می خواستند سرش را ببرند . خودش این را می دانست .
او معنی کاسه ی آب و چاقو را می فهمید .
با مادرش هم همین کار را کردند. آبش دادند و سرش را بریدند .
ترسیده بود گردنش راگرفته بودند و می کشیدند .قلب قرمزش تند تند می زد . کمک می
خواست و فریاد می زد . خدا فرشته ای را فرستاد تا گوسفند را آرام کند فرشته آمد و
نوازشش کرد و گفت : چقدر قشنگ است این که قرار است خودت را ببخشی تا زندگی
باز هم ادامه پیدا کند .آدم ها سپاس گزار تواند. قوت قدم هایشان از توست .تو به قلب
هایشان کمک می کنی تا بهتر بتپد ، قلب هایی که می توانند عشق بورزند. پس مرگ تو ،
به عشق کمک می کند. تو کمک می کنی تا آدم امانت بزرگی را که خدا بر شانه های
کوچکش گذاشته بر دوش کشد. تو و گندم و نور، تو و پرنده و درخت همه کمک می
کنید تا این چرخ بچرخد چرخی که نام آن زندگیست.
گوسفند آرام شد و اجازه داد تا چاقو گلویش را ببوسد . او قطره قطره بر خاک چکید اما
هر قطره اش خشنود بود چون به خدا به عشق و به زندگی کمک کرده بود.
erfane nazar ahari : ketabe balhayat ra koja ja gOzashti
اگه آدما هم اینطوری بودن چی میشد؟؟؟
آه!!!
salam ye khaheshi az in jam dashtam man emsal konkoor dashtam ama kheili sar khorede shodam chon tehran ghabool nashodam man bargh sanati noshirvani babbol ghabol shodam mikhasatm begam kasi hast mara yari konad ke betoonam jozve haye bargh daneshgah shoma ro dashte basham
ba tashakor
asalan in daneshgahe babol khobe?
عالی بود....ما رو برد تو احساسات....موفق باشی
مرسی . شما هم موفق باشی
قشنگ بود
آره.مرسی
خداییش توجیه بدیه باسه گوشت خواریه انسان زرنگ
تفلی گو سپند
):
آره به خدا !!! ولی متن قشنگیه ;-)