.بستن چشم سرمربی بر روی خوب بازی کردن افراد بخاطر مشکلات شخصی:الف-ایمان مبعلی به علت مشکلاتی که در بازی سوپر جام صبا-فولاد ب-وحید طالب لو به علت اینکه پنالتی علی دایی رو در بازی استقلال-صبا گرفت و هیچگاه ازش گل نخورد
نکته جالب:مشکلاتی که از این به بعد بین سرمربی و لژیونرها بوجود میاد(این مورد نیاز به توضیح نداره)
توضیح۱:رحمتی چندتا توپ خوبو گرفت و نمشه بخاطر یک گل محکومش کرد
توضیح۲:طالب لو هرچندم اونی که فواصل قبل بود نیست ولی فکر کنم از معمارزاده بهتر باشه
توضیح۳:قصدم کوبیدن علی دایی نیست بلکه میخواهم بگم واسش خیلی زود بود سرمربی تیم ملی بشه و با زیاد خواهیش ایندفعه خودشو نابود میکنه
هوالحق
سلام بر همه همکلاسی ها ی محترم!
دوستان گرامی فکر می کنم دیگه اینجا جایی برای ادامه بحث در این باب نیست.
اشتباه آقای سروش برای همه روشن است و سابقه تحصیلی ایشون هم همچنین!
اما متاسفانه وقتی تحصیل بدون تهذیب باشد اینگونه می شود که........
به هر حال فکر می کنم راجع به این مسئله به اندازه کافی بحث شد و دیگه قضاوت با خود دوستان است.
بهتر است دیگه این بحث رو کنار بذاریم و فضای این وبلاگ رو از این حالت تکراری و بحث هایی که تمامی ندارد بیرون بیاریم.
به نام خدا
چند روزی است حرفهای عبدالکریم سروش پر شده و متاسفانه شاهد ورود این افکار در همکلاسی هستیم
بله در وبلاگ همکلاسی وبلاگ دانشجویان خواجه نصیر حرفه عجیبی می شنویم
آیا همکلاسی که از نامش پیداست محل بحث هایی از این قبیل است؟!
خب بر میگردیم به عقب کلام محمد ( گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش راجع به قرآن)
این بحث را آقای دزفولی شروع کردند در ابتدا وقتی همچین نظریه را مطرح کردند در ظاهر با نیت خیرخواهانه مطرح کردند در آخر این پست می خوانیم:
امید دارم که خدا کمک ایشان بکند و ایشان از این کژروی ها آگاه شوند و هدایت شوند
وحالا پست جدید این هم کلاسی ما خود زده ایم جام بر سنگ...
که در اینجا به همچین مطالبی بر می خوریم
این روزها باز شاهدیم که خرقه سوز شهر آشوب ما جناب دکتر سروش مورد توهین ها و افترا های تندی قرار گرفته اند و بعضی از دوستان هم الحق که کم نگذاشته اند در حق ایشان!
بله می بینید که عقیده این دوستمون در این پست ۱۸۰ درجه تغییر کرده
چطور ممکن است این دوستمون که ابتدا یک نفر را منحرف خطاب می کنند حالا سنگش را به سینه بزند
این دوستمون قصد دارد یک سری مطالب را به همکلاسی تزریق کنه ابتدا خود را مخالف خواند تا بتواند به راحتی این پست را بزارد که در واقع می خواست آن حرف اول را تزریق کند بعدشم میاد از آن حرف دفاع می کند
شاید در پشت کوه همچین روش هایی برای اغفال کردن مردم کاربرد داشته باشه ولی در یک جو تحصیل کرده همچون دانشگاه من بعید می دونم همچین شیوه ای مفید باشد
و بارها شاهد بودیم که دوستان موافق این نظریه که خود را آزادی خواه و موافق آزادی بیان خوانده تا ما شروع نقد این اثر می کنیم به ما می گن شما حرف نزن چون شما مدرک تحصیلیت کمتر از دکر سروش است
آیا معنی آزادی بیان فقط زمانی کاربرد دارد که به نفع شما باشد؟!
