در خطوط سردرگم بی سرانجامی و عمر و پیشانی شکسته ی هر برگ؛
گلدان هایی ظریفی هستند با گل هایی که،
حرفی با تو ندارند.. فنجانی قهوه آمیخته با هزار نقش از اعصاب خاکستری ِ گیتار و آتش و ساز دهنی شکسته چهار شنبه با صندلی ها و میز های انتظار و جا های خالی برای آنانی که بهار را پیش ما نخواهند بود ...
دست آخر سفارش یک فنجان دیگر
نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد.
بهار عمرتان بی خزان، باغ دلتان شکوفه باران، نوروزتان پیروز و هر روزتان نوروز سال نو پیشاپیش مبارک.
جوان سبز
سازت کوک است...شکستگی اش را به دیوار بسپار