خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمالهای کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانههای اشک کاشت.
حتما به سایت رسمی عرفان نظر آهاری سر بزنید!
هم شعر هاش قشنگه هم داستان هاش!!
http://www.nooronar.com
مرسی رویا جون! خیلی قشنگ بود
مرسی
خیلی قشنگ بود
طلسم و بشکن که سکوت
حرف ِ دل و نمیزنه
با همه ی تکبّرش
با این ترانه میشکنه
مترسک ِ پیر
ترس را هجی میکرد
ولی کلاغ یکرنگ
دوستی را میخواست
در طی ِ این پیاده رو
به یاد ِ تو افتادم
وقتیکه پاره گردید
چکمه ی احساساتم
خیلی قشنگ بود رویا جان
ساده نگیر .
جدی؟! نمی دونستم! ساری!!
!
ممنون قشنگ بود!
کپی از نظر بالایی!
قشنگ بود عزیزم.
مرسی
سرمی زنیم سرسبز سر می زنیم.
تنکی یو از شما ...