«جشن ملی» هسته ای ؟
نویسنده : عصر نو
پس از انتشار گزارش محمد البرادعی مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی در خصوص آخرین وضعیت فعالیت هسته ای کشورمان، مقامات دولت نهم و رسانه های حامی دولت تلاش بسیاری کرده اند تا این گزارش را یک پیروزی ملی توصیف کنند. از زمان روی کار آمدن دولت نهم این نخستین بار نیست که هرگاه آژانس گزارشی از وضعیت هسته ای کشور منعکس می کند مقامات دولتی تفسیر خویش را از متن گزارش با واقعیت موجود و تصریح شده در آن گزارش خلط می کنند و آن را یک پیروزی بزرگ می نامند که شایسته است تا برای پاسداشت آن جشن ملی بر پا کرد. بر پایی جشن ملی البته سنت پسندیده ای است که در صورت خودجوش بودن( نظیر پیروزیهای وزرشکاران از جمله تیم ملی فوتبال یا کشتی در مسابقات جهانی) نقش بسیار موثری در افزایش و تقویت روحیه ملی دارد امابدون هیچ حب و بغض باید دید به راستی گزارش البرادعی چه چیزی عاید ملت ایران شده است که سزاوار جشن و سرور باشد؟
صورت مسئله چندان مبهم و پیچیده نیست. البرادعی در گزارش خویش اعلام کرده است که در به اصطلاح شش پادمان مطرح با دولت ایران و پس از 2 سال مذاکره و بازرسی تایید می کند که یافته های آژانس در خصوص شش پروژه مورد نظر با مدارک و شواهد ارائه شده از سوی دولت ایران مطابقت دارد و هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه این فعالیتها به فعالیتهای مربوط به ساخت سلاح اتمی مرتبط باشد وجود ندارد،اما در عین حال آژانس هنوز در جایگاهی نیست که بتواند تضمین دهد فعالیتهای ایران کاملا غیر نظامی است. در این گزارش همچنین اشاره ای نیز به فعالیتهای موشکی ایران شده است که قابلیت حمل کلاهک هسته ای دارند. در این گزارش دوپهلو همچنین اشاره شده که ایران همچنان به قطعنامه های سازمان ملل برای توقف غنی سازی بی اعتنا بوده است. بنابراین صورت مسئله کاملا روشن است. از یک سو به همکاری ایران با آژانس اشاره شده است و از سوی دیگر به عدم همکاری ایران با سازمان ملل متحد. حال سئوال اینجاست که کدامیک از گزینه های ذیل توفیقی برای ملت ایران به شمار می رود.؟ ارائه اطلاعات حساس و سری هسته ای به یک سازمان بین المللی از سر ناچاری و در اثر فشارهای بین المللی وارده بر کشور یا صدور قطعنامه ای جدید از سوی شورای امنیت علیه کشور و تشدید فشارها. کدامیک را باید پیروزی ملی تلقی کرد؟ برای کدامیک باید جشن گرفت؟
اگر گزینه نخست پیروزی ملی است باید از دیپلماتهای دولت نهم پرسید که چرا در هنگامیکه که پرونده ایران در شورای حکام تحت بررسی بود به این ذکاوت دست نیافتند و اطلاعات سری کشور را در اختیار مجامع بین المللی قرار ندادند تا حداقل پرونده کشور به شورای امنیت و تحریم و فشارهای سیاسی و اقتصادی کشیده نشود؟ شاید ارائه این اطلاعات در آن مقطع زمانی میتوانست از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت پیشگیری کند. کسانی که مدعی اند از حقوق هسته ای ملت ایران دفاع کرده اند و دولتهای گذشته را بخاطر توقف فعالیتهای مربوط به غنی سازی خائن به ملت می خوانند بهتر است در جریان قرار گیرند که چنین اطلاعاتی در دولت خاتمی که با توقف غنی سازی مانع از شکل گیری یک اجماع بین المللی علیه کشور گردید در اختیار بیگانگان قرار نگرفت، اما در اثر سیاستهای «اصولگرایانه» دولت نهم و علیرغم عدم اجرای پروتکل الحاقی درهای کلیه تاسیسات هسته ای و نظامی کشور بروی کارشناسان آژانس باز شده است تا جایی که حتی اطلاعات تاسیسات موشکی کشور نیز در اختیار آژانس قرار گرفته است. براستی اگر ارائه اطلاعات حساس نظامی و هسته ای کشور به بیگانگان پیروزی ملی است پس چرا خرده بر گذشتگانی که از این اطلاعات حراست کرده بودند گرفته می شود و چرا این اطلاعات در موقعی خرج می شود که دیگر تاثیری در بازگرداندن پرونده ایران به مسیر عادی ندارد؟وضعیت جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی به مثابه یک زندانی است که همه اطلاعات خویش را به بازجو داده است اما هنوز نتوانسته است خود را تبرئه کند واز زیر فشار خلاص شود. بی تردید در ذهن سران و دیپلماتهای پر ذکاوت دولت نهم این مسئله قرار گرفته است که با ارائه این اطلاعات پرونده هسته ای ایران به مسیر عادی خویش باز می گردد. اما براستی چه تحلیلی از اوضاع حاکم بر پرونده ایران و نظام بین المللی نزد آقایان است که تصور می کنند حل مسئله هسته ای ایران با ارائه یک گزارش حتی صددرصد مثبت به حالت عادی بازمی گردد؟
آیا این همان ذهنیتی نیست که احتمال ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت را غیر ممکن می دانست؟ و وقتی پرونده ایران در شورای امنیت طرح شد روی حمایت چین و روسیه حساب باز کرد و نهایتا وقتی سه قطعنامه و دو تحریم علیه کشور اعمال گردید گفته شد که شورای امنیت آخر دنیا نیست؟ براستی اگر شورای امنیت آخر دنیا نیست و قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل ورق پاره ای بیش نیست و هیچ وجاهتی ندارد پس چرا باید این اطلاعات در اختیار آژانس قرار گیرد و چرا به توصیه روزنامه نگار برتر منتخب دولت نهم که جایزه منتقد منصف را از آن خویش ساخته است عمل نکرده و فرمان بریده قطار هسته ای را به حرکت در نمی آوریم؟
گزارش البرادعی وضعیت مبهمی را که میان اعضای گروه پنج بعلاوه یک بر سر صدور قطعنامه سوم علیه ایران بوجود آمده بود برطرف ساخت. تا جایی که روسیه نیز رسما اعلام کرد درصورتی که ایران غنی سازی را تعلیق نکند روسها نیز از تحریم ایران حمایت خواهند کرد. حال سئوال اینجاست که تصویب قطعنامه سوم و تشدید فشارها چگونه پیروزی یک ملت توصیف می شود؟ بدیهی است که تولید سوخت هسته ای در ابعاد صنعتی به عنوان یک آرمان ملی می تواند یک پیروزی ملی توصیف شود اما از دوسال گذشته تا کنون توفیقی در این راستا جز افزایش250 دستگاه سانترفیوژ به 2500 دستگاه در قبال تحمل فشارهای سنگین سیاسی و اقتصادی بر کشور داشته ایم؟
از گزارش البرادعی و اعلام جشن ملی از سوی محمود احمدی نژاد رییس جمهور چند نتیجه می توان گرفت:
1- قدرتهای غربی و در راس آنها آمریکا با این گزارش به این جمع بندی رسیده اند که اعمال فشار بر ایران جواب می دهد و دولت ایران تحت فشار سیاسی تمکین خواهد کرد.
2- دولت نهم درصدد بود تا با اعلام جشن ملی از این فرصت استفاده کرده و ذهنیت افکار عمومی را درآستانه انتخابات به خویش معطوف سازد و از موضوع به شکل نادرستی بهره برداری نمایند.
3- القای کذب پیروزی و تکرار آن نزد افکار عمومی باعث تضعیف روحیه ملی و کاهش اعتماد عمومی به نظام شده و چهره رییس جمهور را به عنوان نماد ملی خدشه دار می سازد.
4- نتیجه این نابسامانی و بی برنامگی در عرصه سیاست خارجی و مسائل استراتژیک و ذهنیت گرایی دولتمردان دولت نهم نه تنها به جشن ملی منتج نخواهد شد بلکه چنانچه مقابل این روند ایستادگی نشود و گامی برای توقف و یا اصلاح آن برداشته نشود ناچارا در آینده ای نه چندان دور باید شاهد عزای عمومی در کشور باشیم