KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

احمدی نژاد به روایت تصویر

 
 
از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانواده­ای فقیر، زاده شده بود. 
 
 
برو ادامه رو ببین و بخند
 
 
از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانواده­ای فقیر، زاده شده بود.
 
 
 
 
 
می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.
 
 
 
 
مردی ناشناس که مشخصن به روحانیت زمان خودش، احترام خاصی می­گذاشت.
 
 
 
 
 
جنگ شد با دوستانش به جنگ رفت. دوستانی که بعدها هر کدامشان زنده ماند، به قدرت رسید.
 
 
 
 
 
یک روز ساده که مثل همیشه خواب بود،
 
 
 
 
 
کسی صدای­اش کرد و او با روی خوش، از خواب بیدار شد.
 
 
 
 
صبحانه­اش را خورد،
 
 
 
 
ورزش روزانه اش را کرد
 
 
 
 
 
و کفش های­اش را پوشید که به مسجد محل برود.
 
 
 
 
سر نماز بود که کسی او را صدا زد.
 
 
 
 
گفت : الان می­آیم و سریعن از مسجد بیرون آمد و کفش­هایش را پوشید.
 
 
 
 
با لبخند همیشه­گی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟
 
 
 
گفتند: مهم شده­ای و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی.
 
 
 
گفت : هنوز زود است. ببین هنوز ساعت هشت صبح هم نیست!
 
 
 
 

چون کسی او را نمی­شناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند .

 

وقتی او را شناختند، او را بردند پیش آقای حیاتی.

 

و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کندو طبق معمول با شوخی و خنده او را سر ذوق بیاورد.

 

 

قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوه­گویان شرق و غرب و مخصوصن اصلاح طلبان بزند.

 

 

او در دو مرحله مشت­هایش را گره کرد.

 

 

برای اولین بار که جلوی دوربین و میکروفون خبرنگاران قرار گرفت، کمی گیج شده بود.

 

 

و حرکات ضد فرهنگی می­کرد و علامت گروه متال را به مردم نشان می­داد!

 

 

مردم از این ساده گی او لذت می­بردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه می کردند.

 

 

که گاهی ابراز احساسات شدیدی میکند.

 

 

و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک می­کشد!

 

 

از خدا کمک خواست و

 

 

شناسنامه­اش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد.

 

 

مسیر از اول مشخص بود

 

 

فقط کافی بود او دوباره کفش­های­اش را به پا کند

 

 

و لباس رزم بپوشد

 

 

و از قوی­ترین مردان جهان کمک بگیرد

 

 

تا به حلقه­ی قدرت، وارد شود.

 

 

تا بتواند به پشتوانه­ی قدرت نظامی،

 

 

و محبوبیتی که در بین نیروی مسلح داشت،

 

 

و کمک «هوگو»ی خوبش،

 

 

راه امامش را ادامه دهد.

 

 

البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود.

 

توانایی­های خودش نیز به کمکش آمدند

 

 

تا با نیرویی الهی و غیبی، در هاله ای از نور فرو برود.

 

 

و در هنگام عبادت، کفش های­ کذایی را به پا کرد .

 

 

تا به سمت قدرت، حرکت کند

 

 

و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد .

 

 

او چهره­های دوست داشتنی فراوانی دارد.

 

 

گاهی رفتگر شهرداری ست،

 

گاهی یک بلوچ

 

 

گاهی یک لرستانی غیور

 

 

گاهی یک تاجیک شش آتشه

 

 

گاهی یک روستایی شاد

 

 

گاهی یک عرب تمام عیار

 

 

و گاهی نمی داند که دیگر کیست؟

 

 

اما همیشه کفش های آهنینش را به پا دارد

 

 

و با اتکا به خدا در هرجایی

 

 

ولو در خانه­ی خدا

 

 

برای رسیدن به حق مسلم مردمش، دل­سوزی می کند.

 

 

او از خودش چنین سیاست­مداری را به تصویر کشیده است:

 

  Free Site Counter

 

نظرات 12 + ارسال نظر
کیاناز صنایع رشته کامپیوتر شنبه 14 دی 1387 ساعت 18:08

چقدر ژر محتوی بود نظرتون
ممنون
بازم به پستهای ما سر بزنید

شقایق-com شنبه 14 دی 1387 ساعت 18:38

شما هم خیلی زحمت کشیدید
ببخشید باعث زحمت شدم
بازم با نظراتتون ما رو راهنمایی کنید

!!!! شنبه 14 دی 1387 ساعت 20:21

می بینم روزیو که با فیلتر شکن میام همکلاسی !!!!!

فیلتر شکنم جواب نمیده

روزی میرسه که اینترنتو به خاطر ما تعطیل کنند

م.ع شنبه 14 دی 1387 ساعت 20:27

خیلی قشنگ بود!!

فوق العاده بود!!!

ممون

شما از من بیشتر ذوق کریدا
مواظب باشید
یه وقت نخورید زمین

moji شنبه 14 دی 1387 ساعت 20:32

دیدید نون و پنیر رو بلد بود لقمه کنه
کفشهاشو خودش بپوشه
خیلی رئیس جمهور گلیه

بازم ازش انتقاد کنید
بابا این کجاش بده

تازه یادم رفت یه عکس دیگشم بزارم که داره مسواک میزنه

ر شنبه 14 دی 1387 ساعت 22:47

باسه نظر قبلی!

بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

جواد - مهندسی کامپیوتر یکشنبه 15 دی 1387 ساعت 01:09

گزارش یک غلط املایی:
"مردی ناشناس که مشخصن به روحانیت زمان خودش، احترام خاصی می­گذاشت. "
مشخصا صحیح است!

اگه ما شما رو نداشتیم املامون صفر میشد

ننه یکشنبه 15 دی 1387 ساعت 02:00

بند کردین به این مادر مرده ها
ولش کنین بره به درد خودش بمیره
واللا

ننه جان خودش تنش میخواره

[ بدون نام ] یکشنبه 15 دی 1387 ساعت 13:47

خدا همچین رئیس جمهوری را نصیب هیچ ملتی نکنه.

نگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
دلت میاد

سیبل یکشنبه 15 دی 1387 ساعت 14:49

فحش می دی
حیف که سیبیلی وگرنه............

ی یکشنبه 15 دی 1387 ساعت 15:15

حال کردیم

ما بیشتر حال کردیم از نظرتون

محمود یکشنبه 15 دی 1387 ساعت 22:06

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد