زمانی که فیلم شوالیه تاریکی، اثر کریستوفر نولان اکران شد، هیث لجر بازیگر نقش جوکر در قید حیات نبود. جسد بی جان او وقتی که فیلمبرداری کار به پایان رسید در آپارتمانش در نیویورک پیدا شد. هیچ کس نمیدانست که چه اتفاقی رخ داده اما وقتی که فیلم اکران شد یک باور در میان بینندگان تقویت شد. اینکه لجر تمام خود را برای این نقش خرج کرده بود و در پایان تاب این نقش را نداشت واتفاقی افتاد که دیدیم.
نینا (ناتالی پورتمن) بالرین جوانیست که در باشگاه رقص میدرخشد. او با دیگر دوستانش برای بدست آوردن نقش قوی ملکه مبارزه سنگینی دارد و برای این نقش میجنگد و بالاخره موفق میشود که آن را به دست آورد. او باید در روز نمایش هر دو شخصیت را بر اساس دریاچه قوی چایکوفسکی بازی کند. هم قوی سفید و هم قوی سیاه. یکی نماد روشنی و پاکی و معصومیت که برای نینا آنچنان دشوار نیست. او دختری معصوم است که تا بیست و هشت سالگی با مادرش زندگی کرده و سالهای زندگیاش نقطه تاریکی ندارد.اما از جانبی باید نقش قوی سیاه را نیز بازی کند. شخصیت شریر و تاریک داستان که یکی از اولین مشخصههای آن اغواگری است.
به نظر من پورتمن در این فیلم زندگی هیث لجر و همه بازیگرانی که غرق نقش خود میشدند را به تصویر کشید و یکی از نقاط روشن و درخشان این اثر هم همین زیبایی در به تصویر کشیدن حالات و روحیات آنها بود. پورتمن در نقش فردی که سیر و حرکتی را از روشنی به تاریکی جهت به صحنه آوردن قوی سیاه آغاز میکند، به خوبی به تصویر میکشد و همزمان تماشاچیان نمایش و بینندگان فیلم را شگفت زده میکند.
قوی سیاه آرونوفسکی اثری مورد تایید اکثر منتقدین است. در میان نقدهایی که میگشتم، سختگیرترین افراد هم روی خوش به این فیلم نشان داده و زبان به تحسین آن گشودهاند. در میان این نقدها یکی از موفقترین عوامل فیلم، بازیگر نقش اصلی آن معرفی شده.
نینا برای تبدیل شدن به قوی سیاه بسیار زحمت میکشد اما در این مسیر مشکلات فراوانی دارد او همیشه در عرصه زندگی مهره سفید بوده و یا خداقل در آن جبهه حضور داشته است. حتی اگر خودش هم علاقهای به این پاکی نداشت حضور مادر در کنار او همیشه شخصیت نینا را به سمت پاکی حرکت میداد. حالا نینا برای مسخ شدن و غرق در باورهای تاریک باید پیش از هرچیز در برابر مادر بایستد. او که قصد دارد تمام سرخوردگیهای جوانی را در “دختر عزیز”ش زنده کند. اما نینا با دیدن پلیدیها و تاریکیهای دیگران در مییابد که برای درخشیدن همیشه نباید سپید بود. شخصیت دو تکه او توهمات سایکوتیکی را برایش به همراه دارد. خراشهای روی کتف که دقیقا جای روییدن بال است و یا قربانی کردن خود برای رسیدن به قوی سیاه، کارهایی است که تنها برای درخشیدن انجام میشود.
دارن آرونوفسکی کارگردان چهل و یک سالهای است که با وجود جوانی آثاری چون Requiem for a Dream و کشتیگیر را در کارنامه دارد. کشتیگیر او در مراسم مختلف جوایز گوناگونی برد و نامزد دریافت بسیاری از آنها بود. او در این فیلم یک نمایش باله کامل را برای تماشاگر به تصویر میکشد. از دیگر زیبایی های این فیلم پر احساس میتوان به نوای زیبای چایکوفسکی بر روی تصاویر اشاره کرد که به جا و زیبا از کار در آمده بود.
لطفا تصاویر رو حذف کنید.
با تشکر
به چه دلیل دوست عزیز؟
خیلی دوست داشتم نقدش رو بخونم!!
!

آرونوفسکی کلا خیلی موسیقی هارو قشنگ روی صحنه ها میندازه، درکش رو در زمینه ی هماهنگی موسیقی و تصویر میستایم!!
ممنونم!
واقعا کارگردان خوبیه
(نیاز به یک رویا) واقعا تطبیق موزیک و تصویرش آدم بدتر به هم میریزه.
توی تمامی کاراش تصویر و موسیقی تایید یکدیگرندُ هر دو سیاه حتی در لحظه شادی. این رو خیلی دوست دارم توی کاراش
چون این تصاویر از پوشش عرف خارجی ها هم خیلی سطح پایین تره! ودر حالی که ما مسلمان هستیم و باید از قوانین خودمون (نگاه نکردن به پوشش های خارج از عرف) احترام بزاریم. درسته؟
ببخشید دلیلتون برای من قانع کننده نبود. من تصاویر رو حذف نمیکنم.
ممنون از نظرتون
IP: 65.49.14.59