من قضاوت را به عهده خودتون می زارم
|
سوگند شگفت انگیز شیرین | |||||
|
دکتر عطااله مهاجرانی: میلاد پیامبر اسلام، امام صادق، زرتشت، رستاخیز مسیح همه به بهار رنگ و بوی دیگری داده است... در میان سوگند های قرآن مجید؛ سوگند به آفتاب وماه و ستاره و قلم و قیامت و... سوگند شگفت انگیز شیرینی آمده است. خداوند به پیامبر می گوید:" لعمرک!" به جان تو سوگند!(آیه 72، سوره حجر) از زندگی مرادش ظرف عمر پیامبر است. سال هایی که زندگی کرد. امام فخر رازی معتقد ست این سوگند، نشانه ای است که پیامبر اسلام کریمترین انسان ها در نزد خداوند است. خداوند به جان هیچ کس دیگری سوگند نخورده است. پیامبر در کدام منزلت قرار دارد، که خداوند به جان او سوگند می خورد؟ در" فتوحات مکیه" ابن عربی ، در باب 337 در باره منزلت پیامبر اسلام آمده است:" و لیس فی المنازل اعلی من ها ینالها محمد(ص) به قول سعدی: "بلغ العلی بکماله" او ظرف شایسته ی کلمات و آیات الهی است. قرآن مجید تنزیل آیاتی است که بر جان پیامبر نازل شد. جام جان بلورینی که آفتاب وحی بر آن تابید. تابش و درخششی که گاه ممکن است ظرف با مظروف یکی به نظر برسد. جام وشراب گاه آنچنان از شدت زلالی در هم آمیخته اند که یگانه به نظر می رسند. اما دوگانه اند. مطلق آن آواز خود از شه بود |
در چهارم مهر ماه 1324 چند جوان نظامی علاقمند به ورزش دوچرخه سواری ، بنامهای « میرزائی، نواب و جانان پور » در خیابان فردوسی تهران اقدام به تأسیس یک باشگاه ورزشی نمودند و به دلیل اینکه اعضای این باشگاه همگی دوچرخه سوار بودند، نام آن را باشگاه «دوچرخه سواران» نهادند. اولین اعضای این باشگاه در بدو تأسیس عبارت بودند از: جانان پور، خاکزاد، گیتی، گریش، کلانی، مهدیون، حسینی،میرزائی و خشایار. رفته رفته دوچرخه سواران در سایر رشته های ورزشی نیز از قبیل والیبال، بسکتبال،پینگ پونگ، وزنه برداری، کشتی، شنا، فوتبال، و .... تصمیم به فعالیت گرفت. در این زمان تیم فوتبال « تور » که توسط مرحوم علی دانائی فرد تشکیل شده بود، توانست در یک رقابت، تیم فدرتمند کارگران آبادان را شکست دهد. بنابراین مورد توجه ویژه باشگاه دوچرخه سواران قرار گرفت. مسئولان وقت این باشگاه با مؤسس تیم تور به توافق رسیدند تا از آن پس این تیم با نام تیم فوتبال دوچرخه سواران در مسابقات شرکت نماید. پس از یک سازمان دهی نسبی در باشگاه، « پرویزعموقلی، گرائیلی، دانایی فرد و سیدآقاجلالی » به عنوان هیئت مدیره انتخاب شدند. بنابر این تیم فوتبال دوچرخه سواران در سال 1325 اولین حضور رسمی خود را در مسابقات باشگاهی با کسب دو عنوان نایب قهرمانی مسابقات باشگاه های تهران و نایب قهرنانی جام خذفی تهران با موفقیت به پایان رسانید و سال 1326 نخستین سال صدرنشینی این تیم با قهرمانی در مسابقات جام حذفی تهران بود. اولین دیدار رسمی باشگاه دوچرخه سواران در پانزدهم اسفندماه 1328 در مقابل تیم شاهین با حضور 2000 تماشاگر در ورزشگاه امجدیه « شهید شیرودی فعلی » برگزار گردید که طی آن اولین گل تاریخ فوتبال این تیم توسط بیوک جدی کار از نقطه کرنر به درون دروازه شاهین ارسال شد و این تیم با نتیجه یک بر صفر مقابل شاهین نخستین پیروزی خود را جشن گرفت. این باشگاه در سال 1328 نام خود را تغییر داده و عنوان « تاج » را برگزید و در همین سال مقام قهرمانی باشگاه های تهران را نیز کسب کرد. از آن به بعد « تیم فوتبال تاج » به دلیل حضور تعدادی از نظامیان در ترکیب آن بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. و از آنجا که مرحوم علی دانایی فرد، پایه گزار فوتبال این باشگاه، به رده های پایه ای توجه ویژه ای داشتند،تیم تاج بر آن شد تا اقدام به تأسیس شعبه هایی در سراسر کشور نماید و تیم های « تورج » « افسر »، « دیهیم »، « کورش » و « اتم » را در رده های سنی پائین بنابر تصمیم اتخاذ شده تأسیس نمود. رفته رفته این باشگاه به عنوان یکی از مطرح ترین تیمهای فوتبال کشور بدل گشت و بازیکنانی از قبیل « بیوک جدی کار، پرویز کوزه کنانی، برادران بیاتی، عارف قلی زاده، و.... » از این تیم ظهور کرده و به اوج شهرت در فوتبال دست یافتند. باشگاه تاج به عنوان میزبان نهایی سومین دوره جام باشگاه های آسیا در سال 1349 ، رقیبان حرفه ای خود را به تهران دعوت کرد و در پایان با غلبه بر نماینده اسرائیل، قهرمانی این دوره از جام را در خانه جشن گرفت که برخی از بازیکنان این دوره عبارت بودند از: « طالبی، کاروحق وردیان، ناصر حجازی، اکبر کارگر جم، غلامحسین مظلومی، مهدی حاج محمد، علیرضا حاج قاسم، منصور پورحیدری، نصرالله عبداللهی و .... ». با پیروزی انقلاب، تیم تاج به « استقلال » تغییر نام داد و همچنان پر قدرت و درخشان در میدان های سبز مسابقات ظاهر گردید و در سال 1370 بار دیگر عنوان قهرمانی خود را در جام باشگاه های آسیا تکرار نمود. افتخار آفرینان این دوره نیز افرادی چون : « شاهرخ بیانی، شاهین بیانی، مجید نامجومطلق، عبدالعلی چنگیز، مهدی فنونی زاده، امیر قلعه نوعی، عباس سرخاب، حمید بابازاده و .... » بودند. اکنون تیم استقلال به عنوان یکی از پرافتخارترین باشگاههای آسیا و ایران شناخته میشود
ادامه مطلب ...
«فیلسوف هرگز کشیشی را نکشته است اما دست کشیش به خون فیلسوفان بی شماری آلوده است»
دیدرو
تکفیر فکر و نظر در این سرزمین نه حرف دیروز و امروز که حکایتی است دیرینه سال. حکایت «عین القضات» و «ملاصدرا» بسیار گفته اند و کم هم نشنیده ایم، این حکایت اما مختص به این سرزمین نبوده است؛ از بامدادن طلوع تعقل، تکفیر، حربه ای بوده است به دست جزم اندیشان و زور مداران تا هر فکر مضر به حال تداوم سلطه ی نامشروعشان بر نفوس و روانهای آدمیان را در نطفه خفه کنند، که جام شوکران سقراط ،خود بهترین شاهد این مدعاست.
این داستانها اما اکنون از بخش عمده ای از جهان ما رخت بر بسته، در هر جای این کره ی خاکی که انسان بر صدر نشسته و حقوقش ارج نهاده میشود هیچ انسانی به جرم فکر و عقیدهاش به چوب مجازات گرفتار نمیآید، در این جهان اما حکایت ما طرفه حکایتی است که بنا به ادعا، یکصد سال است در میانهی جدال سنت و تجددیم و در یکصد سالگی این جدال «چوب تکفیر» نه از آستین «فقه» که از اردوی «سینما گران و نویسندگان» بر فرق روشنفکری دیگر کوبیده میشود و تو از خود میپرسی چگونه آنها که خود خواه ناخواه بخشی از نخبگان فکری و فرهنگی این سرزمین محسوب میشوند به تکفیر مردی رضا میدهند و مبادرت میکنند که خود از جنس فکر و اندیشه است؟
دلم می سوزد نه برای عبدالکریم سروش که بیشتر برای بهاءالدین خرمشاهی و مجید مجیدی که روزی نه در دادگاه که در پیشگاه وجدان عمومی، باید پاسخگوی این موضع خویش در همصدایی با بنیادگرایان دینی برای تکفیر یک روشنفکر باشند. چگونه سازندهی «رنگ خدا» توانست یک روشنفکر را تکفیر کند؟ مجید مجیدی که وجدان خود را به این سادگی زیر پا گذاشت پاسخ بغض معصومانهی« کودک نابینای رنگ خدا» را چگونه خواهد داد؟ به راستی چه شد که نویسندهی خردمند «حافظ نامه» و مترجم توانای «درد جاودانگی» و «علم و دین» به خود اجازه داد اینگونه خرد ستیزانه بر تنور تکفیر یک روشنفکر بدمد؟ آن سابقه ی رفاقت که با سروش داشت به کنار آن عهد مودتش با عقل و آزادی چه شد؟
چه شد که چوب تکفیر بر کوزهی آزادی زد و آبروی عقل به چوب حراج تعصب فروخت، که عقلانیت را اگر یک دوست چون او باشد به دشمن چه حاجت است؟ دردناکتر اینکه خرمشاهی که خود در زمرهی بزرگان است برای تکفیر بزرگی دیگر به جملهای از «میگل داونامونو» استناد میکند در مذمت کسانی که «برای قطع تب، ریشه حیات انسان را قطع میکنند». به راستی چه کسی برای قطع تب ریشهی حیات آدمیان را نشانه گرفته است، سروش که نظریهای دین شناسانه – ولو نا صواب- ارائه کرده یا او که در سرزمین تقدیس خشونت ،برای مقابه با یک فکر چماق تکفیر بر میافرازد و آتش ارتداد میافروزد؟ مگر سرچشمهی انسان چیزی جز همین بشر گوشت و خون و پوستدار است؟ مگر چیزی جز تعقل و احساس همین بشر است؟
عجبا که مدارای «جعفر سبحانی» که هم «مجتهد» است و هم «آیت الله» و در نتیجه صالحتر برای حکم به تکفیر دادن در مواجهه با «فکر سروش» به مراتب بیشتر بود از آن کارگردان و آن ادیب، که سبحانی کلمه را با کلمه پاسخ داد و تکفیر خویش زمینهساز قتل اندیشمند نکرد.
