این یکی هم عالی بودنصف خط جمله با کلی مفهوم
تاسف برانگیز است! اتفاقی که سالهاست تکرار میشود! ...
دوست داشتن مرده بسیار راحت تر از دوست داشتن زنده هست
پاس دوستیبهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستیدشمنی ها کرد با من در لباس دوستیکوه پا بر جا گمان می کردمش دردا که بوداز حبابی سست بنیان تر اساس دوستیبس که رنج از دوستان باشد دل آزرده راجای بیم دشمنی دارد هراس دوستیجان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختندکور بادا دیده حق ناشناس دوستیدشمن خویش رهی کز دوستداران دورویدشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستیعاشق غزل های رهی معیریم
خندهٔ مستانهبا عزیزان درنیامیزد دل دیوانهامدر میان آشنایانم ولی بیگانهاماز سبک روحی گران آیم به طبع روزگاردر سرای اهل ماتم خندهٔ مستانهامنیست در این خاکدانم آبروی شبنمیگر چه بحر مردمی را گوهر یکدانهاماز چو من آزادهای الفت بریدن سهل نیستمیرود با چشم گریان سیل از ویرانهامآفتاب آهسته بگذارد در این غمخانه پایتا مبادا چون حباب از هم بریزد خانهامبار خاطر نیستم روشندلان را چون غباربر بساط سبزه و گل سایهٔ پروانهامگرمی دلها بود از ناله جانسوز منخندهٔ گلها بود از گریهٔ مستانهامهم عنانم با صبا سرگشتهام سرگشتهامهمزبانم با پری دیوانهام دیوانهاممشت خاکی چیست تا راه مرا بندد رهی ؟گرد از گردون برآرد همت مردانهام
این یکی هم عالی بود
نصف خط جمله با کلی مفهوم
تاسف برانگیز است! اتفاقی که سالهاست تکرار میشود!
...
دوست داشتن مرده بسیار راحت تر از دوست داشتن زنده هست
پاس دوستی
بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی
دشمنی ها کرد با من در لباس دوستی
کوه پا بر جا گمان می کردمش دردا که بود
از حبابی سست بنیان تر اساس دوستی
بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را
جای بیم دشمنی دارد هراس دوستی
جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند
کور بادا دیده حق ناشناس دوستی
دشمن خویش رهی کز دوستداران دوروی
دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی
عاشق غزل های رهی معیریم
خندهٔ مستانه
با عزیزان درنیامیزد دل دیوانهام
در میان آشنایانم ولی بیگانهام
از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار
در سرای اهل ماتم خندهٔ مستانهام
نیست در این خاکدانم آبروی شبنمی
گر چه بحر مردمی را گوهر یکدانهام
از چو من آزادهای الفت بریدن سهل نیست
میرود با چشم گریان سیل از ویرانهام
آفتاب آهسته بگذارد در این غمخانه پای
تا مبادا چون حباب از هم بریزد خانهام
بار خاطر نیستم روشندلان را چون غبار
بر بساط سبزه و گل سایهٔ پروانهام
گرمی دلها بود از ناله جانسوز من
خندهٔ گلها بود از گریهٔ مستانهام
هم عنانم با صبا سرگشتهام سرگشتهام
همزبانم با پری دیوانهام دیوانهام
مشت خاکی چیست تا راه مرا بندد رهی ؟
گرد از گردون برآرد همت مردانهام