سیطره نهادهای امنیتی و در واقع حکومت امنیت پایه است. این مشابه پیامی است که سریال 24 میدهد. در اینجا خط قرمز، امنیتی است که چهارچوبهای حکومتی تعریف میکنند و هر آنچه از آن عدول کند با آن برخورد میشود. در اینجا عدالت فدای امنیت میشود. این نکته بسیار مهم است. عدالت تابعی از امنیت است. نه اینکه امنیت تابعی از عدالت باشد. برای اینکه برای شما مشخص شود معنی آن چیست، وقتی صحبت از جمهوری اسلامی میکنیم کسی مثل تئوریسین این حکومت یعنی مرحوم مطهری چنین نگاهی به اسلام دارد که اسلام را به عدالت بشناسید، نه عدالت را به اسلام. این نکته بسیار مهمی است. ما میپرسیم عدالت چیست؟ میگویند، بروید ببینید در اسلام عدالت چگونه است. اما شهید مطهری میگوید، اگر خواستید ببینید چیزی اسلامی هست یا نه، ببینید آیا آن به عدالت نزدیک است یا نه. عدالت را بشناسید. از دید علی(ع) عدالت یعنی هر چیزی سر جای خودش باشد. http://kntu.blogsky.com/1389/05/26/post-16592/
وقتی قبول کنید هر چیزی سر جای خودش باشد. این همان عدالت است. اگر ما پذیرفتیم امنیت اصل باشد نه عدالت. جامعه امنیت محور را به هر نامی میتوانیم بخوانیم، مثل جامعه مارکسیستی، لیبرالیستی، اومانیستی، اسلامی، فاشیستی و.... در چنین جامعهای معیار امنیت را چه کسی تعریف میکند؟ در واقع امنیت چه کسی؟ امنیت چه چیزی؟ امنیت سرمایه، امنیت ثروتمندان، امنیت کارتلها و تراستها. آیا امنیت مردم مهم است یا شخص دیگر؟
در سریال 24 دیدید. مثلاً رئیس جمهور آمریکا از معاون ان.اس.اِی میپرسد، چند نفر در انفجار بمب اتم در لوسآنجلس کشته میشوند؟ معاون ان.اس.اِی جواب میدهد، 2/1 میلیون (یک میلیون و دویست هزار) نفر. بعد رئیس جمهور کمی فکر میکند که چارهای نیست. فوراً دستور میدهد که سریعاً مشخص کنند آن تروریست بمب را در کجا کار گذاشته است. فلذا شکنجه موضوعیت مییابد. به این ترتیب چاقو را زیر چشم آن تروریست میگذارند و از او میخواهند زود باش بگو که بمب کجاست. مخاطب می پذیرد در آوردن چشم یک نفر بهتر از این است که یک میلیون و دویست هزار نفر کشته شوند. با این اوصاف مقولهای به نام شکنجه توجیه میشود.
وقتی عدالت تابعی از امنیت قرار گرفت فاجعه میشود، در واقع وقتی اسلام تابعی از عدالت قرار بگیرد ما قبول میکنیم، اما در اینجا قضیه برعکس است و عدالت تابع امنیت است. دوستان این موضوع را جدی بگیرند؛ چرا علوم سیاسی غربیها در کشور ما جواب نمیدهد؟ چرا کسانی که دکترای علوم سیاسی میگیرند نمیتوانند در ایران نیازهای جامعه خود را مرتفع کنند؟ چون نگاه این نوع علم به سیاست "امنیت پایه" است. چرا علوم اجتماعی، جامعه شناسی غربی، مدیریت، اقتصاد و رشتههایی از این دست در ایران جواب نمیدهد؟ دلیل آن این است که اینها از حکومتها و تئوریهای امنیت پایه بیرون آمدهاند. در کشور ما هم مانند کشورهای غربی مهمترین شورا، شورای عالی امنیت ملی است. شاید ما هم باید بازنگری کنیم. در واقع نباید این گونه به معیار، اساس و ارکان امنیت بودن به شرطی که امنیت فوق همه تصورات ما قرار بگیرد نگاه کنیم. اگر امنیت مبنا بود آیا شخصی مثل حسین(ع) امنیت خود و خانوادهاش را به خطر میانداخت؟
چیزی بالاتر از امنیت مهم است و وجود دارد، آن حقیقت است. حسین(ع) میفرماید: "اگر دین جدم جز با کشته شدنم بر پا نمیماند، ای شمشیرها مرا دریابید." در آنجا حسین(ع) بالاتر از امنیت خود و خانوادهاش سعی در حفظ حقیقتی دارد. اما اگر مبنا را امنیت بگیریم، طبیعتاً حسین(ع) نباید میرفت و شهید میشد. علی(ع) نباید در مسجد میماند تا توسط ابنملجم ترور شود. اگر عدل یعنی هر چیزی سر جای خود، در اینجا این انگاره، انگاره غلطی است و خیلی جاها نباید امنیت را مبنا قرار دهیم. بلکه در بسیاری از جاها بایستی عدالت را مبنا قرار داد. این موضوع کاملاً در اینجا برجسته میشود.