KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

امروز تو دیگه رای دادی !!!

روزی یک سیاستمدار معروف، درست هنگامی که از محل کارش خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و یک فرشته از او استقبال کرد. فرشته گفت: «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»
سیاستمدار گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»
فرشته گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»
سیاستمدار گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

<<حتما بقیه مطلب را بخوانید مطلب جالبی است.>>

فرشته گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»


و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.


در آسانسور که باز شد، سیاستمدار با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد وشب لذت بخشی داشتند..
..

به سیاستمدار آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، فرشته به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سیاستمدار با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبی روز اول نبود.


بعد از پایان روز دوم، فرشته به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟


سیاستمدار گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»


بدون هیچ کلامی، فرشته او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سیاستمدار بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سیاستمدار با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»


شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز انتخابات بود...


امروز دیگر تو رای داده‌ای».

نظرات 12 + ارسال نظر
صبا پنج‌شنبه 21 مرداد 1389 ساعت 19:26

خیلی با حال بودددددد

:-)

حوریه جعفری-کامپیوتر پنج‌شنبه 21 مرداد 1389 ساعت 21:14

جالب بود! !

گهی زین به پشت و گهی ....

ممنون

محمد رشیدی - فناوری بی اطلاعات پنج‌شنبه 21 مرداد 1389 ساعت 21:29 http://www.ksna.ir

واقعا تأمل برانگیز بود!

ممنون

پرویزی IT پنج‌شنبه 21 مرداد 1389 ساعت 21:46 http://sedayerasa.ir

لذت بردیم ، لبخند تلخی هم زدیم .
راستی آن دنیا شورای نگهبان ندارد که بر عملکرد انتخاباتی کاندیداتورها نظارت کند ؟

شاید فرعون ..!!
:-)

رویا خدابخش پنج‌شنبه 21 مرداد 1389 ساعت 23:47

خیلی جالب بود و جای تفکر داشت!!

:-)

هوافضایی جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 00:18

بامزه بود

مینا/صنایع جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 11:27

خیلی باحال بود ممنون

مینا جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 12:28

خیلی جالب بود ... عالی بود

یاسمین صنایع جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 13:26

جالب و با معنا بود

نسرین-کام جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 15:13


پر معنا بود
سپاس

سرسری جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 15:32

like

مهرداد جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 16:07

ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد