بهر مجنون هجمه آورده جنون
جانب لیلا نشسته می رود
با دل خونین دگر باید که ساخت
رفت و در صحرای تنهایی نشست
یاد فردا یاد رستاخیز عشق
چون نسیمی بر دل مجنون وزید
چون همه در کار دنیا می نمود
درس و بحث و منطق و علم عروض
پس چرا من را به لیلا راه نیست؟
گوشه ای در خود روم ماتم زنم
من گدایم، نیست راهم پیش شاه
من دگر طاقت ندارم امتحان
یا دگر من را ز عشق او رهان
گر بود لیلی نبودن هست پست؟
صد شرر بر این روانم می زند
عاشقی تو؟ باش این پستی نداشت
هر شب و هر دم به دارم می کنی؟
جامه ی عشقم برون آمد ببین
من دگر عشقم به این بازار نیست
یاد او آور که مجنون نایدت
می روم نوشم دگر جام سبو
ناگهان مجنون ز حالش شد بدر
جام می برگیر و با یادم بنوش
یاد لیلا سر به خاک دل سجود
چون که یاد لیلی ات برده تو را؟
آمدی لیکن چرا بی جام تو؟
چون گذر کردی ز راه پرخطر
گر که نور حق نباشد زان میان
صدهزاران بار قلبت را شکست
در میان عشق همچون برده ای
غیر بدنامی در این شهرت نداد
از مجاز لیلوی گردی جدا
چون گدای درب درگاهان بیا
سوی دیدار خدا بشتافتی
آینه سازی ز این شیشه خطاست
عشق او عشق خدا دارد نوید
داستان عشق ما نشنیده ای
تا مجاز عشق اموزم شهان
عشق لیلا بیند و بالا شود
عشق لیلا شد برایت چون سپر
راه دل را رو به سوی شاه دل
صد نوای عشق را از او شنو
گر توانی از منیت دست شست
قبله ات لیلا بد و چشم مجاز
این دلیل محکمی بر قهر توست
عشق حق در قلب تو گردد عیان
عشق لیلا با خودت بنما عجین
تا که عشق واقعی بینی جمال
وصل لیلا نیز در وصل خداست
دست و دل از غیر او باید که شست
عالی بود/
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
می خواستم اول اینو بزارم
ولی دیدم شما گذاشتی
گفتم قانون گپی پیست رعایت بشه
اینو بزارم
اگر صلاح دونستی خودت بزاری
که گذاشتی
:)
خیلی قشنگ بود.
دستتون درد نکنه.
خواهش می کنم
پست قشنگی بود

دستت درد نکنه امیر جان
امیدوارم همیشه موفق باشی
نوکرتم امیر جان
هر دو تا شعر قشنگ است. ولی شعر دومی رو که جناب آقای کاظمی زحمتش رو کشیدن در بیت اول دقت کردید؟
۱-لیلا سر نماز بوده ولی بی وضو دوئیده تو کوچه؟
۲-یه چیزی نمازش رو باطل کرده دوئیده تو کوچه؟
۳-نمازش رو شکسته بعد وضوش باطل شده؟
۴-اصلا دنبال نماز نبوده قافیه تنگ اومده؟