معلم فلسفه یه صندلی می ذاره وسط کلاس و به شاگردانش می گه:شما باید یک مقاله بنویسید و در اون ثابت کنین که این صندلی وجود نداره! یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقشو می ذاره روی میز ش و بعد از اینکه معلم ورقه ها رو تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره!می دونید چی نوشته بود؟؟
ادامه مطلب ...کودکی به مامانش گفت من واسه تولدم دوچرخه می خوام.بابی٬پسر خیلی شیطونی بود.
همیشه اذیت می کرد.مامانش بهش گفت:آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیرم واسه تولدت؟
بابی گفت:آره!!
مامانش گفت برو توی اتاق خودت و یه نامه واسه خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که کردی بهت یه دوچرخه بده....
ادامه مطلب ...
دوستانی که این ترم تربیت بدنی 2 پنج شنبه ها با خانم دباغ در دانشکده ی هوافضا دارند از این به بعد کلاس در دانشکده ی علوم چهارشنبه ها ساعت 8:30-10 و 10-11:30 برگزار می شه.
البته امروزم برگزار شد ولی چون بعضی از بچه ها خبر نداشتند استثنآ فردا هم در دانشکده ی هوافضا برگزار می شه..
ادامه مطلب ...
روزی مردی خواب عجیبی دید٬او دید پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند.هنگام ورود دسته ی عظیمی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین میرسند٬باز میکنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند.مرد از فرشته ای پرسید شما چه کار می کنید؟
ادامه مطلب ...سلام
من زنگ زدم به خانم یراقی با آقای عقیق صحبت کردند و به من اینطور گفتند که الزامی در شرکت در امتحان فردا نیست .هر کس بخواد شرکت کنه و هر کسم نخواست نه.
در مورد نمره اشم پرسیدم گفتن موردی نداره و موثر نیست.
یکی از سناتورهای آمریکا ،درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
جمله ی قشنگیه ، شما هم بخونید..
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرف هایی است برای نگفتن
حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
و سرمایه ی هر کس به اندازه ی حرف هاییست که برای نگفتن دارد
شریعتی
داستان کوتاه اما یه ذره بلند ولی در کل جالب
روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.مدت ها بود می خواستم برای سیاحت از مکان های دیدنی به سفر بروم
مسافر تاکسی آهسته روی شونه ی راننده زد،چون می خواست ازش یه سوال بپرسه...
ادامه مطلب ...یک مرد بعد از مدت ها وقت گذاشته و موارد مردانه ای رو که به نظرشرسیده ممکنه برای خانم ها مفید باشه رو به رشته ی تحریر در آورده( فک کن!!)
دوست خوبم...
آدم هایی هستند که روز تولد و یا شب تولد ندارند،هر روز از آمدن خود شادند،فقط به روز تولد خود بسنده نمی کنند،امیدوارم تو هم از همان ها باشی،تولد تو همه ی شب هاست...
تولدت مبارک فائزه عزیزم
برایت سالهایی پر ازموفقیت و آرامش را آرزو می کنم.
زندگینامه شهید محمد کاوه
یه داستان کوتاه ،امیدوارم خوشتون بیاد
-کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد.پسرک 40روز در بیابان راه رفت تا سر انجام به قلعه ی زیبایی بر فرازیک کوه رسید .مرد فرزانه در آنجا زندگی می کرد.
ادامه مطلب ...دوستای خوبم سلام
هر کی والیبال دوست داره زودتر ثبت نام کنه!
یعنی همین الان ثبت نام کنه!!!!!(آخرین مهلتش ها)
برنامه ی هفتگیشم اینه واسه خانم ها:
ادامه مطلب ...به نام خدا
***از دوستان علاقه مند به ورزش والیبال دعوت می شود***
اگر علاقه مند به این رشته ورزشی هستید در قسمت نظرات آمادگی خود را اعلام فرمایید.
