از حکایات شیخ و مریدان (۲)
حکایاتی شنیدنی از استاد و مریدان !
گویند در وقت تحریم بنزین روزی شیخ با مریدان به سفر خارجه همی رفت. و همراه شیخ هیچ نبود مگر یک آفتابه . مریدان عرض کردند یا شیخ در طیاره آفتابه به کار ناید. شیخ فرمود : خموش باش که در این آفتابه بنزین است از برای طیاره.و در فرنگ ، طیاره بی بنزین به کار ناید !
و مریدان نعره کشیدند و سخت گریستند.
= = = = = = = = = = = = = = =
روزی مریدان گفتند یا شیخ شنیده ایم که در دانشگاه ها فضای بسته موجود نیست.
شیخ فرمود : اگر نیست ، پس به وقت باران ، طلاب به کجا پناه برند ؟
و مریدان سخت شگفت شدند.
= = = = = = = = = = = = = = =
روزی شیخ چک میل همی کرد و به انگشت تدبیر اینترها همی زد و لکن صفحات یکی زپس دیگری رمیدند و به چنگ نامدند. شیخ را گفتند یا شیخ : فلسفه ی سرعت قلیل اینترنت چیست ؟
فرمود : اینترنت سگی است هار ! وگر سرعتش از حد برون شود بدود و پاچه مردم همی گیرد.
و مریدان نعره زدند و بر هوش شیخ احسنت همی گفتند.
= = = = = = = = = = = = = = =
گویند شیخ از شوخ طبعان عصر خویش بود. وی را گفتند یا شیخ تورا با این همه طنازی و شوخ طبعی چرا وزیر نکردند ؟
شیخ در جواب نعره کشید و از هوش برفت !
= = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را بگفتند حجاب چه باشد ؟
فرمود : حجاب لقمه ای است از برای سفره ها ، مسکنی است از برای مردم ، اشتغالی است از برای جوانان ، فاز دومی است از برای فرودگاه امام ، اعتباری است از برای ایران در بین ملل ، اتوبانی است از برای مداین ، سرپناهی است ازبرای اطفال بی خانمان ، مکنوناتی است از برای قریه ها ، دیناری است از برای مردم ، نوازشی است از برای یتیمان و ...
شیخ موارد همی گفت و مریدان یکی ز پس دیگری همی رمیدند و به صحرا گریختند.
پس فقط شیخ ماند و خویشتن . نالید : کجایید تا بگویم این پرده ای است که بر دیدگانمان کشیم تا بدبختی ها را نبینیم.
= = = = = = = = = = = = = = =
گویند شیخ ، شبی تلویزیون رؤیت همی کرد و موسیقی زنده بدید که در آن سازها در زیر میز پنهان همی کردند.
وی را گفتند : یا شیخ چرا سازها را نشان ندهند ؟
فرمود : از آنجا که مردم با رویت سازها به غسل واجب روی آورند.
پس مریدان غش غش بخندیدند و جمله جمع را خوش آمد !
دگر بار پرسیدند : یا شیخ ، موسیقی بدون ساز به چه ماند ؟
فرمود به عروس بی جهاز ، به کباب بی پیاز .
پس مریدان فغان و نعره زدند و سخت گریستند.
شیخ فرمود : زهر هلاهل ! کمی یواشتر . مردم خوابند.
پس مریدان بیهوش گشتند.
و آن وقت که حکایات شیخ نیز قسمت بندی گردندی!


===
خدا بیامرزندی آن شیخ آفتابه به دست و عاقل را !
===
پس همان به که سرعت اینترنت قلیل بماند.چون سگ هار همی ترسناک میباشد.
===
شیخ زیادی ذوق کرد و از هوش رفتا.مریدان شوخی کردندی اون چرا جدی گرفتندی_من فقط بلدم ...ندی اضافه کنم)
===
شیخ جمله ای بس بزرگ از برای حجاب از خود در وکردند.واقعا" که
===
موسیقی بدون ساز...خدا وکیلی موندم تو این مورد که صدا هست و تصویر نیست.هنوز این مسئله برام حل نشده.
===
شیخ یهو خشانت به خرج داد چرا
===
چه بگویم.از گفتن اینکه اینها همه واقعیات هستند و دردناک ، خسته شدم.بزار یکم فقط بخندم.فقط بخندم و به هیچی فکر نکنم.
دست مریزاد بر شیخ سرفرازمان آقای امیر پورنصرت
مرسیییییییییییی سرافراز فرمودید. سرافرازی از شماست. شما ما رو سربلند می کنید.
شیخ متناظر با شرایط از خودش عکس العملهایی در وکند.
شیخ همان اندازه که خشانت به خرج داد رعایت حال همسایه ها را هم می کرد. آخه مریدانش زیادی نعره می کشیدند همسایه ها رو وحشت زده همی کردند.
والا به خدا. دردناکند.
خیلی لطف فرمودید. مرسیییییییی
راستی دهان خواننده چرا پشت دیوار قایم نشده.اونم از آلات موسیقی هست دیگه.آخه ازش صدا در میاد
روزی شیخ چک میل همی کرد و به انگشت تدبیر اینترها همی زد و لکن صفحات یکی زپس دیگری رمیدند و به چنگ نامدند.

