KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

اگر روزی مترسک ها نباشند..... :(

http://www.clipartheaven.com/clipart/people/general/scarecrow.gif

متن اول: چند روز پیش برخی از سربازان ستاد فرماندهی استان را بعد از اتمام ساعت اداری جهت کمک به پلیس راهنمایی و رانندگی به پلیس راهور1 کرج2 اعزام کردند، یکی از دوستان که از ماموریت برگشته بود تعریف میکرد که بعد از استقرار در یکی از میادین پرترافیک کرج به آنها یاد دادند که با گرفتن کاغذ و قلمی در دست فقط اظهار وجود نمایند جهت کاهش تخلفات!   چیزی در حد مترسک!

یادم آمد از ماکت ماشین های گشت پلیس راه که در جاده ها نصب میکردند جهت کاهش تخلفات و  البته عجب اثری هم داشت!

اما چرا!؟  چرا پلیس راهنمایی و رانندگی شده است پلیس ترساندن و رانندگی!

چرا ترساندن تو،‌ اثرش بیش از راهنمایی توست؟

چرا ملت ما محتاج مترسک هاست!؟  مقصر پلیس است یا مردم؟




متن دوم: چند ماه پیش دو سرباز راهور را دیدم،‌ اولی پرسید از دومی که: شما هم هدیه میگیرید از مردم؟

دومی هم بی هیچ معطلی با لبی خندان و نگاهی بهت زده پرسید: مگر ما پلیس نیستیم؟




متن سوم: یکی از پلیس های راهور که براای پیگیری تصادف ماشینش به ستاد آمده بود میگفت که بسیار عصبانی می شوم وقتی که مردم از من آدرس می پرسند، میخواهم بزنمشان،‌ مگر من مسئول آدرس دهی هستم؟



توضیحات:

1- راهور مخفف راهنمایی و رانندگی است!  با فتح واو

2- شهر تهران جز یگانهای تابعه ی فرماندهی انتظامی استان تهران نبوده و با عنوان فاتب(فرماندهی انتظامی تهران بزرگ) مستقیما از ستاد کل ناجا دستور میگیرد بنابراین کرج از دید ناجا قطب استان تهران محسوب می شود!


متن های مرتبط:

نظرات 13 + ارسال نظر
حوریه جعفری - کامپیوتر جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 21:30

موتور سوارانی که کلاه کاسکت را روی دسته موتور میگذارند تا وقتی پلیس دیدند از آن استفاده کنند....

رانندگانی که گاهی حتی کمربند ایمنیشان خراب است (سگک قفل ندارد یا کنده شده) کمبرند را طوری قرار میدهند که انگار بسته شده!!


آموزش صحیحی نمی‌دهند مردم را (فقط کافی است که تبلیغ‌های آموزشیمان مرور کنیم! شخصا حتی رغبت نمیکنم تا آخر ببینم!!) - مقایسه کنید با آموزش در دیگر کشورها.

چند وقت پیش بود سریال انیمیشن آموزشی و با کیفیت بالای شهر قشنگ (قند عسل) پخش می‌شد. بر خلاف دیگر انیمیشن‌های ساخته شده بسیار جذاب بود و یادم هست که حرف های کم سابقه‌ای داشت.
گزارشی خوانده بودم در مورد سازنده های این انیمیشن که همه جوان بودند و گله‌مند از اینکه بخاطر رد شدن از بعضی خط قرمزها(ی مسخره) اخطار گرفته بودند. - دیگر پخش نشد!!

آگاهی کم است در جامعه!!

منظورتان از آگاهی چیست!؟
یعنی من نمی دانم عبور از چراغ قرمز بر خلاف قوانین است؟
اما زمانی که مترسکی باشد همه ی قوانین را یاد میگیرم؟!

فکر نمیکنم مشکل اصلی این چیزها باشد‌، من از چراغ قرمز عبور میکنم چون من،‌ "من" هستم،‌ عبور از چراغ قرمز سرعت کار "من" را افزایش می دهد به بهای ضرر "ما"!
من این را خوب میدانم،‌ قوانین را هم کاملا بلدم، اما "منیت" نمیگذارد که "ما" را در نظر بگیرم!

وقتی که پلیس میاید،‌ من باز هم "من" هستم،‌ قوانین را رعایت میکنم چون احساس میکنم اگر نکنم،‌ مشکلی برای "من" و فقط "من" پیش میاید، در آن لحظه نیز هیچ اهمیتی برای "ما" قائل نیستم!

اگر خطا کردم و پلیس دید،‌ چند هزاری از جیب درآورده تا مشکل ِ‌ "من" را حل کنم،...

