چرا جایگاه ارزشمند حقوقی ولایت در تفکر شیعی تبدیل به یک جایگاه رسمی و توجیه گر، آنهم در قامت یک فرد حقیقی (هرچند فرد ارزشمندی مانند آیتالله خامنهای) شده است؟ این امر باعث ایجاد هجمهی وسیع دشمنان ایشان از یک طرف، بیمسوولیتی و توجیهگری طرفداران اخباری ایشان از سوی دیگر و همچنین بسته ماندن زبان انتقاد دلسوزان شده است که این بزرگترین ظلم به جایگاه ولایت شیعی حقطلب است که همیشه خود اولین منتقد بیعدالتیها بوده است. ؟
سوال ابهام زیادی وجود دارد. به هرحال پیامبر و امام علی(ع) نیز به خاطر دخالت در سیاست مورد هجوم تبلیغاتی و حتی ترور از طرف دشمنانشان بودند. اصلا دنیای سیاست دنیای دشمن تراشی و دشمن سازی است. اما وارد شدن در سیاست هم واجب شرعی است؛ هم بر پیامبر واجب بوده است و هم بر ائمه و فقهاء؛ هر چند دشمنانشان زیاد بشوند.
در پاسخ سوال شماره یک نیز گفتم که این یکی از حقوق مردم است که، بر فقیه حاکم نظارت داشته باشند و حتی از او انتقاد نمایند و فقیه حاکم نیز حق ندارد خود را بالاتر از نقد و نصیحت و امر و نهی بداندا
لبته در اجتماع ما هستند جوانهائی که نمیتوانند انتقاد به رهبری را تحمل نمایند. چنین حالتی را باید به حساب جوانی آنها گذاشت. البته اگر بگوئید مسنترهائی نیز هستند که چنین حالتی را دارند باید بگویم که آنها از تجربیات زندگی خود متاسفانه به خوبی بهره برداری نمیکنند. اما شما تکلیفتان را انجام دهید؛ البته با رعایت ضوابط اسلامی و شرایط امر به معروف و نهی از منکر، به ویژه علم به احکام شرعی و علم کافی و وافی به موضوعات و نهایتا با استفاده از اصل " اهم و مهم".البته در مقابل هم افرادی هستند که بدون کسب آگاهیهای لازم به مقام معظم رهبری و همه ارکان حکومتی نقد وارد می کنند که این افراد به دو دسته تقسیم می شوند. یک دسته کسانی هستند که به هر دلیلی با نظام جمهوری اسلامی سرسازگاری ندارند که جمهوری اسلامی این افراد را نمی تواند با هیچ چیزی قانع کند. (مثل بعضی بچه های خودمون)دسته دوم کسانی هستند که تا یک نارسائی به دید یا ذهنشان رسید بدون مطالعه می خواهند انتقاد نمایند که این کار صحیح نیست.