کتیبهء بزرگ داریوش کبیر (486-521 ق.م.) در سه زبان پارسی باستان – ایلامی – بابلی – که بارتفاع هفتاد متر بر جبههء کوهی موسوم به بیستون نقر گردیده، وقایع اولین سالهای سلطنت او، و فتوحاتی را که در نوزده جنگ نصیب او شده بود، مفصلاً ذکر مینماید. طبق گفتهء «دیودور» مورخ یونانی نام اصلی محل بَگَستانَ = جای خدا بوده است.
متن پارسی باستان در 414 سطر در پنج ستون، در زیر نقش داریوش و نه نفر نافرمان که آنها را مغلوب و اسیر کرده بود، قرار گرفته است.
::: ستون اول :::
بند 1 – من داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ویشتاسب ، نوه ارشام هخامنشی .
بند 2 - داریوش شاه گوید : پدر من ویشتاسب ، پدر ویشتاسب ارشام ، پدر ارشام آریامن ، پدر آریامن چیش پیش ، پدر چیش پیش هخامنش .
بند 3 - داریوش شاه گوید : بدین جهت ما هخامنشی خوانده می شویم [ که ] از دیرگاهان اصیل هستیم . از دیرگاهان تخمه ما شاهان بودند .
بند 4 – داریوش شاه گوید: 8 [ تن ] از تخمه من شاه بودند . من نهمین [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستیم .
بند 5 – داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهی را به من داد .
بند 6 – داریوش شاه گوید : این [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عیلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودرای ( مصر ) ، اهل دریا ( فینیقیها ) ، سارد ( لیدی ) ، یونان ( یونانی های ساکن آسیای صغیر ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکیه ، پرثو ، زرنگ ( سیستان ) ، هرئی و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوایف بین دریاچه آرال و دریای مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هیرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .
بند 7 – داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .
بند 8 – داریوش شاه گوید : در این کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کیفر دادم . به خواست اهورا مزدا این کشورهایی [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .
بند 9 – داریوش شاه گوید : اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد . اهورا مزدا مرا یاری کرد تا این شاهی بدست آورم . به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم .
بند 10 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من کرده شد پس از اینکه شاه شدم . کمبوجیه نام پسر کوروش از تخمه ما او اینجا شاه بود . همان کمبوجیه را برادری بود بردی نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجیه . پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده . پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسیار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در سایر کشورها .
بند 11 – داریوش شاه گوید : پس از آن مردی مغ بود گئومات نام . او از پ ئیشی یا وودا ( پی شیاووادا ) برخاست . کوهی [ است ] ارکدیش ( ارکادری ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وی یخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردی پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم سایر کشورها . شاهی را برای خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت . پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد .
بند 12- داریوش شاه گوید : نبود مردی ، نه پارسی ، نه مادی ، نه هیچ کس از تخمه ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند . مردم شدیداً از او میترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از آن بردی را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم .
بند 13- هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . از ماه باگادیش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار [ او ] بودند کشتم . دژی سیک ی ووتیش 4 ، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهی را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهی را به من داد .
بند 14 – داریوش شاه گوید : شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جایش استوار نمودم . چنانکه پیش از این [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هایی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جایش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و سایر کشورها را . چنان که پیش از این [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من این را کردم . من کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنان که پیش از این [ بود ] آن طور من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد .
بند 15 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .
بند 16 – داریوش شاه گوید : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرین ( آثرینا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنین گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزیان نافرمان شدند . به طرف آن آثرین گرویدند . او در خوزستان شاه شد . و مردی بابلی ندئیت ب ئیر ( نیدنیتوبل ) نام پسر ائین ئیر او در بابل برخاست . چنین مردم را بفریفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئیت هستم . پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئیت ب ئیر گرویدند . بابل نافرمان شد . او شاهی را در بابل گرفت .
