KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

KNToosi.in - همکلاســــی

وبلاگ گروهی دانشجویان ِ دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

رفتم که به دنبال خدا بگردم

پیشنهاد می کنم که حتما بخونید!!!

 

 

رفتم که به دنبال خدا بگردم.گفتم تا کوله ام از خدا پر نشود بر نمی گردم .

نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود . مسافر خنده ای رو به درخت کرد و گفت :

چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن . درخت زیر لب گفت : ولی تلخ تر آن است که بروی و بی رهاورد برگردی کاش می دانستی که آنچه در جستجوی آنی همین جاست .

مسافر رفت وگفت : یک درخت از راه چه می داند پاهایش در گل است . او هیچ گاه لذت جستجو را نخواهد یافت . شنید که درخت گفت : اما من چستجو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسی نخواهد دید جز آنکه باید.................

مسافر رفت و کوله اش سنگین بود . هزار سال گذشت .............هزار سال پر پیچ و خم هزار سال بالا و پست.

مسافر بازگشت..... رنجور و نا امید . خدا را نیافته بود. به ابتدای جاده رسید . جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود . درختی هزار ساله و بالا بلند و سبز کنار جاده بود.

زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید . مسافر درخت را به یاد نیاورد اما درخت او را می شناخت.

درخت گفت : سلام مسافر در کوله ات چه داری ؟ مرا هم میهمان کن .

مسافر گفت : بالا بلند تنومند شرمنده ام کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم .

درخت گفت : چه خوب ! وقتی هیچ چیز نداری همه چیز داری اما آن روز که می رفتی در کوله ات همه چیز داشتی . غرور بیشترینش بود که جاده آن را از تو گرفت . حالا در کوله ات جا برای خدا هست .

و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت . دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت : هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته ای و این همه یافته ای !

درخت گفت : زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم . پیمودن خود دشوارتر از پیمودن جاده هاست !!!

 

 

بله او همین جاست . نه در خیال مبهم دریا

نه در جزیره ی خضرا

و نه در هیچ کجای دور از دست

هر کجا که دلی به عشقش بتپد

و هر کجا که ما با تمام وجود نامش را بر زبان بیاوریم. 

نظرات 3 + ارسال نظر
, , دوشنبه 12 آذر 1386 ساعت 09:33

متن فوق العاده ای بود.خیلی ممنون

رویا, IT, دوشنبه 12 آذر 1386 ساعت 11:15

واقعا قشنگ بود!
از این متن ها بازم بنویس!! مرسی!

من گنجشک کوچکیم لانه ام بالای درخت عمرم کوتاهست توان این راه را ندارم
جاده ای با من آشنا نیست
من اسیر شاخه های این درختم سخنان درخت بال های مرا در هم پیچیده
من دچار سکون درختم
من دیگر اگر درخت نباشم گنجشک هم نیستم تعریف تازه ایم از عروج
من سیرم را در پای درخت همراه ریشه هایش آغاز کرده ام
با این همه من همچنانم که بودم
تو با من بگو چه کنم که راه را نپیموده پیموده باشم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد