روزی روزگاری در یک سرزمین دوردست یک جادوگر بدذاتی به نام پروفین زندگی می کرد. آن جادوگر می خواست به امپراتور خیانت کند. او یک خدمتکار داشت به نام دمودو . لباس او فولادی بود و هر چه بهش می خورد هیچیش نمی شد. آنها با هم جنگیدند و امپراتور پروفین و دمودو را کشت.
عجب . . .
سعی نکنید خودتون رو بکنید با امرپراطور مقایسه ..
چون اون خیلی به کارش وارده !
باور کن !
نه خیر همش شایعه است





به همان شدتی که محمود ساخت بمب اتم رو تکذیب می کنه تکذیب می کنم این خبر رو
آقا جان انقدر مجلات زرد نخون
لا مروتا تا میبینن یکی به یه شهرتی رسیده فورا میخوان بکوبنش زمین
والا به خدا
زنده و سرحال اینجام دیگه! خود امپراطور بره بمیره با اون وزیر چلغوزش
دمودو اعصابم ریخت به هم از بس حرص خوردم یه استکان گل گاو زبون بیار
دفعه آخر باشه ها
خیر پیش
خیلی خوش حال شدم ..
حس کردم فقط من نیستم که دیوانه شدم ..
هپی اند بود ! ممنون!