بند 17 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوی آن ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند . سپاه ندئیت ب ئیر دجله را در دست داشت . آنجا ایستاد . و آب عمیق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره ای بر شتر سوار کردم . برای عده ای اسب تهیه کردم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتیم . آنجا آن سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . از ماه اثری یادی ی 5 ، 26 روز گذشته بود .
بند 19 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسیده بودم شهری زازان نام کنار فرات آنجا این ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . بقیه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنین جنگ کردیم .
بند 1 – داریوش شاه گوید : پس از آن ندئیت ب ئیر با سواران کم گریخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئیت ب ئیر راگرفتم . پس از آن من ندئیت ب ئیر را در بابل کشتم .
بند 2 – داریوش شاه گوید : مادامی که من در بابل بودم این [ است ] کشورهایی که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاییه .
بند 3 – داریوش شاه گوید : مردی ، مرتی ی نام پسر چین چی خری شهری گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنین گفت که من ایمنیش شاه در خوزستان هستم .
بند 4 – داریوش شاه گوید : آن وقت من نزدیک خوزستان بودم . پس از آن خوزیها از من ترسیدند . مرتی ی را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند .
بند 5 – داریوش شاه گوید : مردی مادی فرورتیش نام در ماد برخاست . چنین به مردم گفت که : من خش ثرئیت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوی آن فرورتیش رفت ( گرویدند ) او در ماد شاه شد .
بند 6 – داریوش شاه گوید : سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ویدرن نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا روید آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید . پس از آن ، آن ویدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسید شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد . آن که سرکرده مادیها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن ، سرزمینی کمپند نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسیدم .
بند 7 – داریوش شاه گوید : دادرشی نام ارمنی بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن . پس از آن دادرشی رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرارسیدند . دهی زوزهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنین جنگ کرده شد .
بند 8 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی تیگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .
بند 9 - داریوش شاه گوید : باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی اویما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد .
از ماه ثائیگرچی 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن دادرشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم .
بند 10 - داریوش شاه گوید : پس از آن وامیس نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن . پس از آن وامیس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ایزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت .
بند 11 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ااتی یار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . نزدیک پایان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن وامیش برای من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم .
بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسیدم شهری کوندروش نام در ماد آنجا فرورتیش که خود را شاه در ماد میخواند با سپاهی به جنگ کردن علیه من آمد پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتیش را بسیار زدم . از ماه ادوکن ئیش 10 25 روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد .
بند 13 - داریوش شاه گوید : پس از آن ، فرورتیش با سواران کم گریخت . سرزمینی ری نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهی دنبال [ او ] فرستادم . فرورتیش گرفته شده به سوی من آورده شد . من هم بینی هم دو گوش هم زبان [ او ] را بریدم . و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را دیدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آویزان کردم .
بند 14 - داریوش شاه گوید : مردی چی ثرتخم نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد . چنین به مردم گفت : من شاه در سگارتیه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم تخمس پاد نام مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم : پیش روید سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنید . پس از آن تخمیس پاد با سپاه رهسپار شد . با چی ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوی من آورد . پس از آن من هم بینی هم دو گوش [ او ] را بریدم و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا دیدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .
بند 15- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در ماد کرده شد .
بند 16- داریوش شاه گوید : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتیش خواندند . ویشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود رهسپار شد . شهری ویشپ ازاتی نام در پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت .
بند 1- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهری پتی گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد .
اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .
بند 2- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من در پارت کرده شد .
بند 3- داریوش شاه گوید : کشوری مرو نام به من نافرمان شد . مردی فراد نام مروزی اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشی نام پارسی بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنین به او گفتم : پیش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمیخواند بزن . پس از آن دادرشی با سپاه رهسپار شد . با مروزیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه آثری یادی ی 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت .
بند 4- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من در باختر کرده شد .
