تصویری که بالا میبینید مربوط میشود به جناب الیاس علوی که «محمد و رحمت الله نامهای دیگرش است و بیست و چند سال سن دارد و کمی شعر میگوید، کمی خطخطی میکند و تا دلتان بخواهد میخوابد. مهمترین چیزها در زندگی آشفتهاش، چای سبز با میخک مخصوص، مادرش و دوستان نزدیکش هستند.» الیاس در واقع پسریاست افغانی با «پیراهنی قرمز / لبهایش انار شیراز / گونههایش سیب مزار / چشمهایش قندهار، قندهار» که پیش از آنکه به استرالیا مهاجرت کند، یکبار او را در تهران دیدم. چند ساعتی حول و حوش میدان انقلاب و کتابفروشیهای اطراف پرسه زدیم و بعد توی آن آشخوری معروف میدان انقلاب، با نان بربری آش نوشجان کردیم. بیشتر دربارهی خودمان حرف زدیم و بعد خداحافظی کردیم به امید آنکه دوباره همدیگر را ببینیم که تا به امروز ندیدیم.
اولین بار با شعر «ما میمیریم» با الیاس آشنا شدم. شعری که در نخستین صفحات یکی از شمارههای فصلنامهی خانهی ادبیات افغانستان در ایران یا همان «فرخار» دیده بودم. دوست دیگری داشتم بهنام سید ضیاء قاسمی که خود شاعر بینظیریاست و توسط او با الیاس که آنوقتها هنوز توی افغانستان و بهگمانم کابل بود، ارتباط پیدا کردم. مدت زیادی نامهنگاری میکردیم تا آنکه دیدمش و بعد هم که رفت استرالیا و دوباره ارتباطمان محدود شد به همان نامهنگاریهای پراکنده. نخستین مجموعه شعرش به نام «من گرگ خیالبافی هستم» توسط موسسهی انتشاراتی آهنگ دیگر منتشر شده که ظاهرا خوب هم فروش رفته و به چاپ دوم رسیده. الیاس این روزها هم مشغول تمام کردن دفتر دوم اشعارش هست و به زودی قصد دارد آن را به ناشر بسپارد. شعرهای این دفتر تازه که خوشبختانه آنها را برایم فرستاده تا بخوانم، پختهتر و زیباتر از دفتر اولش است.
الیاس یکی از معدود آدمهاییست که شعرش را زیاد دوست دارم، آنها را دوباره و دوباره از نو برای خودم میخوانم و لذت میبرم. مهمترین چیزی که در شعرهای الیاس میبینیم، خودش است. شعرهای الیاس مملو از کلمات، جملات و عبارتهاییاست که از دهان الیاس علوی بیرون آمده و آدم احساس میکند که این حرف، حرف خود خودش است. شعرهای الیاس را که میخوانید، حتما یاد فروغ میافتید، شاید گاهی به خاطر اشارههای خیلی مستقیمی که بهکار برده و شاید هم گاهی بهخاطر لحن یا آهنگی که احساس میکنید آشناست. با این همه، شعر الیاس، پر است از لحن و صدای الیاس و این چیزیاست که برای من که البته باید اعتراف کنم خوانندهی جدی شعر هم نیستم، چیز نادریاست. الیاس شعرهای شخصی هم زیاد میسراید و شعرهای شخصیاش را بیشتر از دیگر شعرهایش دوست دارم.
الیاس از یک جهت آدم تنبلیست. وبلاگ درست و حسابی ندارد و توی وبلاگستان فارسی حسابی پراکندهکاری میکند. با این همه، تقریبا بیشتر از همه در وبلاگش «برکت» مینویسد و اینجا میتوانید نوشتههایش را دنبال کنید. اخیرا هم شعر زیبایی سروده به نام «این صدای موهوم» و آن را تقدیم کرده به «آن پرندههای ناشناسی که در این روزها کوچ کردهاند» و چندی پیش از آن هم شعری سروده به نام «ویرانی» که آن هم مربوط میشود به نداهایی که در این روزها خاموش شده. در میان شعرهای مجموعهی دوم الیاس که هنوز برایش اسمی انتخاب نکرده و امیدوارم این دفترش را بهجای «آهنگ دیگر» بسپارد به «نشر چشمه»، شعری هست به نام «شیوع» که خیلی دوستش دارم و آن را میتوانید اینجا بخوانید. این شعر «دورغ» هم قرار است توی همین مجموعهی دوم چاپ شود. این الیاس علوی نازنین یک ویژگی خیلی خیلی مهم دیگری هم دارد که حیف اجازه ندارم دربارهاش صحبت کنم.
لینک مرتبط: | وبلاگ الیاس علوی؛ شامل تعدادی از شعرهای او
تاریکی ادامه دارد


بیا لبهامان را آتش بزنیم
و روح آوارهمان را به آسمان بفرستیم
تا ابر شوند
ببارند
و ما را چون مورچههای کوچک ِ دلتنگ در خود غرق کنند...
- آری
گاهی بهتر است خیالبافی کنیم.
شعراش قشنگ و تندن!
ممنون
آدم ها / ادای مجسمه ها را در می آورند/ و روی کا ناپه ها لم می دهند/ ولی تو با من از دخترا ن فرخار گفتی و/ از گرسنگی کلما ت/ زاینده رود تنها می تواند/ مشق های اصفهان را خط خطی کند/ ویا مثلا/ چند پل را از روی خودش عبور دهد/ ولی تو از تمام مرزهای جهان/ کلاغ پر عبور کرده ای/ آه الیاس اینقدر شانه های اصفهان را نلرزان/ کاشی ها هم آرامش می خواهند.
واقعا شعرهای قشنگی داره
مرسی ایشون رو نمیشناختم ولی به اشعارش علاقه مند شدم جالب بود الی مرسی
من برم بسرچم ببینم چی پیدا میکنم ازش..