دوستانی که مایل به اخذ زبان تخصصی رشته کامپیوتر هستید برای خانم دادخواه پیغام بگذارید که این درس را ارائه بدهند!
زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .....
«دکتر علی شریعتی»
توجه
امتحان میان ترم ریاضی 2 از تاریخ 29-8-88 به تاریخ دیگری به تعویق افتاد که تاریخ، زمان و مکان امتحان به زودی اطلاع رسانی می شود.
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، یکى از موهایم سفید مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
ببخشید نمی دونستم عکس های آقایون لباس عروس پوش دیده نمی شه ، الان دیدم که آقای هاشمی همه ی عکس هارو آپلود کردن ، ویرایش کردم که اگه کسی دوست داشت ببینه و ندید ببینه !
از آقای هاشمی هم تشکر می کنم!
ادامه مطلب ...مجادله در ادبیات بر سر یک خال
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
ادامه مطلب ...
خوشبختی ما در سه جمله است.
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا...
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم.
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا
از دکتر علی شریعتی
روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود!
اثبات قدرت به بعضی چیزها واقعا سخت است. یکی از آن چیزها که کمتر کسی به فکر رقابت و شاخ و شانه کشیدن برای آن است نیروی جاذبه است. این نیروی جاذبه یک سری محدودیت های خاص برای ذهن خلاق بشر هم ایجاد کرده است. می توانم به نمونه ای از این محدودیت ها به ساختن خانه با اشکالی خاص اشاره کرد. همه به این فکر می کنند که خانه را باید به صورت ساده و مثلا آپارتمانی شکل بر روی یک زمینه …! پس نقش خلاقیت چه می شود؟ از آنجایی که این نویسنده این وبلاگ به خلاقیت بهای خاصی می دهد! نگاهی می کنیم به خانه هایی که به نظر می رسد خلاقیت سازنده برای یک زندگی متنوع نقشی بزرگ را بازی می کند.
ادامه مطلب ...منطــقـــه آزاد
دانشکده برق دانشگاه خواجه نصیرطوسی
امشب 21:45 از شبکه 3 سیما
یک جوان یاسوجی به خاطر علاقه به سوسانو هنرپیشه زن سریال جومونگ و مخالفت پدرش برای ازدواج با این زن ، اقدام به خودکشی کرد.
شــــریــکـــــــــــ
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
عکس های واقعی دنیای مردگان در سیسیلی
در سیسیلی ( Sicily ) ایتالیا در زیر زمین صومعه ایی سرزمین مردگان قرار دارد! در اینجا میتوان جسد مومیائی ۸۰۰۰ نفر را با لباسهای فاخرشان پیدا کرد. ثروتمندان Palermo ( بخشی از سیسیلی ) نزدیکان خود را بین سالهای ۱۵۹۹ میلادی تا ۱۹۲۰ میلادی تحویل این صومعه میدادند و متصدیان صومعه آنها را در قفسه ها قرار میدادند و یا اینکه بصورت ایستاده به قلابهایی وصل میکردند.
ادامه مطلب ...شاید شما با این عکس آشنا باشید . این عکس در ۱۹ آگوست سال ۱۹۹۹ توسط مایکل کلنسى عکاس مجله یو.اس تودی گرفته شده است ...
ادامه مطلب ...آن دسته از دانشجویانی که به دلیل اصلاحات انجام شده در واحدهای درسی پس از حذف و اضافه موفق به ثبت واحدهای خود در سیستم LMS نشدند در روز چهارشنبه 28-12-87 می توانند عملیات ترمیم را در این سیستم انجام دهند. لازم به ذکر است دانشجویانی که واحدهای خود را در این سیستم ثبت ننمایند امکان استفاده از محتویات این سایت را در طول ترم نخواهند داشت. |
آدمها مثل کتابها هستند
بعضی از آدمها جلد زرکوب دارند.بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک * بعضی از آدمها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی * بعضی از آدمها ترجمه می شوند * بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند * بعضی از آدمها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند * بعضی از آدمها تیتر دارند،فهرست دارند و روی پیشانی بعضی آدمها نوشته اند:حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است *
بعضی از آدمها قیمت روی جلد دارند.بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند * بعضی از آدمها نمایشنامه اند ودر چند پرده نوشته می شوند * بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند * بعضی از آدمها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند * از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت * بعضی از آدمها را باید چند بار بخوانیم تا معنی انها را بفهمیم
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
تو پست قبلیم چند تا درسو جا انداخته بودم که یکی از دوستام لطف کردو گفت.میخواستم همونجا ویرایش کنم گفتم شاید نبینید برای همین دوباره زدمش.