بند 5- داریوش شاه گوید : مردی وهیزدات نام شهری تاروا نام [در ] سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود . او برای بار دوم در پارس برخاست . چنین به مردم گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسی در کاخ [ که ] پیش از این از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوی آن وهیزدات رفت ( گروید ) او در پارس شاه شد .
بند 6- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردی ی نام پارسی بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه دیگر پارسی از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسید شهری رخا نام در پارس در آنجا آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند با سپاه به جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهیزدات را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت .
بند 7- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن وهیزدات با سواران کم گریخت . رهسپار پ ئی شی یا اوادا شد . از آنجا سپاهی به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن علیه ارت وردی ی آمد . کوهی پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهیزدات را بسیار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت و آن وهیزدات را گرفتند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفتند .
بند 8- داریوش شاه گوید : پس از آن ، وهیزدات را و مردانی که پیروان نزدیک او بودند [ در ] شهری اووادئیچ ی نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم .
بند 9- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در پارس کرده شد .
بند 10- داریوش شاه گوید : آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعلیه وی وان نام پارسی بنده من شهربان رخج و مردی را سردار آنها کرده بود . و چنین به ایشان گفت : پیش روید وی وان را و آن سپاهی را که خود را از آن داریوش شاه می خواند بزنید .
پس از آن ، آن سپاهی که وهیزدات فرستاده بود به جنگ کردن علیه وی وان رهسپار شد . دژی کاپیش کانی نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .
بند 11- داریوش شاه گوید : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وی وان فرا رسیدند . سرزمینی گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .
بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن مردی که سردار آن سپاه بود که وهیزدات علیه وی وان فرستاده بود با سواران کم گریخت . به راه افتاد . دژی ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وی وان با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مردانی که نزدیک ترین پیروانش بودند گرفت [ و ] کشت .
بند 13- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه در رخج به وسیله من کرده شد .
بند 14- داریوش شاه گوید : چون در پارس و ماد بودم باز دومین بار بابلیان نسبت به من نافرمان شدند . مردی ارخ نام ارمنی پسر هلدیت او در بابل برخاست . سرزمینی دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم . پس از آن بابلیان نسبت به من نافرمان شدند . به سوی آن ارخ رفتند ( گرویدند ) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد .
بند 15- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاهی به بابل فرستادم . ویندفرنا نام پارسی بنده من او را سردار کردم . چنین به آنها گفتم : پیش روید آن سپاه بابلی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید . پس از آن ویندفرنا با سپاهی رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویندفرنا بابلیان را بزد و اسیر آورد . از ماه ورکزن 11 22 روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر می خواند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مردانی که نزدیک ترین یاران او بودند در بابل به دار آویخته شدند .
بند 1- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در بابل کرده شد .
بند 2- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم . یکی گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنین گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . یکی آثرین نام خوزی . او دروغ گفت چنین گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان کرد .
یکی ندئیت ب ئیر نام بابلی . او دروغ گفت چنین گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم او بابل را نافرمان کرد .
یکی مرتی ی نام پارسی . او دروغ گفت چنین گفت: من ایمنیش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان کرد .
یکی فرورتیش نام مادی . او دروغ گفت چنین گفت : من خش ثرئیت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان کرد .
یکی چی ثرتخم نام اس گرتی او دروغ گفت چنین گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان کرد .
یکی فراد نام مروزی . او دروغ گفت چنین گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان کرد .
یکی وهیزدات نام پارسی . او دروغ گفت چنین گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد .
یکی ارخ نام ارمنی . او دروغ گفت چنین گفت : من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم . او بابل را نافرمان کرد .
بند 3- داریوش شاه گوید : این 9 شاه را من در این جنگها گرفتم .
بند 4- داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان کرد که اینها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورمیل من [ بود ] همانطور با آنها کردم .
بند 5- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود خود را قویاً از دروغ بپای . اگر چنان فکر کنی [ که ] کشور من در امان باشد مردی که دروغ زن باشد او را سخت کیفر بده .
بند 6- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم . تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداری .
بند 7- داریوش شاه گوید : اهورا مزدا را گواه می گیرم که آنچه من در همان یک سال کردم این راست [ است ] نه دروغ .
بند 8- داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا و خودم بسیار [ کارهای ] دیگر کرده شد [ که ] آن در این نپشته نوشته شده است به آن جهت
بند 9- داریوش شاه گوید : شاهان پیشین را مادامی که بودند چنان کرده هایی نیست که به وسیله من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کرده شد .
بند 10- داریوش شاه گوید : اکنون آنچه به وسیله من کرده شد آن را باور آید . همچنین به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر این گفته را پنهان نداری به مردم بگویی اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسیار و زندگیت دراز باد .
بند 11- داریوش شاه گوید : اگر این گفته را پنهان بداری ، به مردم نگویی اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد .
بند 12- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم . در همان یک سال به خواست اهورا مزدا کردم . اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند .
بند 13- داریوش شاه گوید : از آن جهت اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند که پلید نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستی رفتار کردم . نه به ضعیف نه به توانا زور نورزیدم . مردی که دودمان من همراهی کرد او را نیک نواختم . آن که زیان رسانید اورا سخت کیفر دادم .
بند 14- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود . مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختی آنها را کیفر ده .
بند 15- داریوش شاه گوید : تو که از این پس این نپشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی مبادا [ آنها را ] تباه سازی . تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار.
بند 16- داریوش شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد .
بند 17- داریوش شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان سازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان نداری اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کنی اهورا مزدا آن را براندازد .
بند 18- داریوش شاه گوید : اینها [ هستند ] مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردی ی می خواند کشتم در آنجا بودند . در آن موقع این مردان همکاری کردند پیروان من [ بودند ] ویدفرنا پسر وایسپار پارسی ، اوتان نام پسر ثوخر پارسی ، گئوبروو نام پسر مردونی ی پارسی ، ویدرن نام پسر بگابیگ ن پارسی ، بگ بوخش نام پسر داتووهی پارسی ، اردمنیش نام پسر وهاگ پارسی .
بند 19- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود دودمان این مردان را نیک نگهداری کن .
بند 20- داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا این نپشته را من [ به طریق ] دیگر [ نیز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آریایی بود هم روی لوح هم روی چرم تصنیف شد . این نپشته به مهر تأیید شد . پیش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من این نپشته را همه جا در میان کشورها فرستادم مردم پذیرا شدند .
بند 1- داریوش شاه گوید: این (است) آنچه من در دوّمین و سوّمین سال پس از آنکه شاه شدم کردم. کشوری، خوزستان نام، آن نافرمان شد. مردی خوزی اَتَ مَ ئیتَ نام او را سردار کردند. پس از آن من سپاه فرستادم.
مردی پارسی گَ ئُو بَرُووَ نام، بندهء من، او را سردار آنها کردم. پس از آن گَ وُ بَرُووَ با سپاه رهسپار خوزستان شد. با خوزیان جنگ کرد.
بند 2- پس از آن گَئُوبَرُووَ خوزیان را بزد، و تارومار کرد و سردار آنها را گرفت. (او را) بنزد من آورد و من او را کشتم. پس از آن کشور از آن من شد.
بند 3- داریوش شاه گوید: آن خوزیان بیوفا بودند، و اهورمزدا از طرف آنها پرستش نمیشد. (من) اهورمزدا را میپرستیدم. بخواست اهورمزدا هر طور میل من (بود) همانطور با آنها کردم.
بند 4- داریوش شاه گوید: آنکه اهورمزدا را بپرستد، چه زنده چه مرده، برکت از آن او خواهد بود.
