خوب بحث ما درباره سخنان انحراف امیز سروش بود راستش وقتی میبنم دوستانی مثل اقای صفری سخنان من رو میفهمن انگیزه من هم برای نوشتن این مطالب زیا د میشه .خوب برمیگردیم به اصل موضوع راستش وقتی من میبینم فردی با اگاهی سطحی و عاریت نه اصل از اسلام و پیامبر این گونه با مهمترین ارزش ها بازی میکنند ناراحت میشوم گرچه این خود زمینه را برای مبارزه من و دیگر افراد میشود.خوب میدانید دوستان سخن مثل شمشیری دو رویه است و میتوان از ان به دو نوع گوناگون برخورد کرد که برای مثال ما این بحث را در بخش ادبیات این موضوع را به طور واضح داریم داریم مثل ایهام . خوب ابن موضوع در مورد های فراوانی میتوان موجود باشد مثل سخنان محاوره ای که هر کدام از ما این را تجربه کرده ایم حال سخنان پیامبر و دیگر اشخاص مثل مولانا همین طور است همان طور که شیخ رومی در مثنوی بارها گفته ((پرده از سخنان و کلمات بردارید و به اصل سخن پی ببرید))خوب با این اوصاف من مطمئن میشم که سروش هم درچار این حالت شده او از سخنان اشخاص به طور کاملا یک طرفه برخورید میکند واین وضع را به وجود میاورد مثلا در داستان پر جبرئیل و محمد از مثنوی معنوی این وضع را به طور کامل مشاهده مکنیم
احمد ار بگشاید آن پر جلیل
تا ابد مدهوش ماند جبرئیل
این شعر رو سروش در نامه به پیر روشن گر ایت الله سبحانی گفته بود که داستان این بود که محمد از جبرئیل درخواست کرد که جبرئیل روح و وجود خودش را به محمد نشان دهد که جبرئیل محمد را از این انجام کار امتناورزید اما محد اصرار کردتا سرانجام جبرئیل تسلیم خواسته محمد شد با نشان دادن و انجام این کار محمد ترسید و و نیمه هوش شد و شروع به لرزیدن کرد جبرئیل محمد را در اغوش گرفت و گفت نترس . شیخ میگوید اگر محمد وجود خود را به جبروئیل نشان میداد جبرئیل تاابد از هوش میرفت
احمد ار بگشاید آن پر جلیل
تا ابد مدهوش ماند جبرئیل
خوب شما از این داستان چه برداشتی میکنید بیایید خرد را به داوری بر گزینیم .اما درباره قران سروش میگویید چرا قران به عربی نازل شده من در جواب او میگوییم سروش ایات اول سوره فصلت را بخوان و بر کار خدا عیب نگیر .اما این که می گویید قران اثر محمد است من میگویم که بیا به لغت رسول در عربی و پیامبر در فارسی بنگر معنی این کلمه که پیام رسان معنی میدهد نه پیام ساز پس دیگر فتنه و اشوب درست نکن.و این را بدان که خداوند در قران به محمد خطاب کرده تو رسولی بیش نیستی فقط همین پس تو ای سروش چه طور میگویی محمد افریننده قران است تو سخن خدا را نیز داری به انحراف میکشانی و خداوند بارها در قران فرموده که این کتاب فقط از جانب اوست.بگو این کتاب از جانب کسی است که دانای غیب و اشکار است(( قران کریم)). اما سخن اخر من این که اگر سخنان سروش درست و بی طرفانه بود چرا و چرا دشمن ترین دشمنان محمد همان کسانی که او به قتل رساند به سروش پناه میدهند میدانیم او از او از اوستادان مهمان دانشگاه هلند بوده مرکز صهیونیست ها در اروپا اقای سروش بگو چرا دشمنان قصم خورده اسلام تو را به اغوش میکشند ما منتظر جواب تو هستیم.
به خدا میشود و میتوانم صفحه ها و صفحه ها مطلب بنویسم اما مجال نیست و امکان انحراف بعضی ها وجود دارد پس لب خود را میگزم و سخن را تمام میکنم محمد فتاحی 87.1.15
سلام عزیزم
خوشحالم که همکلاسی دانا و روشنی مثل تو دارم
شما همون mena هستی دیگه؟
چرا شما هم بجای این کولی بازی ها در جلسه مربوط شرکت نمیکنین؟!
با درود بر شما دوست گرامی
بسیار خوشنودم که هر روز بر عدد اندیشگران همکلاسی افزوده شده و نویدهای نکویی را به ما اهدا مینماید٬ امید به آنکه همچنان شاهد چنین سیر صعودی باشیم٬ و سپاسی هم دارم از برای لطفی که در بدایت امر نسبت به بنده داشتید٬ البته و به حتم دوستان اندیشگرتر و داناتر و فهیمتر از من نیز بسیارند که شما این لطف را نسبت به بنده ابراز داشتید که از برای آن نیز سپاس فراوان دارم...
اما بپردازیم به اصل موضوع٬ که گمان میکنم نوشتاری که دیروز با عنوان ((پرگار مترجم و حد زدن مفسر)) منتشر نمودم٬ پاسخ بسیار مناسبی را برای شما دوست گرامی تبیی مینمود٬ که لازم میدانم تا قسمتهایی از آن که به ای نوشتار مربوط میباشد را طرح نموده و باری دیگر با برخی ویرایشهای صورت گرفته آن نوشتار را منتشر نمایم٬ امید به آنکه مفید واقع گردد.
دوست عزیز لازم میدانم تا باری دیگر٬ همانطور که بارها مطرح شده صورت مسئله را بیان دارم٬ حقیقت آن است که سخنان دکتر سروش٬ مطرح کردن یک مدل وحیانی قرآنی است٬ که مورد نقدها و سخنان فراوانی قرار گرفته٬ که برخی از این نقدها ارزشمند بوده و برخی هم خیر٬ برخی به دلیل مقام والای علمی و دانایشان دارای بار ارزشی فراوانی میباشند٬ همچون نقدهای متفکر و روشنگر عالیقدر حضرت آیت الله صبحانی٬ ولی برخی هم از سر احساس و نادانی به ابراز نقدهایی پرداختهاند همچون مجیدی کارگردان و خرمشاهی مترجم!
حکایت این دو در آن نوشتار رفت و میتوانی به شرح آن را بخوانید٬ ولی برخی هم سروش را در حد و اندازهی نقد ندانستند٬ که جای حیرت و شگفت فراوان دارد٬ و گویا شما هم این استاد عالیقدر را دارای سطح و مقام پایینی دانسته و ایشان را دارای درک و فهم ظاهر دانستید که جای شگفت و حیرت فراوان است...
البته که صاحب مواجید شجره طیبه شدن سبک باری و حقیقتجویی و در این مسیر تهمت و تکفیر و ضرب و زور قدرت چشیدن میخواهد٬ ولی به واقع بیاییم تا حقیقت گرا باشیم و اینچنین اندیشمندانی که شهرهی عام و خاص بودن و جهانی بودن را دارند به یکباره با ندانستههای خود زیر سؤال نبریم٬ چه آنکه بر مسند آنان خدشهای وارد نشگسته و این تنها ماییم که خود را با چنین گفتهها سبک میشماریم...
جفا نه شیوه دین پروری بود حاشا
همه کرامت و لطف است شرع یزدانی
آری٬ اما در باب نوع نگرش استاد عالیقدر جناب دکتر سروش که شما آن را سطحی و ظاهری خواندید٬ همانطور که در آن نوشتار اشارت رفت٬ سروش خود میگوید «دینشناسی من بر مبنای استنباطهایی صورت گرفته که از مولانا آموخته بودم، من دینشناسیام را از فقیهان نگرفتهام بلکه از عارفان گرفتهام». پر واضح است که دینشناسی فقیهانه و دینشناسی عارفانه با مبناها و پیش فرضهای متفاوتی به سراغ مسائل دینی میروند واحیاناً (نه لزوماَ) به نتایج متفاوتی هم میرسند فلذا در پاسخ به آن دسته از ناقدان و تکفیر کنندگان که دینشناسی آنان مشروب از فقه است، به نظر میرسد که مناظرات به نتیجهای نخواهد رسید.
حلاج بر سر دار این نکته خویش سراید
از شافعی نپرسید امثال این مسائل
و به قول نگارندهی محترم٬ فتوائیان را فرض است تا تکلیف خود را قبل از تکفیر سروش با منابع دینشناسی وی روشن کنند. این محترمین چه میفرمایند با مولوی که گفت:
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
که یعنی کفر و ایمان به مرحله قبل از وصال متعلق است و در لحظه حضور اشتغال به این مقولات خود عین کفر است و از این هم بالاتر:
حلاج اشارت گو از خلق بدار آمد
وز تندی اسرارم حلاج زند دارم
اما سخن آخرتان که شما را به جایگه بهاءالدین خرمشاهی نزدیک ساخت٬ و سروش را به جایگاه تکفیر نزدیک نمود٬ با استدلالهایی خارقالعاده و منحصر بفرد پناه در بر یهودیان!!!
به واقع که آدمی در عجی میآید که چگونه شخصی میتواند در جایگه آگاهیهای محدود خود٬ در مقام خداوندی ظاهر گردد و حکم ارتداد صادر نماید؟؟؟!!!
و به قول حضرت حافظ که میفرماید:
حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
و البته در جایگه اول نیز عرض شد که با چنین نسبتهایی بر اهل علم و ایمان خدشهای وارد نمیگردد٬ که همواره شعارشان «نحن انباءالدلیل» بوده و خواهد بود.
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهانند آنجا بردگان را بار نیست
گر نهی پرگار بر تن تا بدانی حد ما
حد ما خود ای برادر لایق پرگار نیست
اما سخن انتهایی من نیز همان است که در آنجا ذکر رفت٬ از آنجا که من نیز به اقسام «ایدئولوژیها» اعتقادی ندارم٬ ولی طبیعیترین انتظار آن است تا بزرگوارانی که علم روشنفکری دینی را برافراشتهاند و به آن مباهات میکنند و فخر میفروشند، آستین قلم بالا زده و در این ایام بلا خیز، اگر نه از دینداری و مسلمانی، دست کم از آزادی بیان سلسله جنبان روشنفکری دینی معاصر دفاع کرده و بدینسان حق شاگردی و روشنفکری و دینداری و آزاد اندیشی را به جای میآوردند.
بر منار آشنایی ها نمیسوزد چراغی
آتش اندر تیرگی افتد که آتش زد به جانم
امید به آنکه همواره چراغ آزادی و اندیشه روشن باشد و نور خود را بر ما درخشان نماید٬ تا همواره بیاندیشیم و تأمل نماییم و از سر احساس و عواطف سخن نرانیم...
با تشکر از شما دوت گرامی و آرزوی بهترینها برایتان
تا درودی دگر بار بدرود...
ما همچنان ایستاده ایم تا آخر