پس مریدان غش غش بخندیدند و جمله جمع را خوش آمد !
دگر بار پرسیدند : یا شیخ ، موسیقی بدون ساز به چه ماند ؟
فرمود به عروس بی جهاز ، به کباب بی پیاز .
بی نظییییر بود.
مرسییییی که موارد خنده دار رو مشخص همی کردید.
خوشحالم خوشحالید.
موفق باشید.
در مورد سوخت خودروها تو این چند وقته مسائل و مشکلاتی رو از نزدیک دیدم، یه پیام خصوصی میزارم تا بدونی دلیلش رو.... :دی
--------------------------
ظاهرا "در دانشگاه ها فضای بسته موجود نیست." رو به سایتی لینک کردی، ولی درست لینک نشده، متوجه این قسمت از متن نشدم!
--------------------------
در مورد اینترنت و حجاب، کارت عالی بود!
ممنون از متن، و تلاشی که میکنی برای نگاشتن این متن های دستنویس عمیق، خواندنی و زیبا...
پیروز و پایدار باشی!
سلام حمید جان. سرافراز کردی. مرسی از نظرت.

بله دلیل رو مستحضر شدم ! مرسییی..
اون که در دانشگاه ها فضای بسته نیست لینکش رو تصحیح کردم. ممنون از اطلاعت. (http://www.nahad.ir/page1/print.php?ID=350)
خیلی لطف کردی حمید جان. پاینده و موفق باشی
مثل همیشه خوب و جالب!!
!



بنظرم آفتابه و بنزین خیلی "طنز" نبود. (نظر من هست البته و با توجه به توقعات...)
قسمت حجاب جالب بود مخصوصا این قسمت: "کجایید تا بگویم این پرده ای است که بر دیدگانمان کشیم تا بدبختی ها را نبینیم. "
کلا هم برای تلویزیون متاسفم....
ممنون از متن های پربارتون!
سلام مرسی از نقدتون. قسمت اول رو شاید حق با شماست و نتونستم خوب سوژه رو بپرورانم. البته یک سری محدودیت ها و خط قرمزها هست برای نوشتن طنز. متن کامل ترش رو نوشتم ولی ترجیح دادم قسمت هایی رو سانسور کنم.
لطف کردید.
پیروز و پایدار باشید.
خیلی باحال بود امیرجان دستت درد نکنه
خستگی امروز از تنم در رفت
میگم این مریدای شیخ که بیهوش می شن چرا اینقدر زود دوباره حاشون خوب میشه؟
خسته نباشی محمد جان. این تویی که همیشه با پستهای زیبات خستگی رو از تن ما خارج می کنی.
والا این مریدای شیخ همه جوگیرن. زود بیهوش می شن و به هوش میان.
مرسییییییی
عالی نقد می کنی امیر جا عالی

به قول خودت چش مایی !
مرسی
گویند شیخ افاضه فرموده است زنا بر وزن زلزله است
زمانی که مریدان بشنفتند همه با ویزا در دست به دیار بیگانگان شتافتند تا در آنجا به سازش زلزه بپردازند :دال
--------------------
ولی کلا مهندس امیر پورنصرت یدونه باشه
در درجه اول خودت یه دونه ای آقا هوداد عزیز.
بابا خودت که قشنگ تر می نویسی. الان کلی سوژه دستم دادی .
قربونت
بسیار عالی و تفکر بر انگیز!!!!
ممنون از شما
بسیار ممنون نظر لطف عالیه .
خیل قشنگ بود...
بسیار زیباست نوشته هاتون
واقعا همکلاسی و مهندس پورنصرت و ...

واقعا من موندم تو این همه هنر و ذوق شما
افرییییییین
تن کیو
سلام . آره والا حیف نیست این همه هنر و ذوق تلف شه؟
لطف دارییییییید. یورولکااااااااااااام.
تنک یووو وری مااااااااچ