در زمانهای گذشته ، حاکمی تخته سنگی را وسط جاده ای قرار داد ، و برای اینکه واکنش مردم را ببیند ، خودش را در جایی مخفی کرد .
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند حاکم بی اعتنا از کنار تخته سنگ می گذشتند ، بسیاریهم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد ، حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...
با این حال ، هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت .
نزدیک غروب ، یکی از روستاییان ، که پشتش بار میوه و سبزی بود ، نزدیک سنگ شد . بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آنرا کناری قرار داد .
ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داشت . کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یادداشتی پیدا کرد . حاکم در آن یادداشت نوشته بود : هر سد و مانعی ممکن است فرصتی برای تغییر زندگی انسان باشد
متن قشنگی بود
ولی این عکس چه ربطی به متنی که گذاشتی داره؟
خیلی جالب و پند آموز بود
من برم این سرعت گیرای سر کوچمونو وردارم...
جالب بود
من مفاد این متن رو به عینه دیدم و قبول دارم
متن جالبی بود
it's very nice..منو یاد همون ضرب المثلی می اندازه که به جای لعنت فرستادن بر تاریکی بلند شوید وشمعی روشن کنید.