کرکس و چکاوک
کرکس و چکاوک بر روی تخته سنگی که در بالای تپه ای بلند قرار داشت,با یکدیگر برخورد کردند.
چکاوک گفت:صبح بخیر آقا!
کرکس با تکبر به او نگاه کرد و با صدایی آهسته گفت:صبح بخیر.
چکاوک گفت:امیدوارم همه چیز برای تو خوب باشد آقا!
کرکس پاسخ داد و گفت:آری! همه چیز برای من خوب است.
اما مگر نمی دانی که من سلطان پرندگان هستم و نباید پیش از آن که سخن بگویم با من سخن بگویی؟
چکاوک گفت:به نظرم می رسد که ما از یک خانواده ایم.
کرکس با تحقیر به او نگاه کرد و گفت:چه کسی گفته است که من و تو از یک خانواده ایم؟
چکاوک پاسخ داد و گفت:دوست دارم چنین چیزی را به تو یادآوری کنم.
من به اندازه ی تو می توانم تا بلندی ها پرواز کنم و نیز می توانم آواز بخوانم و در دل مخلوقات دیگر زمین شادی بیافرینم اما تو هیچ چیز شادی آفرین و لذت بخشی نداری تا به آنان ببخشی.
کرکس خشمگین شد و گفت:شادی و لذت!
ای مخلوق کوچک و با ادعا! من می توانم تو را با یک ضربه ی منقار نابود سازم و زیر پا له کنم.
ناگهان چکاوک خود را بر پشت کرکس انداخت و شروع کرد به نوک زدن و کندن پرهایش.
کرکس آزرده از رفتار او و با سرعت تا آنجایی که می توانست به بالا پرواز کرد تا چکاوک را از پشتش بیاندازد اما نتوانست و دوباره روی همان تخته سنگ فرود آمد و بر خشم خود بیفزود و شروع به لعنت سرنوشت خود نمود.
در این هنگام لاک پشت کوچکی از راه رسید و با دیدن این منظره شروع به خندیدن کرد و آنقدر خندید تا بر پشت واژگون شد.
کرکس با تکبر به لاک پشت نگاه کرد و گفت:
ای مخلوق خزنده ی کندرو!
ای که تا ابد به زمین چسبیده ای!
برای چه می خندی؟
لاک پشت گفت:خنده ی من از این است که تو به اسب مبدل شده ای و پرنده ی کوچکی سوار تو شده است و این نشان می دهد که پرنده ی کوچک بودن بهتر است.
کرکس گفت:برو و به کار خود برس!
این یک مشکل خانوادگی میان من و خواهرم چکاوک است.
به غریبه ها ارتباطی ندارد.
نوشته ای از جبران خلیل جبران
آدمها هرچه بزرگ تر باشند ، خانواده های وسیع تری دارند ، کرکس آخر قصه بزرگ تر و فهمیده تر از کرکس ابتدای قصه است ، هنوز هم جای رشد دارد تا خود را با لاک پشت در خانواده ی بزرگتر ِ حیوانات ببیند !
..یکی از انسانهای بزرگ می گفت:... مردم دو دسته اند ، یا همکیش تو اند و یا همنوع!.....
بله درسته هر چقدر آدمها بزرگتر می شن هم اندیشه بزرگتری پیدا می کنن هم دوستای بیشتری و هم خانواده ی بزرگتری.
ممنون به خاطر نظرتون.
مشکل خانوادگی!!؟
خیلی قشنگ بود!!
این کرکسه فقط با کتک حرف حالیش می شد!
لاک پشته هم اگه کتکش می زد دیگه بهش نمی گفت غریبه!! D:
جالب گفتی باید لاک پشته یه کتک حسابی به کرکسه می زد .
ممنونم از نظرت.
این یکی از قشنگ ترین نوشته های جبران .احسنت به انتخاب شما.موفق باشید
تقریبا می شه گفت تمام نوشته های جبران قشنگ هستند ولی بعضی هاشون فوق العاده هستند.
ممنونم به خاطر نظرتون.