بسم الله
دلم برخاستنی به ناگاه میخواهد و گریختنی گرامی از سر فریاد
دلم غاری میخواهد و خوابی سیصد ساله و یارانی جوانمرد...
میخواهم چشم برهم بگذارم وندانم که آفتاب کی بر می آید وکی فرو میشود وندانم که کدامین قرن از پی کدام قرن میگذرد.
وکاش چشم که باز میکردم دقیانوس دیگر نبود و سکه ها از رونق افتاده بود...
من آدمی هزار ساله ام که هزاران بار گریخته ام به هزار غار پناه برده ام و هزاران بار به خواب رفته ام...اما هرجا که رفته ام دقیانوس نیز با من است.
...من خوابیده ام واو بیدار مانده است
دیگر اما گریختن و غار و خواب سیصد ساله به کار من نمی آید.من کجا بگریزم از دقیانوسی که در من نفس میکشد وبا چشم های من به نظاره مینشیند وچه بگویم از او که نه بر تختخود که بر قلب من تکیه زده است وآن سواران که از پی من می آیند..نه در راهها که در رگهای من میدوند...
چه بگویم که گریختن از این دقیانوس گریختن از من است وشورش بر او شوریدن بر خودم...!
نه....ای خدای خوابهای معرفت وغارهای تنهایی..من دیگر به غار نخواهم رفت ونه دیگر به خواب که این دقیانوس که منم به هیچ خوابی به بیداری نخواهد رسید.
فردا...
فردا روز مصاف من است و دقیانوسم..بی زره و شمشیر وبی کلاه..تن به تن و رویا رو
زیرا که زندگی نبرد آدمی است و دقیانوسش.
خیلی گوگل(خوشگل) بود...

آفریییییییییییین
نشون دهنده ی سلیقه ی خوبته!!!!
مرسی
دیروز جات خالی بود


دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
دیروز جات خالی بود
شماره آتش نشانی: 125
دیگه دل یرات نمونده همش جزغاله شد!
دیگه دل برام نذاشتیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...دونقطه گریه تا حد مرگ!!!
زنگ زدم ...حالا دلم آب شد!!! دوتا چشم که یکیش بستس!!
همین
تموم شد....؟؟
آخرش چی؟
خیلی بی سرو ته بود.
بی سرو ته؟!!؟انتظار داشتی آخرش چی بشه مگه؟!دونقطه تعجب بیشتر از زیاد!!
نفهمیدی بگو نفهمیدم که برات توضیح بدن چرا ایراد الکی می گیری؟







ندانستن عیب نیست، عیب گذاشتن نادانیست!!
عجب جمله ای!
احتمالا باید آخرش با هم عروسی میکردن!!!
ته جمله بوداااا...کلا با استعدادی!
دونقطه دوستی
دونقطه صفا
دونقطه صمیمیت
.
.
.
قربون مرامت بابا!!!
خانم فیاضی لطفا شما نخونین









برا آقا شایان مینویسم.
نیا گفتم برا شما نمی نویسم
ااااا عجبا نیا .براشما که نمیخوام بنویسم که
شایان جون ویکتور ملودینیامیدونی چجوری نویسنده شد ؟؟ (خلاصه میگم)
ملویدنیا یکی از بزرگ ترین رمان نویس های رمان نویس های فرانسویه .اون در طی دوران تحصیلش و بعد از اون هر چی مینوشت مورد انتقاد استاد خودش بود . ملودینیا انقدر نوشت و نوشت تا فن جدیدی در رمان نویسی ابداع کرد و از اونجا بود که مشهور شد. ولی وقتی از استادش در مورد اینکه کدوم اثرش رو میپسندی پرسیدن گفت : اون نوشته ای که اولین بار روی جلد کتابش دیدم. گفتن پس چرا این رو همون اول بهش نگفتی.گفت: گفتن خصلت آدمی اینگونس . اگه از همون اول بهش میگفتم نوشتت فوق العادهاست .مطمئن باشید هیچ وقت به اینجا نمی رسید.
حالا فهمیدی شایان جون.
من نخوندم!!!!!!!رو به آسمان در حال سوت زدن!!
بابا؟!!
هنوز باورت نشده بابا شدی؟!!؟!؟
همین



تموم شد....؟؟
آخرش چی؟
خیلی بی سرو ته بود.
بالاخره ویکتور به میلودینیا رسید یا با استادش عروسی کرد؟
همش شوخیه عزیز
بابا؟!!
نامردی بود اگه میلودینیا رو ول میکرد!!!!البته اونم همچین مالی نبود!همین که عروسی کرد و فیلم تموم شد جای شکرش باقیه!
پدر!!!(بابا!!)
شایان جون معلومه قشنگ داستانو خوندیا ...
ویکتورملودینیا ۱نفره نیازی به رسیدن به هم ندارن .
منظورش اینه که به خودشناسی برسه!!!!!
خودشناسی به اندازه ی عروسی مهمه!!!!!!
اااااااااا
ننه مگه قرار نبود نخونی
نخوندم!شایان خوند واسم تعریف کرد!!
ننه؟!
ننه؟!
ننه؟!
ننه؟!
.
.
.
.
.
ننه؟!
خودم براش تعریف کردم جوش نیار!

