به نام خدا
پسر کوچولوی همسایمون همش میگه:
من دوس دارم مثل مرد عنکبوتی باشم!
لباس مرد عنکبوتی رو خریده، عروسکشو خریده، بازیشو داره، فیلمشو هفته ای چند بار میبینه، روی کیف مدرسش عکس مرد عنکبوتیه، حتی روی جلد کتابهاش هم برچسب مرد عنکبوتی رو زده!
اینقدر از مرد عنکبوتی گفت که بالاخره منو مشتاق کرد فیلم مرد عنکبوتی رو ببینم، دیدم یه پسر جوون هست که با لباس عنکبوتی به مردم کمک میکنه و سعی داره اونا رو از خطراتی که واسشون پیش میاد، نجات بده!
بعد از تماشای فیلم خیلی فکر کردم، ولی نتونستم بفهمم که چرا پسر همسایمون وقتی لباس مرد عنکبوتی رو می پوشه، خواهر کوچولوشو اذیت می کنه و یا وسایل خونه رو به بهونه ی بازی ِ مرد عنکبوتی، به این ور و اون ور پرت میکنه!
نمی دونم چرا وجه مشترک پسر همسایمون با اسطوره ی ذهنش، فقط لباس ِ تنشه!
نمی دونم چرا کسی که تا این حد مرید ِ مردی است که ویژگی ِ برترش رها کردن مردم از خطراته، وقتی یاد مرادش میافته، اطرافیانش به خطر میافتن!
خوب که فکر کردم دیدم با پسر کوچولوی ِ همسایمون تفاوت چندانی ندارم، منم مثل اون تو ذهنم اسطوره هایی دارم که فقط لباسشون رو به تن کردم، همین!
لباسشون رو به تن کردم تا یادم بره هیچی نیستم تا خودم رو گول بزنم و احساس شخصیت کنم!
چه بسیارند الگوها و چه عجیبند پیروانشان!
یادآوری:

1 - ما اصلا پسر همسایه نداریم، فقط دختر همسایه داریم که من تا حالا هیچ کدومشونو ندیدم!
2 - فیلم های مرد عنکبوتی رو قبل از دوبله شدن دیدم، منتظر نشدم تا پسر همسایه ی خیالی منو مشتاق کنه!
ممنون آموزنده بود
جالب و آموزنده بود مرسی
حمید جان پست جالب و پر مفهومی بود.تشکر
خارج از موضوع:
(درباره عکس!)
استخوان بندی صورت پسر عنکبوت پوش با هنرپیشه نقش اول چقدر متفاوته!!
چه کارگردان تابلویی!!
ممنون خیــــــــــــــــــلی خوب نوشتین