شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.
حراج جالبی بود: سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی که آدم را مهم جلوه میداد، عینکهایی که دیگران را بیاهمیت نشان میداد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب میکرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده که آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوتهایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.
شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: `نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.`
یکی از مشتریها در گوشهای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آنها توجه نمیکرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شیطان خندید و پاسخ داد: `فرسودگیشان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کردهام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم میفهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان ` شک` است و آن یکی `عقدة حقارت`. تمام وسوسههای دیگر فقط حرف میزنند، این دو وسوسه عمل می کنند.`
حالا دوتاش فروش رفت!؟


چیزهای کشنده ایه!!
مرسی خیلی قشنگ و پندآموز بود!
یکی رو دیدم که داشت کتاب تورات میخوند ( میدونید که کاملا تحریف شده است).
ازش پرسیدم که چرا این کتاب رو میخونی ؟ گفت میخوام از اعتقاداتشون مطلع باشم.
بهش گفت آیا کتاب صحیفه سجادیه رو خوندی؟ کتاب نهج البلاغه رو خوندی؟ اصلا قرآن رو یک بار کامل خوندی؟
جوابی نداشت!!!!!!!!
--------------------------------------------------
درست است که مطالعه خوب است. ولی در این مورد و با این اطلاعات کم بسیار اشتباه است. این دوستم که در دین خود به مرحله ای نرسیده که بشه اسمش رو گذاشت « یقین » نباید تورات بخونه. که باعث شک میشه.شک بین حق و باطل.
حالا این مثالی بود که به ذهنم رسید.
شک کردن به قدرت خداوند...
شک کردن به محبت مادر به خودمون....
شک کردن به اینکه« پدر همیشه صلاح ما را میخواهد»....
شک کردن به اینکه « من میتوانم »...
شک کردن به ......
اندر جواب آقای احمد شعری از خیام میاورم:
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
دوست خوبم، احمد جان!
مگر میشود بدون شک به یقین رسید!؟
اصلا اگر مقایسه ای نباشد بین حق و باطل، شناخت ِ درستی هم پدید نخواهد آمد چه برسد به حاصل ِ نهایت شناخت که یقین نام دارد!
آیا کسانی که در سالهای ابتدایی ترویج اسلام ایمان آوردند، ایمانشان قوی تر از ماهایی نیست که اسلام را به ارث برده ایم!؟
جز این است که آنها اول تورات ها خواندند، حتی تحریف شده تر و سبک تر از تورات ها، اما آن هنگام که نور حق بر دلشان تابید، چنان ایمانی آوردند که من تورات ندیده هنوز نیاوردم!
اگر قرار باشد حق با یک تورات خواندن گم شود که حق نیست، مرز میان ِ حق و باطل برای هر جویای حق بسیار روشن و قابل تفکیک است!
با طرز تفکری که از آن سخن می گویی، اشتباه کنندگان تا ابد بر اشتباه خواهند ماند و درستکاران بدون شناخت مسیر خود، فقط به صرف تقلید و عادت طی مسیر خواهند کرد!
شک می کنم به قدرت خداوند تا شکم مقدمه ی یقین شود، آنگاه که بعد از شک به یقین رسیدم تازه متوجه خواهم شد که آنچه آن را یقین می پنداشتم، ایمانی سست و ضعیف از پی تقلیدم بود!
موفق و موید باشی!
bah bah mibinam ke to kntu active shodi
.
ghashang bood.tnx