KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

عقده های یک سرهنگ نابینا: نگاهی به فیلم “بوی خوش زن”

عقده های یک سرهنگ نابینا

چارلی سیمز از یک خانواده ی متوسط است که با گرفتن بورسیه توانسته راهی یکی از مدرسه های عالیرتبه و البته گرانقیمت بشود. او برای تهیه ی بلیت بازگشتش به محل سکونت و دیدار خانواده احتیاج به مقداری پول دارد. چارلی برای آخر هفته یک کار دست…

کارگردان: مارتین برست

بازیگران: آل پاچینو - کریس اُ دانل

ژانر: درام

سال: ۱۹۹۲

امتیاز از دید آی ام دی بی: ۷.۷

-------------------------------------------------------------

فیلم خانه:

چارلی سیمز از یک خانواده ی متوسط است که با گرفتن بورسیه توانسته راهی یکی از مدرسه های عالیرتبه و البته گرانقیمت بشود. او برای تهیه ی بلیت بازگشتش به محل سکونت و دیدار خانواده احتیاج به مقداری پول دارد. چارلی برای آخر هفته یک کار دست و پا می کند که آن چیزی نیست جزء پرستاری از یک سرهنگ نابینا. او بسیار سخت با سرهنگ اسلید ارتباط برقرار می کند تا اینکه…

این فیلم با وجود شخصیت هایی که در آن تأثیر گذارند محکوم به تک پرسوناژ بودن است، به لطف حضور آل پاچینو و بازی خوبش که سرهنگ اسلید را به یاد ماندنی کرده است. اما تماشاگر از ابتدا با چارلی همراه است و در کنار او شاهد غفلت دانش آموزان اعیانی ست، فیلم بعد از همراه شدن با سرهنگ، موضوع فقر و شهادت و پیشنهاد وسوسه برانگیز به چارلی برای رفتن به هاروارد را تنها در پس زمینه ی خود دارد. آل پاچینو، در نقش سرهنگ اسلید، که در قابلیت های بازیگری اش شکی نیست؛ در این فیلم یکی از بهترین ها را ارائه داده است. نمونه ای از یک دیپلمات نابینای عاشق را در فیلم کنتس سفید داریم که هر دو فیلم در نهایت به زندگی ختم می شوند. تمام درام یا همان کشمکش ترغیب کننده ی داستان از دقیقه ی ۴۵ شروع می شود و تا دقیقه ی ۵۰ ادامه پیدا می کند؛ که این برای یک فیلم ۱۵۵ دقیقه ای خیلی هم بد نیست؛ و البته ما از دید تعلیمات فیلمنامه نویسی سید فیلد این موضوع را مطرح کردیم. اما پیرنگی که در این فیلم مطرح است به دو دسته ی طرح کلاسیک و مینیمالیسم بر می گردد. شاخصه های فیلم کلاسیک که عموماً آن را شاه پیرنگ می نامند، روابط علت و معلولی، کشمکش درونی و بسیاری چیز های دیگر است که از آن بین فقط این چند فاکتور با فیلم ما می خواند. اما گفتیم مینیمالیسم یا خرده پیرنگ چون پایان آن نیمه باز است، برای تماشاگر گرچه تمامی موضوع حلاجی شده، اما او می تواند در مقام یک تماشاگر به جای شخصیت ها تصمیم بگیرد و همینطور تعدد قهرمان و قهرمان منفعل، از شاخصه های خرده پیرنگ است که با کمی توجه و مروری بر فیلم می توان به این مسایل پی برد.


