کافیست شخصی سخنور، چند شبکه رسانهای که اعتقاد عجیبی به بی شعور جلوه دادن مخاطبینش داشته باشد، تعدادی قلچماق، بودجه ای که مدتی قبل گم شده، تعدادی حدیث و کلام دستچین برای به حماقت کشاندن جمعی که داعیعه ی مذهب دارند، و مقادیری سر سپرده که از لات بازی عارشان نیاید موجود باشد؛
آنوقت است که با خودت فکر می کنی، نکند کشک است که گفتند
ننگ با رنگ پاک ... نمی شود!
اصلا، گویا این روزها ننگ با رنگ پاک می شود
مثل دسته ی گل
_________
پ ن بی ربط:
مضحک تر از ختلاف در تعریف پوپولیست، به میان کشیدنش در زمان خواب های زمستانی ست.
ننگ با رنگ پاک نمی شود ..... اما پنهان چرا!
با نظر بالایی موافقم . اگر بخواهیم با ادبیات بعضی ها صحبت کنیم میشه گفت : "این داغ جایی را سوزانده که با این آب ریختن ها خنک نمیشود !"
منم با دو نظر بالا موافقم! این پاک کردن نیست، پنهان شدنه!
به این فکر میکردم که آیا این حقیقت که تاریخ را قوم غالب می نگارد به معنای پاک کردن ننگها نیست؟
همان چیزی که از دل پیروزی اسکندر بر ایران، سیصد را بیرون کشید!
ما پیروز آن جنگ بودیم، و بازنده ی جنگ بعدی که پیروز نهایی ، جنگ اول را هم به نفع خود بازگرداند.
از جنایات متفقین که قایم شد پشت هیتلر نازی
به این فکر می کنم که آیا امروز هم تاریخ را قوم پیروز می نویسد؟ ؛ یا هستند مردان باشرفی که سینه به سینه بی واهمه نقل کنند برای فرزندشان، که آن که مرا حبس کرد به جرم اعتراض، عمویت را کشته بود!
این جمله به من می گوید شاید فراموش شود همه ی این روزها!
با اینکه حسی هست که می گوید، پایدار نیست این حس شعف پیروزی شان
و به سر خواهد رسید، زمان افتخار به خودشان.
می دانم نفس می کشند هنوز، مردان با شرف
قلبا مطمئنم
____________
در چشم عده ای شاید فقط پنهان شود؛
اما کم نیستند کسانی که برای همین پنهان ماندن ، پاک شود در ذهنشان که
باغبان دیدی که با باغ چه کرد؟ ...
شاید اون حرارت قبلی دیده نشه، ولی حادثه ها چیزی نبودن که بشه فراموش کرد!
حتی اگه نشه کاری کرد، یه روزی خود به خود حق خیلی ها معلوم میشه، حق به حق دار میرسه، این قانون طبیعته!
این عکسی که گذاشتی معرکه بود حسین جان .ممنون
حسین جان نماز روزه قبول باشه

http://blog.kntoosi.net/1389/05/09/post-16397/
عبادات شما هم مقبول باشه
http://blog.kntoosi.net/1389/03/24/post-16064
ولی خوب چرا؟
http://blog.kntoosi.net/1389/03/21/post-15974
به ناگاه به یاد آن شعر بیبدیل افتادم که...
گیرم که در باورتان به خاک نشسته و ساقههای جوانمان از ضربههای تبرتان زخم دار است با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرندهای پرواز را علامت ممنوع میزنید با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید گیرم که میبرید گیرم که میکشید با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
سلام بر همه الا به انقلاب فروش
تمام تیمچه ها پر شد از نقاب فروش
زمانه ای ست که حلاج شد طناب فروش
شهیدتر ز شهیدان بی کفن ، شاعر
غریب تر ز نویسنده ها، کتاب فروش
الا شما که به ییلاق خورد و خواب شدید
هماره اجر شما باد با کباب فروش
حراج عشق ببین در دکان سمساران
قمار عقل نگر در سرای قاب فروش
خروس ها همه چون مرغ کرچ خوابیدند
حکیمکان زمان اند قرص خواب فروش
نمانده حجب و حیایی، همین مان کم بود
همین که فاحشه ی شهر شد حجاب فروش
مده زمام دل خود به دست پیر هوی
مرو به کوی هوس پیشه ی خراب فروش
پی کدام عقوبت گناهکار شدیم
سیاه نامه تر از واعظ ثواب فروش
دریغ نغمه ی آرامشی به ما نرسید
که مطربان همه تلخ اند و اضطراب فروش
من از قبیله ی عباس های تشنه لبم
تو از تبار همین گزمگان آب فروش
بگو بلند شود موج غیرت دریا
چنان که باز شود مشت هر حباب فروش
زمانه ای ست که گل پوست می کنند اینجا
خوشا به ذوق تماشاگر گلاب فروش
سلام بر همه الا به۱ قلب مغلوبان
سلام بر همه الا به انقلاب فروش
شما که خون دل خلق را پیاله شدید
شرور شهر شمایید یا شراب فروش؟
مهرماه ۱۳۸۸ - دهلی نو
۱- (سلام بر همه الا بر سلام فروش) از روانشاد طاهره صفارزاده
جسارتا به ما یاد دادن
و اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما
درود بر شما
بهشت فروشی هم پیشه ی خوبی ست
سلام برسونید
ممنون که با اسم خودتون نظر دادید.
پایدار باشید