بند 5- داریوش شاه گوید: پس از آنکه با سپاه بسوی سکائیه رهسپار شدم، در دنبال سکاها که حامل خود تیز هستند. این سکاها از پیش من رفتند. چون بدریا رسیدم، آنگاه بآن سویش با تمام سپاه گذشتم. پس از آن من سکاها را بسیار بزدم. (سردار) دیگری را (از آن سکاها) گرفتم. او بسته بنزد من آورده شد، و او را کشتم.
بند 6- سردار ایشان سکوخَ نام او را گرفتند، و بنزد من آوردند. آنگاه چنانکه میل من بود دیگری را سردار کردم. پس از آن کشور از آن من شد.
بند 7- داریوش شاه گوید: آن سکاها بیوفا بودند، و اهورمزدا از طرف آنها پرستش نمیشد. (من) اهورمزدا را میپرستیدم. بخواست اهورمزدا هرطور میل من (بود) همانطور با آنها کردم.
بند 8- داریوش شاه گوید: آنکه اهورمزدا را بپرستد، چه زنده چه مرده، برکت از آن او خواهد بود.
منبع: بیستون دات آی آر
پست به جایی بود! ممنون از شما
قصد داشتم پستی مرتبط با پست مورد نظر منتشر کنم که به دلیل پیش مطالعاتی که باید صورت می گرفت، کار به درازا کشید و احتمال داره دو سه روز بعد منتشر کنم
گفتم فعلا شاید بد نباشه از بندهای کتیبه ی بیستون مطلع باشیم و در حالی که کل اون پیش چشم ماست، قسمتهای تحرف شده و بولد شدهش رو هم در پست قبل ببینیم
هدفشون مشخصه
به نظر من بهترین راه برای اثبات یه موضوع، معرفی زوایای مثبت اون هست
نه پایین آوردن چیزهایی که تصور می کنیم به خاطر بالا بودن اونها ، موضوع مورد نظرمون پایینتر قرار می گیره
چند گروه هستند که به گونه ای افراطی اینطور برخورد می کنند
مسلمانانی که میخواهند افتخارات ایران پس از اسلام را به اسلام نسبت دهند و فکر میکنند با انکار غیر مسلم به ارزش گفته هایشان افزوده میشود.
در حالی که اینها در کنار هم قرار می گیرند و نه در مقابل هم
توصیه می کنم کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران از دکتر مطهری
جنبش های مختلف قومی و قبیله ای و حرکاتی که در آنها بوی افکار فاشیستی به مشام میرسد.
عرب زدگی، حتی غرب زدگی و تحریف به علت کینه یا احساس حقارت در مقابل آن اقوام.
در مقابل این دوستان می تونن با معرفی حقیقت آن چه که هستند ، جایگاه واقعی قوم خودشون که به علت نا آشنا بودن، فراموش شده
چند تن از بهترین دوستان من آذری هستند و یکی از این دوستان ، مصطفی کاظمی عزیز ، که به بهترین صورت سعی در شناساندن زیبایی های داستانهای حماسی و تراژیک و در کل قسمتی از فرهنگ عزیزان آذری داره
و با استقبال زیادی هم روبرو شده
در کل،
یکی از افتخارات ما اینه که اقوام مختلف سالیان سال هست که با هم ، در کنار هم و دست در دست هم زندگی می کنند و با این حرکات جز برای «ما» نبودن آن هم در این روزهای حساس ، هدف دیگری دنبال نمی کنند
ترک و عرب و لر و گیلک و فارس ، وقتی نام «ایران» هست یعنی ما !!!
ژست خوبی بود
بند 19- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود دودمان این مردان را نیک نگهداری کن .
خطاب به بعضیا!
وااااااااای ممنون !
همین جالب بود همه بجا ! هم در خور !
ممنون حسین جان.
یه پست به جا و خوب.
--------------------------------
:::ستون چهارم:::
بند 4- داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که نافرمان شدند . ««دروغ آنها را نافرمان کرد که اینها به مردم دروغ گفتند .»» پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورمیل من [ بود ] همانطور با آنها کردم .
بند 5- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود خود را قویاً از دروغ بپای . اگر چنان فکر کنی [ که ] کشور من در امان باشد
««مردی که دروغ زن باشد او را سخت کیفر بده .»»
::: ستون پنجم :::
بند 7- داریوش شاه گوید: آن سکاها بیوفا بودند، و اهورمزدا از طرف آنها پرستش نمیشد. (من) اهورمزدا را میپرستیدم. ««بخواست اهورمزدا»» هرطور میل من (بود) همانطور با آنها کردم.
چرا ترجمه متن بابلی را ننوشتی ؟
اشکالی نداره اینم جند تا اشکال:
1 چقدر راحت میگه از مردم باج می گرفته :
بند 7 – داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .
2 دستت درد نکنه خودتم اعتراف کردی داریوش چشم و چال مردم را در می آورد
3 خودتم اعتراف کردی تمام ایران علیه او شورش کردند و از او برگشتند
4 داریوش یک فاشیست نژاد خود را از همه بالاتر می داند:
ین جهت ما هخامنشی خوانده می شویم [ که ] از دیرگاهان اصیل هستیم . از دیرگاهان تخمه ما شاهان بودند .
5. چقدر راحت از ا.ن داری حمایت می کنی : داریوش هم مثل ا.ن شورشیان را می کشت تازه بدتر یعنی ا.ن انگشت کوچیکه داریوش تو جنایت نیست و معلوم میشه مردم قبولش نداشتند که علیهش شورش کردند
6. اعتراف به زور کردن آیین زرتشتی گری و قتل عام غیر زرتشتیان
راستی چرا یک عکس کوچیک گذشتی اگر مردی عکس ها را بزرگ بزار می ترسی همه بفهمند داریوش چه قاتلی بوده
داریوش یک بیمار جنسی بوده
در تمام مطالعاتم بجز از دو نفر نشنیدم این که متن نگاشته شده در کتیبه(و نه ترجمه که می تونه از چندین نوع باشه)، در دو نسخه ی متفاوت بوده باشه
اهورا مزدا را نمی پرستیدند یعنی زرتشتی نبودند؟
جالبه از بین چند ده بند موجود در این کتیبه، سه چهار بند رو انقدر حقیرانه با تحریف به دست گرفتید و تکرار می کنید!
اصلا اگر بخوای از این بعنوان بالا تر بودن قوم دیگه ای لستفاده کنی، کدوم قوم پادشاه از اون قوم بودند که حتی به 10 بند از این بندها معتقد باشند؟
وقتی می خوای یه چیز رو بیاری پایین باید یه چی تو مشتت باشه
چی داری بگی؟
اینجا جای مناسبی برای ترویج پان تورکیسم نیست جناب
طبق اعتقادات ما هیچ قومی از دیگری برتر نیست
و تنها رفتار و پیشینه ی اونهاست که موجب موفق تر بودن یکی نسبت به دیگری
پس سعی نکن بغض خودت رو انقدر بچگانه خالی کنی!
