از آخرین روز دانشگاه چه خبر؟!!
با عرض تبریک!!
بالاخره این ترم هم با همه ی بدی هاش و خوبی هاش (؟) و بدی هاش گذشت!
آخر ترمی یکی دیگر از استادانمان را دیدیم! همونی نبودند که رنگ خاکستری زمستانی پوشیده بودند؟ کلاس ما که آب و هوایی زمستانی پیدا کرد! بر عکس هفته ی پیش ! شنیده بودم که ایران تنوع آب و هوایی زیادی دارد٫ ولی خوب از نزدیک ندیده بودم!
بعد از امتحان قرار بود اعضای انجمن موسیقی به منظور هماهنگی و آشنایی با هم در سالن دانشکده جمع شوند که به دلیل وجود آلودگی صوتی٫ جلسه به خارج از ساختمان منتقل شد.
من که زیاد چیزی از موسیقی حالیم نبود٫ ولی به گفته ی آقای لطفیان و چند تن دیگر از اعضاء:
در روز جمعه مورخ 26/11/ 86 اعضای انجمن موسیقی برای آشنایی در کنار هم جمع شدند و با مهارت ها و توانایی های همدیگر آشنا شدند.
اعضای گروه موسیقی به دو گروه تقسیم می شوند:
موسیقی پاپ و موسیقی سنتی.
کارهای تنظیم و هماهنگی گروه به زودی شروع می شود و جایی برای شروع تمرینات در نظر گرفته شده است.
کسانی دیگری که مشتاق پیوستن به انجمن موسیقی پاپ هستند با ایمیل pouya_lotfian@hotmail.com
و برای پیوستن به انجمن موسیقی سنتی با خانم حمیدی در ارتباط باشند!
خلاصه آقای توکلی هم می خواستند یک عکس دسته جمعی از این انجمن بگیرند که به دلیل حساسیت شدید بعضی اعضاء به لنز دوربین ایشون٫ با هر حرکت دوربین٫ ملت به چپ و راست موج میزد! خلاصه بعد از کلی دردسر٫ دوربین به تقلید از عصای حضرت موسی جمعیت را شکافت که عکسش توی چند پست قبل تر قرار داده شده!
داخل سالن هم چند تن از اعضای انجمن نجوم دور هم جمع بودیم که در این نشست زمان اولین جلسه ی این انجمن به منظور آشنایی و هماهنگی و مهم تر از همه انتخاب نماینده٫ تعیین شد! اول اسفنده! رو به روی کپی دانشجویی دانشکده علوم! یادتون نره!!
ثبت نام برای اولین اردوی کوهنوردی هم انجام شد! پول ایاب و ذهابش هم جمع شد! تاحالا اینقدر پول یه جا ندیده بودم!! همینطور که از دور به پول ها با حسرت نگاه می کردم و اشک توی چشمانم حلقه زده بود٫ دست هایم را در جیب ها فرو بردم و در دل گفتم جیب هایم پر از خالیست... که ناگهان دستم به یک چیز فلزی و خنک در ته جیبم خورد... نور امیدی در دلم روشن شد! چطور فراموش کردم بگم؟!!
من امروز یه سکه بردم!! !!
اون هم نه ۵ تومانی! نه ۱۰ تومانی! و نه ۲۵ تومانی!! بلکه ۵۰ تومانی!!!
لطفا سوال نپرسید! هنوز نمی دونم که با این پول می خوام چیکار کنم!! دارم روش فکر می کنم!!
خلاصه این ترم هم تموم شد و وقت بیرون آمدن از ساختمان و رفتن به خانه٫ برگشتم و نگاه دیگری به دانشکده انداختم! همینطور که زیر بارون ایستاده بودم و از مقنعه ام آب می چکید با دلتنگی پیش خودم گفتم:
ترم دیگه می بینمت خاله جان!!
گزارش کامل و جالبی بود !
ممنونم !
این هم ایمیل خانم یاسمن حمیدی هست برای موسیقی سنتی :
zolal_mese_aab2
سلام
ممنون
خیلی جذاب و زیبا توصیف کرده بودید