KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

داستان عبرت آموز

در زمانهای گذشته ، حاکمی تخته سنگی را وسط جاده ای قرار داد ، و برای اینکه واکنش مردم را ببیند ، خودش را در جایی مخفی کرد .

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند حاکم بی اعتنا از کنار تخته سنگ می گذشتند ، بسیاریهم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد ، حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...

با این حال ، هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت .

نزدیک غروب ، یکی از روستاییان ، که پشتش بار میوه و سبزی بود ، نزدیک سنگ شد . بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آنرا کناری قرار داد .

ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داشت . کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یادداشتی پیدا کرد . حاکم در آن یادداشت نوشته بود : هر سد و مانعی ممکن است فرصتی برای تغییر زندگی انسان باشد

نظرات 6 + ارسال نظر
it سه‌شنبه 8 بهمن 1387 ساعت 23:47

متن قشنگی بود ولی این عکس چه ربطی به متنی که گذاشتی داره؟

سید حسین هاشمی چهارشنبه 9 بهمن 1387 ساعت 01:27


خیلی جالب و پند آموز بود

من برم این سرعت گیرای سر کوچمونو وردارم...


ایمان زندیه چهارشنبه 9 بهمن 1387 ساعت 12:28 http://ahang.blogsy.com

جالب بود

من مفاد این متن رو به عینه دیدم و قبول دارم

زهره غریب شاه چهارشنبه 9 بهمن 1387 ساعت 13:19

متن جالبی بود

اکبر ترکاشوند چهارشنبه 16 بهمن 1387 ساعت 21:02

it's very nice..منو یاد همون ضرب المثلی می اندازه که به جای لعنت فرستادن بر تاریکی بلند شوید وشمعی روشن کنید.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد