مدت زیادی است که در همکلاسی قلم نزده ام.
قلمم خشک شده است؛نفس جوهرش را گرفته اند و جوهرش را خشک کرده اند.
توانش کم شده و چند خطی که می نویسد ناخودآگاه بر سر یک نقطه می ایستد؛گویی می خواهد خستگی اش را در کند.بر سر آن نقطه نفس نفس می زند و زمانی که خستگی اش در رفت و جانی برای نوشتن پیدا کرد دوباره شروع می کند.
امیدوارم روزی نرسد که این قلم آنقدر خسته شود که از دست بیفتد و بمیرد.
زین پس بیشتر خواهم نوشت.
خیلیم خوب ایشالا مثلذ قبل پست های خوبت در همکلاسی رخ نمایی کند.
این قلم از نگارش زیبایش پیداست که با خسته بودنش نیز قدرت دارد:)
بازگشتتان به همکلاسی اتفاق خوبی ست.
موفق باشید!
خسته نباشن! دلمون براش تنگ بود!!

از بازگشت قلمتون خوشحال شدیم! البته بازگشت خودتون هم تبریک!
پایدار باشی علی جان!
درود بر رفیق روزگاران قدیم و یاد باد روزهای پر تلاطم عمر و قلم پایدارت...
گویی باز پدیدار میشود روح بیدار همکلاسی...
پایدارباد و جاودان قلم بیدار و ذهن خلاقت رفیق...
بازگشتتان به همکلاسی اتفاق خوبی ست.
موفق باشید!