نصیحت به خانمها
مرد مجرد مردیست که فرصت بدبخت کردن یک زن را از دست داده است!
مردها همه مثل هماند فقط صورتهایشان فرق میکند!
عشق «کور» است اما ازدواج واقعا «چشم بازکن» است!
اگر مردی از شما پرسید به چه دسته کتابی علاقهمندید بگویید به دسته چک!
به یاد داشته باشید شوخی کردن با مرد برای او این مفهوم را ندارد که دارید به او جوک و لطیفه تعریف میکنید، بلکه آنها فکر میکنند که دارید به آنها میخندید و دستشان میاندازید!
اگر مرد به قصد قهر، خانه را ترک کرد شما هم در را ببندید!
بهترین راه برای وادار کردن یک مرد به انجام دادن کاری اینست که به او بگویید برای انجام آن کار خیلی پیر است.
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
...
روز همه ی همکلاسی های گلم مباررررررررررررک
خواستم برایت هدیه بگیرم
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم
برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام
بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم
به فکر فرو رفتم و
سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم
که بهترین چیز در زندگیم هست
به ناگه فریاد زدم
ادامه مطلب ...همایش کباب ققنوس:
همایش بزرگداشت شعر نو و داستان نو. بزرگداشت نیما(پدر شعر نو) و جمال زاده ( پدر داستان کوتاه فارسی نو)
با حضور استاد وزیری.
علاقه مندان می توانند شعر و داستانهای خود رو تا 9 آذر به دانشکده ی علوم یا به id استاد پاک نیت (e.pakniyat@gmail .com) بفرستند.
حضور برای عموم دانشجویان آزاد است.
زمان: سه شنبه 12 آذر- ساعت 17.30- دانشکده علوم
روزی حکیمی به شاگردش گفت: برو آتش بیاور تا قلیان روشن کنیم.
شاگرد گفت: از کجا بیاورم؟
حکیم گفت: از جهنم.
شاگرد رفت و چند ساعت بعد دست خالی برگشت.
حکیم گفت: پس چرا نیاوردی؟
شاگرد پاسخ داد: نتوانستم.
حکیم پرسید: چرا نتوانستی؟
و شاگرد پاسخ داد: زیرا هرکس به آتش خود می سوخت!
ما واقعا چقدر فقیر هستیم!
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه ی محقر یک روستایی به سر بردند.
ادامه مطلب ...قابل توجه دوستانی که فارسی دارند!
استاد پاک نیت اعلام کردند: سه شنبه هفته ی بعد کلاس فارسی به صورت حضوری است.
سه شنبه21/8 – دانشکده هوافضا – کلاس 210- ساعت 8.30-11.30.
قابل توجه ورودی های 87
پیرو اطلاعیه قبل مکان ملاقات از برق به هوا فضا انتقال یافت.
(شرمندم ولی من هیچ تقصیری ندارم)
پس: چهارشنبه۱۵/۸/۸۷-ساعت 11-دانشکده هوافضا
قابل توجه ورودی های 87
طی صحبت هایی که دوشنبه هفته پیش بعد از کلاس فیزیک شد قرار شد تا همدیگرو ببینیم که من و چند تا دیگه از دوستان قرار را برای چهارشنبه این هفته گذاشتیم.
چهارشنبه 15/8/78 ، ساعت 11، دانشکده برق.
لطفا کسانی که میان تو نظرات اعلام آمادگی کنند.
ممنون.
سیاه
معلم گفت: بنویس سیاه و پسرک ننوشت
معلم گفت: هر چه می دانی بنویس
و پسرک گچ را در دست فشرد
معلم گفت:( املای آن را نمی دانی؟) و معلم عصبانی بود
سیاه آسان بود و پسرک چشمانش را به سطل قرمز رنگ کلاس دوخته بود