رو به بالا و رو به پایین نماز میخواند.رو به چپ و رو به راست به رکوع میرفت. به پس و به پیش و به زیر و به زبر قنوت میخواند..میچرخید و سلام میداد...میرقصید و به سجده می افتاد...
خدا گفت:چه میکنی با این همه شور و با این همه بی پروایی؟
میخواهی به دیگران بگویم چه میکنی تا بیایند و سنگسارت کنند؟
جوانمرد گفت: تو نیز می خواهی به دیگران بگویم که چقدر مهربانی و چقدر بخشنده تا همه بی پروا طغیان کنند؟!
ـ جوانمردا تو چیزی نگو...من نیز چیزی نخواهم گفت......
جوانمرد خندید و جوانمرد چرخید و جوانمرد رقصید
و نام آن چرخیدن و خندیدن و رقصیدن نماز شد!
سلللللام حالتون چه طوره؟خانمی خوب هستید؟
سلام جیگر!!!ممنون تو خوب باشی منم خوبم!
به نظر من بهترین متنه این کتابش همینه واقعا با خوندنش یه احساسی به ادم دست میده.
مرسییییییی.
همینطوره...ولی همه نوشته های استادم قشنگه ها!!!!
از کتاب کیست؟
جوانمرد نام دیگر تو...نوشته خانم عرفان نظر آهاری.
سلام سمانه جون خوبی؟خواستم بگم من ایمیل ندارم که برات ایمیل بزنم ناراحت که نمیشی میشی؟
دو نقطه خیلی شرمنده
سلام...نه عزیزم اشکال نداره
بوووووووووووووووووووووووووووس
راستی چرا متن((حقی به نام<نام>))رو نمی بینم؟کلی نظر داده بودم می خواستم بخونمشون اما پیداشون نکردم!!!
پایین صفحه سایت برو تو صفحه های دیگه اس.