با تشکر
این شعر و خودم خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد...
نرسیده به درخت ،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سر بذر می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا ،خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟
سهراب سپهری
خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشهیی ساخت و اونو با یه دیوار شیشهای دو قسمت کرد.
"خانه مدیران جوان" به نشانی http://managersclub.persianblog.ir در ادامه آمده است: تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ماهی بزرگه بود.
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگهای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله میکرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی میخورد. همون دیوار شیشهای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنه.
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد. اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
می دانید چرا؟ اون دیوار شیشهای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشهای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.
خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
پژوهش مؤسسهی مک کنزی حاکی از آن است که در بیست سال آتی، «استعداد» مهمترین منبع رقابتی هر سازمان انتفاعی خواهد بود.
به گزارش سرویس نگاهی به وبلاگهای خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، افشین دبیری در وبلاگ "مدیریت منابع انسانی" به نشانی http://hr.blogfa.com آورده است: رقابت بر سر جذب استعدادهای برتر در دنیای رقابتی امروز موضوعی بدیهی است. هر ازگاه خبرهایی پیرامون رقابت ابرشرکت هایی همچون گوگل و مایکروسافت می خوانیم که چشم طمع به افراد کلیدی یکدیگر دارند و سرانجام یکی در این میان پیروز می شود.
در ایران اما موضوع به گونه ای دیگر است. به دلیل کمبود نیروی انسانی متخصص فضای رقابت پیچیده تر است و لاجرم احتمال این که شرکتها به رفتارهای غیر حرفهیی متوسل شوند افزایش مییابد.
نیروی متخصص به دلیل قصور دانشگاهها از تربیت فارغالتحصیلان آماده به کارهای حرفهیی و همچنین تمایل کمتر اغلب فارغ التحصیلان به اشتغال حرفهیی، دچار عرضهی کم است. طبعاً هر اندازه سازمان ها دغدغهی انجام حرفهیی کارها را داشته باشند تقاضای بیشتری به افراد حرفهیی خواهند داشت. این جاست که شاهد عدم تعادل در عرضه و تقاضای نیروی انسانی متخصص و شایسته خواهیم بود. معضلی که در جستجو برای کارشناسان خبره خود را نشان میدهد.
حال وظیفهای خطیر برعهده ی واحدهای منابع انسانی است و آن عمل کردن به مثابه دیده بان است. واحد منابع انسانی باید ضمن شناسایی مشاغل و نقشهای کلیدی، کارکنان شایستهی خود را نیز شناسایی کند و با چشمانی تیزبین مراقب آنها باشد. این افراد هر آن بر سکوی مهاجرت ایستاده اند و از دست دادن آنها موجب خسران خواهد بود؛ صرف نظر از اینکه ممکن است برای فرد مهاجر سرنوشت بهتری رقم بخورد.
بدون شک پرورش کارشناسان خبره و توانمند، هزینه ای گزاف برای یک سازمان انتفاعی داشته است و تقدیم آسان آن به رقیب چندان با اهداف یک بنگاه اقتصادی هم خوانی ندارد.
داشتن دو دست و یک دهان و دو چشم انتخاب تو نبوده است.
والدین تو نیز نقشی در طرح پیکر تو نداشته اند.
ولی اگر نیک بنگری ،همه چیز جفت افریده شده است.
نخست چشم ها ،منخرین بینی ،گوش ها ،نیمکره چپ و راست مغز،
دست چپ و دست راست و پاها ،بطن راست و چپ در قلب
اما درست در مرکز صورت شما عضوی قرار دارد که منفرد و تنهاست:
دهان و زبان
از این یگانگی می توان به پیامی خاص رسید:
باید دو بار دید تا یک بار سخن گفت
باید دو بار اندیشید و دو بار شنید تا یکبار دهان گشود
باید دو بار کار کرد تا یک بار حرف زد
باید دو بار نفس کشید تا یکبار سخن گفت.