سلام من به مدینه
به آستان رفیع اش
به مسجد نبوی
بلال های بقیع اش
سلام من به علی و
به حلم و صبر عجیبش
سلام من به بقیع و
چهار قبر غریبش
سلام من به تو ای بانو ایی که مرد نبردی
ز غیر هر چه که دیدی به یار شکوه نکردی
سلام من به بازو و کبودی رویت
به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت
بازم دلم گرفته...گریه ام اختیاری نیس!
باد آتش از جنوب ِ سوخته می آید
همچون توفان
پیچان
پیچان
می پیچد
در گنبد امام جماران
که گفته بود :
خدای انسان است
پس این خداست که میآید
از شوش و هفت تپه و دزفول
و نفرت تمام رنجبران را
در تلخی نگاهش دارد؟
پس این خداست که میآید
با دستهای ترک خورده چون کویر
پُرکینه و برهنه و نانخواه
مثل شیر؟
پس این خداست که میآید
توفنده مثل توفان
خیزان
تا بارگاه آن خلیفه ی یکدست را
بسوزاند
و شاه اکبر را
بر دار سرنوشت
بتاباند
و ریشهی امام دروغین را
در تند باد تفته
بخشکاند؟
پس این خداست که میآید
از شوش و هفت تپه و دزفول
تا مزد خویش
بستاند
و این جهان کهنه
بمیراند ؟
پس این خداست ....
سرمایه محبت زهراست دین من
من دین خود را به دو دنیا نمی دهم
گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
یک ذره از محبت زهرا نمی دهم
انشاالله :
یک ذره از محبت زهرا نمیدهم
ای امید هر دو سرای ما دست ما بگیر