-----
خودشناسیو خوب اومدی!!
دونقطه محبت
دونقطه آقایی
دونقطه اتحاد
دونقطه همبستگی
.
.
.
شایان نامردی کرد . من میخواستم دانشگاه یه ملودینا داشته باشه که شایان نذاشت .


اگه دستم بهت نرسه

شایان
چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...؟!!؟!؟!
دستت بهش برسه چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی..یییییییییییییی.یی.ی....ییییییییییییییییی..یی.یییییییییییییییییییییییییی؟!!؟!؟
خب برسه به من چه!


شما هنوز قابلیت های خانوم فیاضیو درک نکردی!
اینجا نمیگم که خوشش نیاد بره تو فکر! بعدا به خودش میگم!
نوشتن براش مثل مورچه مقابل فیله! کارای مهمتری می کنه خبر نداری!
عجب تمثیلی!!!
کدوم قابلیت؟!!؟؟؟ آها فکر کردم با منی؟!!؟؟
نترس آقا جواد با من نیست با خانم فیاضیو اٍ!!!
گفتم ننه چون یه دفه بهتون گفتم بابا تو دیگه کی هستی . گفتی من بابا نیستم گفتم شاید ننه ای.
با این تعریف هایی که آقا شایان کردن ما قلت بکنیم به ایشون حرفی بزنیم .
آقا شایان رو سر ما جا دارن .
شما راحت باش هرچی میخوای بگو!
دو نقطه توتئه!!!
دو نقطه خنده شیطانیییی!!!
شما هم که فارسی پاس نکردی!!
فکر کنم میخواد بعدا تکذیب کنه!
من فارسی رو پاس کردم که هیچ فارسی رو هم پاس کردم. فقط کافیه جمله رو درس بخونی.
اینجا جاش نیس وگرنه بهت میگفتم .
حالا که دوبار دوبار پاس کردی غلط کردی غلطو غلط غولوط می نویسی قلت!
شوخی!!
شایان جون شما نیاز نیس بگی شوخی
قبولت دارم
بوس
بیا دوتایی علیه سمانه قیام کنیم بخندیم الان رفته فعلا نیست!

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
من گفتم نمیتونم بیام همکلاسی تو چرا باور کردیییییییی؟؟!!
الان باید کجا باشی یعنی؟!
پسر که نباید تو کارای باباش دخالت کنه!!!!دونقطه اخم...
اصلا تو چرا تا الان بیداری؟!
سر شام، محفل گرم خانواده، محفل سرد خانواده (شاید بخاری یا شوفاژشون خرابه!)، خواب، استراحت، تلویزیون، تفریح سالم، تفریح ناسالم، تفریح مخرب، اعتراض، اغتشاش، [ بیب ]، ...
توتئه رو هستم .
چجوری ؟
چیکار کنیم؟
شما میتوانید برای اطلاعات بیشتر با فرد مذکور در کامنت زیر تماس بگیرید....از توطئه چینی شما متشکریم.
چه می دونم
فقط یه کاری نکنیم فردا که منو دید پاشنه پا بذاره تو فکم!!
فردا؟!
کی؟!
کجا!؟
چی!؟...
تو هرچی دوست داری بگو..هر توطئه ای هم دوست داری بچین! من خراب رفیقم!!!برو خوش باش رفیق!
اینجا نمیشه . هرچی اینجا بزنیم .این بچه میاد میخونه .حال نمیده.یجا دیگه باید صحبت کنیم.
ااااااااااااا...اااا.ا.ااا..یعنی میخواین چی کار کنین؟!!هااااااااا؟!!
اخوی میشه منو وارد یه خانواده نکنی!؟!بابا؟!ننه؟!بچه؟!بعدی حتما نوه...نتیجه...نبیره...ندیده...نزاییده...نبوده...نیست...کی به کیه...!!!
خوب تو پست من نظر میدی بایدم بخونم!دو نقطه لبخند دوستانه.
ممنون از نظرات!
سکرت گفتن نگین
اگه میخواستیم همین جا میگفتیم .
باشه راحت باشین!من بید نیستم من سمانه ام! دو نقطه جذبه دونقطه لوطی گری...
نه خداییش من می ترسم ازش


اون دفعه بند پالتوشو کشیدم ببندم زیر ماشین پالتوش کش اومد می خواست بزنه نصفم کنه!
تو
اون دفعه حقت بود!!!
ولی کاش میبستی!!!دونقطه غم
دونقطه افسوس..