هر کس به اونی که هست افتخار می کنه
رایت کلیک کن، یو آر ال رو کپی کن و در آدرس بار پیست کن و اینتر بزن تا تصویر بزرگتر رو ببینی
می تونی زحمت بدی و 12 بار کیبرد رو لمس کنی و در گوگل کلوز آپ هم مشاهده کنی چهره های به قول دوستت خنداد را
جنابعالی اگه مرد بودید با اسم واقعی و آی پی حقیقی تشریف می آوردید
دوستان ما برای خودتان می گوییم
داریوش یک نفر است ولی این افرادی که برای آزادی خود با داریوش مخالفت کردند بی شمارند
حالا خودتون حساب کنید از کدوم نسل هستید؟
یا 99.99% از نسل آنان هستید که به دست داریوش کشته شدند
یا 0.01% هستید که از نسل داریوش هستید
پس بی خودی از قاتل پدرتون دفاع نکنید
حسین جان ما گفتیم این کتبیه ترجمه بابلی هم دارد نه متن دیگری است در دهن ما حرف نزار
در ضمن دیدی داریوش چه جوری از مردم باج میگیره دیدی خودت نوشتی چشم و چال مخالفین را در می آورد
ترجمه ی بابلی بر طبق روال نباید با ترجمه ی عیلامی تفاوت داشته باشه
تو الان به دولت مالیات نمی دی؟
مهم اینه که شما قصد داری نژاد آریایی رو که باعث افتخار عده ی زیادی از مردم این مرز و بوم هست ، واقعی نبینی
لطفا بفهم که تمام اقوام به اندازه ی خودشون بزرگ هستن و منطق برای بالیدن به اون وجود داره
اگه قدرت دارید اونها رو مطرح کنید
نه اینکه دستتون رو به شانه ی دیگری بگذارید و بعد از استفاده هولش بدید پایین
روی صحبتم با دوستیست که خودش و قومیتش را نشناخته
واقعا ممنون که هویت ریا کار وحسود مارال و یاشار که برای اثبات خودشون نیاز به تخریب دیگران دارند رو هویدا کردی
من نمی فههمم چرا از اون همه تمدن در پست خانوم مارال فقط از جنایاتش ذکز شده است
پستی که خانم مبینی منتشر گرده سراسر دیدگاه منفورانه یک ادم عقده ای به عکس هایی که نشون دهنده مبارزه با ظلم است
این عکس ها و حرف های داریوش نشون دهنده از بین بردن وریشه کن کردن دروغ گویان وظالمان ان زمان است نه ادم هایی مظلوم
خوب شد یک ایرانی غیوری مثل شما در اینجا وجود داشت.
معلوم نیست با مردای امروز ما چه کردند که همه مثل شما غیرتمند نیستند!!!!!!!
واقعا زیبا توضیح دادی:(عرب زدگی، حتی غرب زدگی و تحریف به علت کینه یا احساس حقارت در مقابل آن
خیلیییییییییییییی مممنونننننننننننننننننننننننننن
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
سید حسین قهرمان
جلاد پرستان را ببین فکر کردند جواب ما را دادند
جز فحش دادن کار دیگه بلد نیستید که شرط می بندم این چند نفر همه یکی هستند مثل همون قضیه که مارال نشون داد محمد و محمود لیلا همه یکی بودند
ما حقیقت را گفتیم و هر کس از داریوش دفاع کنه یعنی جلاد پرست هست
همون چند موردی هم که گفتم را حسین قهرمان هم نتوانستند جواب بدهند
یعنی شما ها اینقدر وحشی هستید یعنی آن وحشی بازی های داریوش را نمی بینید؟
حقیقت به آن کوچکی که در ذهن تو جا می شود نیست!
بفهم اینو!
سید حسین هاشمی : حقیقت به آن کوچکی که در ذهن تو جا می شود نیست!
بفهم اینو!
این هم از نیما:
Congratulations
yashar you can do marale
توهین کن چون کار دیگری بلد نیستی
فکر کردی چقدر می دونی که از جانب راوی داستان حرف می زنی که از حقیقت اطلاع داری؟
جالبه که یه لحظه هم شک به خودت راه نمی دی!
من به شما گفتم جلاد پرست و وحشی؟
به کسی که براش احترام قائلیم با کمال وقاحت بی احترامی می کنی و آخر هم مظلوم نمایی می کنی؟
کم ندیدیم از این خیمه شب بازی ها جناب!
این یاشار کیه که تا حالا نبوده الان داره می تازه واسه خودش؟؟؟
زنده باد داریوش کبیر
نظرات پست پایینی کاملا مشکوکه...با اسم های مختلفه ولی یه طرز بیان دارن ...