اما فیلم چه می خواهد به بیننده اش منتقل کند. به لطف شخصیت پردازی قوی، شما وقتی با سرهنگ همراهید انزجارتان از او و دل رحمیتان به حال او لحظه ایست. گرچه تمام فیلم بر دوش آل پاچینو در نقش سرهنگ سرتق، ناامید از زندگی و عاشق زن است اما این پرسوناژ نیاز به یک مکمل دارد و آن چارلی است. چارلی که هیچ میلی به پرستاری از یک پیرمرد هوسباز لندهور ندارد، برای تهیه ی پول بلیت سفرش مجبور است تن به این کار دهد. اما همین چارلی که سرهنگ، سنگینی باری روی دوش او را حس می کند و گاهگاهی به او تذکر می دهد، وقتی حال نذار سرهنگ را می بیند، تصمیم میگیرد او را یاری کند و در این شرایط تنهایش نگذارد. خواستیم پیام فیلم را مرور کنیم، پس از بحث دور نشویم. نگاهی به شغل ها بیاندازید. سرهنگ باز نشسته ی ایالات متحده، افسر عالیرتبه ی امریکا، به طور ناخودآگا به آینده سازانی که در مدرسه درس می خوانند، ربط پیدا می کند. اسمی از جورج بوش آورده می شود و تماشاگر به خودش می آید که در سال چند نفر از این افسران عالیرتبه ی از کار افتاده در آمریکا به زندگی خود پایان می دهند. مگر اینکه همه شان شانسی بیاورند و یک چارلی پول لازم پیدا شود و اسلحه را از دستشان بیرون بکشد!

سرهنگ از رستوران و زنان و ماشین فراری ای صحبت می کند که در جوانی آرزویش را داشته و حالا قبل از پایان دادن به زندگی اش دوست دارد آنها را تجربه کند. از دید روانشناسی او حالا یک عقده ایست که خودش هم به حال خودش دل می سوزاند. اما یک مسأله ی دیگری هم هست و آن دید سرهنگ اسلید به زنان به عنوان کالاست که در پایان فیلم تغییر می کند. زنانی که سرهنگ با لذت از آنان صحبت می کند یا روسپیانی شوریده حال اند یا مهماندارانی امریکایی با عطر انگلیسی. اما در انتها یک شخصیت تازه، یک تحصیلکرده در علوم سیاسی، یک آدم باهوش و در نهایت، یک زن دیگر توجه او را جلب می کند و اینبار دید بهبود یافته ای به آن دارد و می گوید: خوبه که گاههگاهی با هم در مورد سیاست حرف بزنیم.

البته قبل از متحول شدن سرهنگ و به اصطلاح پوست اندازی، اتفاقاتی می افتد که در خلال صحبت های اندرز مآبانه با چارلی می توان به شخصیت واقعی سرهنگ پی برد. جایی که او از وجدان مرده صحبت می کند و می خواهد چارلی را قانع کند که مردن حق اوست و یا ناامیدانه ترین حرفی که در واپسین لحظاتی می زند که می خواهد خودش را بکشد:

“روزی از دیدن دست بر می داریم که مرده باشیم چارلی”

بوی خوش زن سرگذشت یک سرهنگ نابینا ست که حاضر است بمیرد اما به این زندگی سگی از تعبیر خودش ادامه ندهد.

چارلی: (سوار بر ماشین فراری) مارو به کشتن می دی.

سرهنگ اسلید: (در حال راندن ماشین فراری) من و سرزنش نکن چارلی، من نمیتونم ببینم.

و در نهایت یک محرک لازم است تا شخصیت کنش پذیر داستان چشم دلش بر واقعیات زندگی گشوده شود و بداند که همه ی زیبایی ها، همه ی انسانیت، همه ی زندگی، در چشم ها خلاصه نشده اند. دیدی فرا ارزشی لازم است تا زندگی و موهبت با هم بودن را درک کرد.


منبع: www.movieland.ir
نقد از: هومن نیک فرد


نظرات 2 + ارسال نظر
روزی دوشنبه 11 آبان 1388 ساعت 17:31

بیشتر spoil کردن فیلم بود ، نه نقد،

[ بدون نام ] دوشنبه 11 آبان 1388 ساعت 21:00

یکی از قویترین فیلمهایی بوده که دیدم
دست آلپاچینو رو باید بوسید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد