می خا(نه خوا) هم بروم؛ بروم تمام جاده ها ساخته نشده را ببینم از میان مردم بی نام بگذرم ؛ صدای تمام سیب های نیافته را بشنوم ؛ از بودن رد شوم و دور شوم .. آینه را پیدا کنم و برایش گریه کنم و بگویم اینجا کجاست !! بگویم اینجا کجاست و بگوید از اینجا تا آنجا که تو هستی به وقت و خیال من 18 رنگ فاصله است ! جایی از دنیا را نشانم بدهد که هیچ وقت هیچ کس نرفته ، جای که اگر گذرت آنجا خورد لحظه ای به ایستی و فکر کنی.. بفکر کنی به سیبی که هنوز روی درخت است..
نمی دانم آن روز که مرا می خوانی آن سیب چه شده ؛ به دست کی با یاد کی چیده شده ..
الان بازیکن میاد دریبل بزنه باز ضد حال میخوره...اما تو سیب رو بی فکر بچین.