تمدن به این عظیمی با این حرفا نمیره زیر سوال
مدت زیادی نیست همکلاسی رو کشف کردن
با آی پی و اسم حقیقی نظر نمی دن
والبته آشنایی هم نمی دن
جالبه که کشف همکلاسی بطور اتفاقی ، با عضویت مجدد خانم ممبینی همراه شده!
سابین خانم ما مثل طرفداران داریوش نیستیم که یکبار با نام لیلا بار دیگر با نام محمد و بار دیگر با نام محمود نظر بدهم
من همیشه با اسم یاشار نظر می دهم
چون در بحث کردن آنقدر قوی هستم که همین حسین وقتی تو بحث با من کم آورد گفت سریع مدیرها نظراتش را پاک کنند تا ضایع شدنش از بین بره
تو بحث کم نیاوردم تو حماقت کم آوردم!
وقتی قبول نمی کنی چیزی رو که کتب تاریخی نه ایرانیان که غربی ها نوشته شده و با سند بهت نشون دادم جنابعالی در جواب میگی همه می دونن چون مثل سگ پارس می کردن بهشون گفتن پارس
با عقل آدم جور در میاد؟!
من هر جا رو می گردم این بحث هستش یا دولت گند زده یا در حال گند زدنه یا اینکه می خوان افکارو مشغول کنن ...
من نگرانم صد رو خراب کرده باشن پاسارگادو آب گرفته باشه می خوان یک جور بگن مردم عصبی نشن
از اینا هیچی بعید نیست .
اشاره کردم به این موضوع که مشخصه از کجا آب می خوره
اون هم در شرایطی که بیش از هر زمان باید «ما» بود
بابا بس کنید دیگه
هم مارال و یاشار هم حسین و هانیه
نیازی نه به متن هست نه عکس من که بدون عکس و متن می دونم داریوش آدم کشته به هر حال یک کشور الکی بزرگ نمیشه حالا تصویرش هست متنش هم هست این ها هم چیزی از خودشون که نگفتند حرفهای داریوش را گفتند
آخه این حرفها چه فایده ای داره؟درست دایوش واقعا یک جلاد بود
اما هم شما از بزرگ نمایی داریوش دست بردارید هم این ها از نشون دادن جنابات های داریوش دست بردارید
داریوش دیگه وجود نداره
یک خورده فکر کنید الان کجا هستیم چرا داریم پس رفت می کنیم چرا الکی الکی با بزرگ نمایی ایران باستان چشم هاتون را می خواهید به حقیقت ببندید با این همه داریوش و کوروش گفتند به کجا رسیدید؟جز اینکه بعضی ها هم میان جنایات هاش را برای ما بازگو کنند؟
ببینید الان دنیا به کجا رسیده دیگه انسان نمی تونه با طرز تفکر داریوش زندگی کنه منطق داریوش کشتن و چشم در آوردن بود اما الان مردم به فکر پیشرفت هستند دیگه آن کارهای داریوش فایده نداره
نگاه به گذشته برای من همواره انگیزه ای برای رسیدن به آینده ی درخشان بوده و هست
با نگاه به گذشته ، قدم می گذارم به آینده
سلام حسین جان.
گاهی قتها هست یه نفر سر یه طنابو می گیره هی می کشه. شما هم با طنابو می کشید. طناب گاهی چند سانت چپ یا راست می ره ولی آخر سر چی می شه ؟ دو نفر خسته و کوفته.
بهترین راه اینه که تو سر طنابو رها کنی. رها ... آزاد ... ولش کن. به خدا ارزش نداره. ما به موقعش می تونیم کلی مقالات و نوشته و پست درباره کوروش و داریوش بزرگ و عزیز بدیم ولی نه الان. این دختر فقط میل به توجه داره. فقط . به خدا نظرات و پستهای ما فقط تشویقیه برای این موجود. کارت قابل تقدیره ولی این انسان با هیچ چیزی قانع نمی شه.
واقعا به داشتن همکلاسی مثل تو افتخار میکنم حسین عزیز
من آرشام هستم و اسمی پارسی دارم .سایت باحالی دارین.