یه لحظه هم نمی تونم
باور کنم نباشــــی
من حاضرم بمیرم و
فقط تو زنده باشـــی
وقتی که هستی
هستی ام تموم خاک دنیاست
شاهد عشق پاک ما
اشکی کنار دریاست
روزگار هم نمی تونه دیگه
تو رو از من بگیره
آخه اون هم می دونه که
نفسم به نفس تو گیره
آره کاره دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره
یه لحظه هم سخته که
بودنت رو حس نکردن
یه حسیه شبیه حس
تلخ و سرد مردن
نمی تونم نمیزارم
نمی خوام و نمیشه
تموم لحظه هامون رو
به خاطره سپردم
یه ثانیه اش یه عمر
که فکر کنم دیگه نیستی
آهای جدایــــــــــــی
نمیزارم که پیش روم
بایستی
من از خدا می خوام که عشقم
رو واسم بزاره
تو هم بدون
دیگه برام
یه عشق ساده نیستـــــــی
روزگار هم نمی تونه دیگه
تو رو از من بگیره
آخه اون هم می دونه که
نفسم به نفس تو گیره
آره کاره دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره
شاعر و خواننده : رضا صادقی
با همه سنگینی ات
دروازه را می گشایی
مرا ورانداز می کنی
و میگوئی بفرما
این گوشه بنشین
و من در تب و تاب ِ گوش ِچشمی ِ تو عاشق میشوم
چشمانت را از من مگیر که بی پناه میشوم
فوق العاده بود