به راستی اگر فردای روزی غیرت جاهلی بجنبد و سروش از دم تیغ گذراند خرمشاهی و مجیدی باز بر این منهج ناراست کردار و گمراه کنندهی تکفیر پای خواهند فشرد؟ علی الخصوص حال که گویا بزرگی از بزرگان قم نیز با جماعت تکفیرگر همراه شده و سروش را بدتر از سلمان رشدی دانسته و مسلمانان را به «ادای تکلیف» فرا خوانده است.کدام تکلیف؟ حریم اسلام آیا اینگونه پاسداری میشود؟
به کلیسا نگاه کنید؛ هنوز که هنوز است تاوان آنچه با گالیله کرده است را پس میدهد. هر مسیحی معتقد هنوز از آنچه کلیسا با اهل علم و فلسفه و هنر کرد شرمسار و سرافکنده است. آنها که امروز به خیال دفاع از مسلمانی به تکفیر روی میآورند، فردا جز شرمساری و سرافکندگی برای مسلمانان باقی نخواهند گذاشت. به راستی آن «پشمینه پوشان تندخو» چه خدمتی در حق مسلمانان و مسلمانی کردهاند که اکنون خود را داعیه دار همه چیز میدانند؟
در این ماجرا اما آنچه قلب را میفشرد نه فریادهای « اعدام باید گردد» چند طلبه ی جوان و متعصب در قم بلکه همان چوب تکفیری است که امثال خرمشاهی و مجیدی در مقابله با سروش برافراشتهاند.
باری؛ امروز دفاع از سروش بر ما واجب است نه به واسطهی خدمات فکریش که شاید دست کم برای برخی –درست یا غلط- محل تردید باشد، بلکه برای حفاظت از حریم اندیشه و تفلسف که اگر این بدعت تکفیر روشنفکر به وسیلهی سینماگر و ادیب باب شود نه از « تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان». نباید گذاشت تکفیر سروش زمینه ساز بسته شدن اندک دریچههای موجود اندیشهورزی شود و این وظیفهایست نه فقط بر عهدهی دوستداران سروش که منتقدانش نیز به رسم روشنفکری در این میدان باید میانداری کنند.
عبدالکریم سروش خوب یا بد، بخواهیم یا نخواهیم اگر نگوییم مطرحترین لااقل یکی از مطرحترین متفکرین ایرانی طی سه دههی اخیر محسوب میشود، پارادایم سروش امکانات نویی را در اختیار بخشی از جامعهی مذهبی ایران قرار داد تا آسانتر از قید سنت رها شود و دل در گروی ارزشهای دنیای مدرن ببندد . او برای بسیاری از مومنان پلی بوده است برای« گذار». هنوز اقدام شجاعانهی سروش در نقد قرائت فاشیستی از دین آن هم در اواخر سالهای سیاه دههی 60 از خاطرهها پاک نشده است، سروش البته که معصوم نیست خود نیز چنین ادعایی ندارد و کدام یک از ما در زندگیمان خطا نکردهایم؟ با این حال نقش برجستهی او در پیشبرد اندیشهی مدارا بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست.
او مسلمان است اما کوشیده تا مسلمانیش مانعی در برابر مدرن بودنش نباشد، چگونه میتوان کوششها و تقلاهای فکری او طی دو دهه ی اخیر برای فراهم آوردن لوازم معرفت شناختی و مبانی اپیستمولوژیک لازم جهت سازگار کردن دین با دنیای جدید را نادیده گرفت و فارغ از همه ی این حرفها چگونه می توان در برابر این موج سهمگین تکفیر و تبلیغ علیه یک متفکر سکوت کرد و بر این جفایی که بر اهل اندیشه میرود چشم پوشید؟ تاریخ گناه این سکوت را بر ما نخواهد بخشید همانگونه که گناه آن موضع گیریهای خجالت آور امثال مجیدی و خرمشاهی را نادیده نتواند گرفت.
اعتراض شدید "مجیدی" به دینستیزی "سروش"