عطر وصال او ،به مشامم نمی رسد
شـَــهد رخِ نگار ، به کامم نمی رسد
عطر وصال او ،به مشامم نمی رسد
شـَــهد رخِ نگار ، به کامم نمی رسد
هر صبح بر نسیم ِ سحر ، بسپُرم پیام
زان سوی او دریغ ، پیامم نمی رسد
بلبل قرینِ گل ، به نوا آید از طــرب
گم کرده گل ، منم که به کامم نمی رسد
بر حسرت از سراچه ی دل می کنم نگاه
این دیده ی حقیر به بامم نمی رسد
این چشمه ی حیات ، که هستی به نام توست
یک جرعه ای زلال به کامم نمی رسد؟
<< فاضل >> سخن مگو بدین خام واژگان
بر وصف روی یار کلامم نمی رسد
عالی بود....

