اندر حکایت ایران امروز(۲) منتشر نمیشه!
دلیلشم نمیگم!!
مسئولیت اینم قبول نمیکنم چون جراتشو ندارم
برو به ادامه مطلب
نقل است که پنجاه تن از مشایخ و کبار طریقت اقتصادیه جمع شدند به تکفیر شیخ و مصحفی طویل بنوشتند که شیخ محمود ناسخ اقتصاد است و بالله که بیسواد است. شیخ باذن الله تعالی هویی بکرد و جملگی غیب شدند و خلایق از آن معجزت در حیرت بماندند .
در روایت است که شیخ محمود با جمعی از یاران از جایی بگذشتند. درویشی بدیدند بغایت ژندهپوش که زر همیبافت. یاران شیخ از آن حالت در عجب شدند. شیخ نزد درویش ژندهپوش برفت و فرمود: چه خوری؟
درویش بگفت: نون و سیبزمینی
شیخ پرسید: چه پوشی؟
درویش گفت: کاپشن چینی
شیخ گفت: زنهار که آن نکنی. بیا مشاور من شو و نون و بوقلمون بخور .
و شیخ زریبافان مشاور شیخ شد و دل رضا نداد که آن بوقلمون به تنها بخورد و بسیار نان و بوقلمون میان خویشان خود تقسیم کرد از مرحمتی که در او بود. رضی الله عنه .
و نیز از کرامات شیخ این بود که میگفت نفط را به قوت لایموت خلایق مبدل ساخته و بر سر خوان عوامالناس خواهد آورد و بدین سان خلایق بسیار از جوع بمردند و از اعتماد به کرامت شیخ که گفته بود نفط را شوربا خواهد ساختن.
و گفت: هر که گرانی بیند چشمانش آستیگمات باشد و یا کذاب.
و گفت: دیگران هر جا روند خلایق گوش کنند و ما هر جا رویم خلایق مدهوش کنیم.
و گفت: شأن مردم را قبل از انتخابات دستکم نگیریم.
و گفت: قوهی تخمی حق مسلم ماست.
نقل است که چون از دنیا برفت، وی را در خواب بدیدند که در خلد برین هفتاد هزار غلمان و حوری به ساخت رآکتوری
گماشته بود که اجمعین تکرار میکردند:
انرژی هستهای حق مسلم ماست. رحمة الله علیه
و این جماعت گدا گشنه ی استرسی را هلیدن تا به حال خود بماند و بمیرد و شوخ این مملکت را در پنگانی ریخته و مزه مزه کناد و به زور به به وچه چه سر داهاد.