به نظر تو عشق چیه؟
دیروز بر در معبد ایستادم و از رهگذران رمز و راز نیک و بد عشق را پرسیدم.
پیر مردی رنجور و آشفته از برابرم گذشت آهی کشید و کفت:(عشق نقطه ی ضعف طبیعی است که از حضرت آدم به ما ارث رسیده است.)
ولی جوانی سرزنده و زیبا فورا در پاسخ پیر مرد گفت:(عشق آن است که حال را به گذشته و آینده ی ما پیوند می دهد)
سپس زنی با چهره ای غمبار آهی کشید و گفت:(عشق زهر
مهلک ماری سیاه است؛که ازغارهای جهنم بیرون می آید.زهری که به طراوت شبنم است؛و روح تشنه لب با لذت آن رامی نوشد؛ولی با اولین مستی نوشنده را بیمار می کند و به آرامی میکشد.)
سپس دوشیزه ای زیبا با گونه هایی سرخ به لبخند گفت:(عشق آن نوشیدنی است که ساقی آن نوعروسان سپیده دم اند؛و ارواح توانمند را توانایی بیشتر می بخشاید تا به سوی ستارگان پر کشند.)
پس از او مردی سیاهپوش با ریشی انبوه و گره ای در ابروان گفت:(عشق خردی الهی است که دید آدمی را به وسعت دید خدایان میکند)
بعد از او مردی نابینا که راه خود را با عصایی در دست می جست؛گفت:(عشق آن مه است که چشم روح را بر رازهای زندگی میبندد؛تا دل را تنها یارای آن باشد که اشباح لرزان آرزو را در میان تپه ها ببیند و طنین فریادها را از دره های سکوت بشنود.)
و کهنسالی نحیف که پاهایش را مانند کهنه پارچه ای بر زمین می کشید؛با صدایی لرزان گفت:(عشق آسایش جسم است در سکوت گور؛عشق آرامش روح است در ژرفای ابدیت)
سپس کودکی پنج ساله به خنده گفت:(عشق پدر و مادر من است؛و هیچ کس آن را نمیداند.این عشق است که پدر و ماردم را نگاه میدارد.)
چنین بود که تمامی رهگذران از عشق مانند تصویری از امید ها و ناکامی هایشان یادکردند؛و پرسشم را مانند گذشته بی پاسخ گذاشتند.
منبع:بوسه ی خورشید؛متنی از جبران خلیل جبران.
متن قشنگی بود .
موفق باشید.
لطف دازید.چشماتون قشنگ میبینه.(:
بسیار زیبا بود
ممنون از نظرتون.
موفق باشید.
عشق خردی الهی است که دید آدمی را به وسعت دید خدایان میکند
این یکی راست گفت
ممنون خیلی زیبا بود
پس خدا کنه همه عاشق بشیم.
ممنون از نظرتون.موفق باشید.
این پرسش را هر کسی باید خود پاسخگو باشد!
هرکس به اندازه ی ظرفیت و وسعت ِ وجودش مفهوم عشق رو درک میکنه!
و البته اکثر افراد در درک مفهوم عشق، سر در گمند!
این همون نتیجه ایه که جبران در آخر متن بهش رسید.
موفق باشی.
عشق خیلی رنگ ها داره

که به هر کس یه رنگشو نشون می ده!
جالب بود!
نظرتون قشنگ بود.
موفق باشید.
عشق با غرور زیباست

ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار
غرور گدایی کنی...
آن وقت است که دیگر عشق نیست
صدقه است...
عشق یعنی سرزمین پاک من
عشق یعنی لحظه ی بیداد من عشق یعنی لیلی و مجنون شدن
عشق یعنی وامق و عذرا شدن عشق یعنی مسجد الاقصی من
عشق یعنی کودک فردای من
عشق یعنی کلبه دل ساختن در قمار زندگی جان باختن
عشق یعنی چشمهای پر ز خون درد و غم یکجا به هم امیختن
عشق یعنی درد های بیشمار گریه کردن سوختن افروختن
عشق یعنی کلبه اسرار یعنی مخزن الاسرار من
........................................................
دین بزرگی است که برگردن ماست ...
تجربه تلخ فراوان دارد ...
دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه ی یک عمر بیابان دارد ...
کار او هشدار است گر مسافر رهش بیدار است...
فانوسی است لب دریای خیال آویزان !
نیست به جز حرف محبت به کسی ...
خیلی زیبا بود داداش
موفق باشی.