من با خودم زندگی میکنم،‌ هنوز نمیدانم اجتماعی زندگی کردن یعنی چه،‌ چه مفهومی دارد "ما" بودن و سهیم بودن در سود و زیان جمع!

من از قارچ بیزارم...
http://www.kntoosi.com/1388/11/15/post-13924

موفق باشید!

پلیس جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 21:48

پلیس جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 21:51

راستی وقتی ریگی را با اون ریش و پشم دیدم یاد تو افتادم .تو سربازی بهت نمی گم آن ریشات را بزن؟.زن خواستی بگیری زنت به این قیافت چیزی نگفت؟
مبارکه

چیز خاصی نمیگن، فقط اون اوایل هر جا میرفتم میپرسیدن تو کجایی هستی؟ بعد دنبال این بودن که منو به نحوی به شهرهای مرزی سنی نشین ربط بدن،‌ چون سبیل نداشتم! :دی

زنم گفت: خیلی زشتی،‌چیز خاص دیگه ای نگفت! :دی

سلامت باشی،‌ شرمنده برا عروسی دعوت نکردما!
ایشالا بعدا شیرینیشو میدم! :دی

حوریه جعفری - کامپیوتر جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 21:56

نمیدانم (گاهی نمیخواهم بدانم) اولین کسی که آسیب میبیند از این منیت خودم خواهم بود.

خودم: من ، خانواده‌ام ، فرزندم ، فرزندانم .....

آگاه (روشن) نیستم به اینکه بهترین را انتخاب کنم. الان را میبینم فقط (تا نوک بینی‌ام):"ایول دیدی چطوری پلیسه رو پیچوندم؟" "دست فرمون رو داری؟ دیدی چطور لایی کشیدم؟" نه آینده را.

(من با خودم زندگی میکنم،‌ هنوز نمیدانم اجتماعی زندگی کردن یعنی چه،‌ چه مفهومی دارد "ما" بودن و سهیم بودن در سود و زیان جمع!)

"نمیدانم" اجتماعی زندگی کردن یعنی چه؟!

شما هم موفق باشید!!

ممنون از نظر،‌ موفق باشید!

سید حسین هاشمی جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 21:58

وقتی ترسوندن ، از پایین ترین سنین و خصوصی ترین رفتار ها و اعتقادات آغاز می شه، حرف زدن از اینها مث جوک می مونه

دیده های مردم بر این اساسند که در مملکت ما قوانین برای رعایت نکردن هستند

____________
به تصویر دقت کن ، تیری از سمت راست سر مترسک به سرش برخورد کرده

کلاغها دیگه از اون نمی ترسن

فهمیدن که اخم مترسک اثر ذغاله

حتی اخم واقعی کشاورز هم نمی تونه بترسونتشون

):

پلیس جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 22:00


مبارکه .شیرنی یادت نره.
آره به قیافت می خوره بلوچ یا کرد باشی.

:پی

پلیس جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 22:32

هنوزم دیر نشده برای اینکه من را دعوت کنی
منم می خوام بیام عروسیت
خونه ای که گرفتی برای زندگی جدید کرج گرفتی یا می خواهی بیای تهران؟

الان دیگه عروسی تموم شده، فقط مونده ماشین بازی تو شهر و بوق زدنش،‌ اگه مایلی بیا، ‌تا 2 صبح قراره بوق بزنیم! D:

پولم به خونه نرسید،‌ قراره اطراف تهران حاشینه نشین بشیم! D:

پلیس جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 22:43

چقدر خسیسی حمید چی میشه حالا یک نفر دیگه هم عروسی دعوت کنی تو که گفته بودی تازه می خوای توی عید با زنت ازدواج کنی

D: جدی نگیر ازدواج عید رو، تو بگو کی هستی، چند سال دیگه خبرت میکنم!

قرار است در ایام نوروز با دختری لیلا نام ازدواج کنم، بسیار دوستش دارم،‌خیلی خیلی! ...
http://www.kntoosi.com/1388/12/01/post-14265

محمد رودسرابی جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 22:52

سلام
موفق باشی حمید

سلام
سلامت باشی محمد جان!

این گونه است
گونه‌اش به تاسف نزدیک است

گونه ی نادری است در حال انقراض! D:
نخواهیم گذاشت منقرض شود!

مریم-صنایع جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 23:08

هی مترسک کلاه را بردار/ما کلاغان دگر عقاب شدیم

عقاب که از محصولات کشاورزی نمی خوره! D:

فائزه غلامی شنبه 8 اسفند 1388 ساعت 07:42

متاسفانه همین طور هست.

:( آری...

ف.ق شنبه 8 اسفند 1388 ساعت 23:03

آنکه میترسد ، می ترساند

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد