مشکلات و راهکارها
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنهی شاهنامههایشان
درد میکند
قیصر امینپور
مقدمه:
با درودی دگر بار بر تمامی دوستان عزیز و گرانقدر
دوستان من٬ اکنون که دقیقا ۶۴ روز از آغاز ترم نخست تحیلی دانشجویان ورودی ۱۳۸۶ میگذرد٬ همه میدانیم که چه مشکلاتی داریم٬ همه میدانیم که به قول قیصر٬ چین پوست هایمان٬ رنگ روی آستینمان٬ نام هایمان و یا حتی جلد کهنهی شاهنامههایمان درد میکند٬ ولی راهکار التیام این درد چیست؟ چه مرحمی برای این درد وجود دارد تا این درد برای همیشه و بصورتی پایهای و ریشهگونه التیام یابد؟
در این نوشتار تلاش بر آن است تا در حد توان به این موضوع پرداخته و نتیجه گیری مطلوب حاصل گردد٬ امید به آنکه مقبول واقع گردد.
ابعاد نظری و تجارب:
در کلیت یک اجتماع سه روش کلی برای مقابله و مواجه با معضلات وجود دارد٬ که این سه روش شامل محافظهکاری٬ اصلاحطلبی و انقلابیگری است٬ که جنبشها٬ احزاب و حتی دولتها از آنها استفاده مینمایند.
قاعدهی مشکلات ما هم از این اصل کلی مستثنی نبوده و در همین چهارچوب قرار میگیرد٬ همانطور که رویکردهای ما هم در اعمال پیشینمان در همین دسته بندی بوده و خواهد بود٬ اما ببینیم تا کدامین روش میتواند مرحمی از برای این جراحت ما باشد که هر روز هم عمق بیشتری مییابد٬ لازم به ذکر است که سه رویکرد گفته شده خود به چندین زیر مجموعهی دیگر نیز در بحثهای تخصصی تقسیم میشوند٬ که در این بحث در برخی موارد جایی نداشته٬ و در مواردی که لزومشان احساس گردد به حتم ذکر خواهد شد:
۱.رویکرد محافظهکاری
سه دید با اهدافی متفاوت میان محافظهکارن موجود میباشد٬ معمولاً محافظه کاری به ایده ها و رفتارهایی گفته می شود که توجیه کننده و حافظ وضع موجود در جامعه هستند و از این جهت در برابر ایده های انقلابی و اصلاحی قرار می گیرند که از تغییر وضع موجود دفاع می کنند. هرچند که این دید٬ دیدی ساده و مجمل میباشد٬ و حتی در دیگر زیر مجموعههای رویکرد محافظهکارانه دیدهایی مخالف این دید هم مطرح میگردد٬ ولی در واقع مراد اصلی ما در روش محافظهکارانه در بین شیوههای ما همین تعریف میباشد.
در دید محافظهکارانهی مد نظر ما که محافظهکاری سنتی نام دارد٬ حفظ وضع موجود نسبت به تغییر آن از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا وضع موجود، به رغم همه ناخوشایندی هایش، برای ما آشناست؛ اطمینان، ثبات و امنیت در این وضع از ضمانت بیشتری برخوردار است، در حالی که تغییر وضع موجود، یعنی قدم گذاشتن در سفری ناشناخته که تهدید و ناامنی از لوازم آن به شمار می رود. به عبارت دیگر در این گونه محافظه کاری امور آشنا در برابر ناآشنا، آزمون شده در برابر ناآزموده، حقیقی در برابر رازآلود، معلوم در برابر مجهول، قطعی در برابر محتمل ارجحیت دارد. به دلیل همین ارجحیت هاست که در این نوع محافظه کاری توجه به «سنت»، یعنی آن چیزی که از گذشته به دست ما رسیده و به آن عادت کرده ایم، اهمیتی اساسی و اصولی پیدا می کند؛ زیرا «سنت» مجموعه ای از اعتقادات، تجربیات و بصیرت های شناخته شده ای است که در طول زمان آزمون خود را پس داده است و می تواند راهنمای قابل اعتمادی برای رفتار کنونی ما باشد.
این دیدی است که بعضا در تعدادی از دانشجویان عزیز دیده میشود٬ و البته این دید در بدایت امر بسیار بیشتر دیده میشد٬ و خوشبختانه در حال کنونی عدهی کمی هستند که دارای چنین طرز تفکری هستند٬ که نتیجهی آن هم مسلما در بطن توضیحات نهفته بود و لازم به توضیح اضافی نمیباشد.
اما در روش بعدی طبق قاعده باید ترتیب را رعایت کرده و روش اصلاحطلبانه را را توضیح دهم٬ ولی به دلیل تجربه نشدن این امر توسط ما دانشجویان الکترونیکی و در واقع در حال گذار قرار گرفتن بدین سوی ترجیح میدهم تا دیگر رویکرد تجربه شده٬ یعنی رویکرد انقلابی را توضیح دهم و رویکرد اصلاحطلبانه را در آخر ذکر نمایم.
الگوها و اندیشه های «انقلابی» برخلاف اندیشه های «محافظه کاری» نسبت به تغییرات اجتماعی محتاط و بدبین نیستند، بلکه خوش بینانه، مشتاقانه و بی محابا به استقبال این تغییرات می روند. در واقع انقلاب مورد نظر ما اوج انفجار عاطفه و لبریز شدن کاسهی صبر افراد است٬ در انقلاب و یا اعتراض ما آن هنگامی که اوج عاطفهمان به حد انفجار میرسد و کاسهی صبرمان لبریز میشود دست به تجمعی میزنیم تا مشکلاتمان حل گردد.
جامعه شناسان (همچون حمیرضا جلایی پور که در این متن از افکار ایشان بسیار استفاده شد٬ و نهایت تشکر و قدر دانی را از این جامعه شناس برتر ایرانی دارم) کلیهی جنبشهای انقلابی را از نظر دارا بودن دو ویژگی، مشترک دانسته اند٬ یکی آنکه معترضین به دنبال طرح ها و تغییرات بنیادی و برآورده شدن خواستهای حداکثری هستند٬ و دوم آنکه انقلابها با دورهای از تغییرات ناگهانی، هیجانی و فاحش در زمانی کوتاه همراه هستند.
به واقع میتوان به راحتی این ویژگیهای بارز را در تجارب خود جست و جو نماییم٬ برای مثال تجمع روز ۲۹ مهر ماه را برای نمونه با هم بررسی نماییم٬ در آن روز که با جمعیتی در حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر در مقابل ساختمان مرکزی جمع شدیم٬ و بهترین حالت انقلاب و یا اعتراض برای ما رخ داد٬ و در واقع با تدبیر مسؤلین محترم حراست دانشگاه مواجه شدیم و آنها از ما درخواست نمودند تا چند تن از دانشجویان برای طرح مسائل با مسئولین به دفتر حراست محترم مراجعت نمایند و باقی دوستان برای جلوگیری از اخلال در نظم عمومی متفرق شوند.
بطور واضح میتوان اولین ویژگی را در آن تجمع٬ همان دنبال نمودن طرحها و تغییرات بنیادین و خواستهای حداکثری ذکر نمود٬ شاید نتوان به شنیدهها و گفتهها در آن جمع استناد نمود٬ اما به طور مستند میتوان به نامهای که در آن جمع تهیه و به امضاء جمع کثیری از در آن جمع رسید اشاره نمود:
http://3entre.com/photo/image/1386-08/112b5e77042pypcn4.jpg
همانطور که در این نامه میبینید حداکثر خواستهها مطرح شده است:
۱) رفع قطعی صدا و حل مشکلات کلاسهای الکترونیکی
۲) تعویض مدیر گروه
۳) استفاده از کتابخانه و دیگر اممانات
۴) افزایش و در واقع آفرینش امکانات آزمایشگاهی و عملی
۵) استفاده از مرکز مشاورههای تحصیلی دانشگاه
۶) استفاده از ابتداییترین امکانات دانشگاه
۷) تشکیل انجمنهای علمی و دانشجویی
۸) برگزاری کلاسهای حضوری رایگان تا بر طرف شدن ایرادات کلاسهای الکترونیکی
به واقع که مرور این خواستها بسیار جالب بود٬ ۸ درخواست بزرگ٬ یکجا٬ ضرب الاجل!!!
دوستان من این تعداد از خواستهای حداکثری ما با کدامین منطق تطابق دارد٬ که یکباره ما آنها را با این حجم از تراکم خواستار شدیم؟
به حتم که این همه خواسته در یک مرحله و یک جا غیر منطقی٬ نا معقول و انجام ناشدنی بوده٬ و در نتیجهی قرار گرفتن مسئولین در چنان وضعیت تحت فشاری٬ آنها را وادار میسازد تا وعدههایی را دهند که از عهدهی آنها خارج بوده٬ و در آیندهای نه چندان دور به شیوههای مختلف سر از آنها باز کنند٬ برای مثال هم دیدیم که اطلاعیهای مبنی بر برگزاری هر هفتهی کلاسهای حضوری اعلام شد٬ که این کلاسها به دو جلسه نرسید که به صورت یک هفته در میان در آمد٬ و اصلا برگزاری آنها با برگزار نشدنشان تفاوت چندانی نداشته و از کیفیت مطلوب برخوردار نمیباشد.
آیا ما به راستی در پی برگزاری اینچنین کلاسهایی بودیم٬ یا به دنبال کلاس جناب دکتر نوروزی٬ با آن کلام شیوا و روش تدریس وصف ناپذیر شان بودیم؟
و یا حتی در مورد کتابخانه هم چنین مطلبی مشاهده که متأسفانه در هفتهی گذشته عدهای از دوستان ما به شیوهی توهین آمیزی از کتابخانهی دانشکدهی مکانیک رانده شده و یا کلاسهای الکترونیکی هم که وضعشان بر همگان روشن است و خواستهای دیگر هم که به جای خود.
بله دوستان من٬ این حاصل تجمع ۲۹ مهر ماه بود٬ این حاصل خواستهای حداکثری ما و انفجار احساست ما در بهترین حالت خود بود.
اما رویکرد اصلاحی چگونه است؟
معمولاً در برداشت های رایج، این گونه فرض می شود که رویکردهای اصلاحی، مانند رویکردهای محافظه کاری، در برابر تغییرات و معضلات جامعه جبهه نمی گیرند و برخلاف رویکرد انقلابی بر تغییرات بنیادی و ناگهانی تأکید نمی کنند، بلکه به دنبال تغییرات صوری هستند؛ یا گفته می شود رویکردهای اصلاحی به دنبال تغییرات و اصلاحات در چارچوب ساختارهای موجود سیستم هستند و همانند انقلاب ها به دنبال تغییرات ساختاری در سیستم و نظام جامعه نیستند. این نوع برداشت از رویکرد اصلاحی، برداشتی ساده انگارانه و محتاج توضیح است.
اصلاحات مد نظر ما را اصولا اصلاحات دموکراتیک و مدنی گویند٬ که سعی میکنم تا توضیحات خود را در دو سطح مختلف توضیح دهم:
سطح اول، توجه به بنیادهای نظری اصلاح طلبی است. بنیانهای نظری اصلاحطلبی بر بنیانهای نظری دوران روشنگری استوارند که چنین عنوان میشوند؛ بشر باید ابتدا به عقل خود اتکا کند، نه لزوماً به میراث گذشتگان (یا سنت)؛ بشر با کمک عقل، عناصر سازنده خزانه عظیم «سنت» را وارسی می کند (حتی انسان روشن نگر، دین خود را با اتکا به عقل خود انتخاب می کند) و سپس آن را مبنای رفتارش قرار میدهد. لذا حضور «سنت» در جهان کنونی، نوعی «بازخوانی سنت» است. به همین دلیل پاره ای از جامعه شناسان همچون آنتونی گیدنز، تداوم و حضور سنت در جامعهی جدید را در اصل، نوعی تداوم سنت بازسازی شده و باز خوانی سنت میدانند. بشر میتواند با کاربرد قدرت عقلانی اش (با التزام به اخلاق و حقوق مدنی) جامعه و جهانش را بسازد و از بندهایی که گذشتگان در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر دست و پای او انداخته "رهایی" یابد.
این عقلانیت قابل وارسی و سنجش است و به انسان قدرت شناخت، کنترل، تغییر و آینده نگری میدهد. الگوی کارساز عقلانیت علوم تجربی، قابل تسری به امور و علوم انسانی است و همانطور که بشر قادر است" طبیعت" را بشناسد و آنرا به کنترل در آورد، میتواند "جامعه و تاریخ" خود را با کاربرد علوم انسانی بشناسد و بسازد. چنان که بر پیشانی جامعه جدید حرکت به سوی ترقی و پیشرفت حک شده است و امیدواری به آیندهای بهتر، امری واقعی است، نه آرزویی دست نیافتنی. به این ترتیب اعتماد به عقلانیت افراد، به قول و قرار آنها، به کارآیی علوم تجربی، خوشبینی، رهایی از سنن دست و پا گیر و امید به ترقی و پیشرفت، بنیانهای نظری رویکرد اصلاحی را تشکیل میدهند.
برای مثال در همین عرصهی ما دانشجویان میتوانیم خواستهای خود را از طریق نهادی قانونی و دموکراتیک به نام شورای صنفی به گونهای آزاد و اساسی (با ساختاری مشابه ساختار انجمن اسلامی٬ از جهت اجزا و ارکان که در نوشتاری تحت عنوان در باب انجمن اسلامی ذکر رفت و دیگر از تکرار آنها میپرهیزم و برای مطالعهی ساختار این نهاد شما را به این نوشتار ارجاع میدهم٬ تنها تفاوت عمدهی این دو نهاد در سیاسی بودن انجمن اسلامی٬ و صنفی بودن و سیاسی نبودن شورای صنفی میباشد) پیش برده و از طریق این مکانیزم پیشرفت٬ ترقی٬ توسعه و حل مشکلاتمان را شاهد باشیم.
سطح دوم، توضیح درباره تقابل «رویکرد اصلاحی» با «رویکرد انقلابی» است. وفاداری به رویکرد اصلاحی به این معناست که نسخه های «تغییرات تحولی و تدریجی» به نسخه های «تغییرات انقلابی و ناگهانی» ترجیح داده شود. همان طور که در خلقت موجودات زنده، هر موجودی از یک نطفهای به تدریج تبدیل به بافت، اندام و ارگانیسم پیچیده می شود، جامعه انسانی هم به تدریج از واحدهای ساده به سیستمهای پیچیده رشد و تکامل پیدا میکند. در واقع گویی اصلاح طلبان می خواهند با اجرای برنامه های اصلاحی٬ حاملان و کارگزاران تحقق این حرکت تدریجی و تکاملی باشند.
از نظر حاملان اصلاح طلبی مدنی فرآیندهای اصلاحی و تدریجی حداقل سه مزیت اساسی نسبت به فرآیندهای سریع و انقلابی دارند. اول، با انجام اصلاحات و تغییرات تدریجی، آرام و صلح آمیز، «انسجام و همبستگی اجتماعی» جامعه مختل نمی شود. در چنین شرایطی حتی اگر اصلاحات تدریجی به تغییرات بنیادی منجر شود، از آنجا که قدم به قدم و در زمان طولانی صورت می گیرد. این تغییرات بنیادی با واکنش جدی مخالفان اصلاحات روبرو نمیشود. اما در رویکرد انقلابی قرار است جامعه به سرعت زیر و رو و "برابر" شود، به همین دلیل "انسجام جامعه" موقتا از هم گسیخته میشود و هزینه های سنگینی بر دوش جامعه تحمیل میگردد.
دوم، در فرآیند اصلاحطلبی آنچه در جامعه موجود است، ار اعتبار نمیافتد و قصد ویرانی آنها در کار نیست، بلکه تغییرات بر مبنای اصلاح "آنچه هست" استوار است، به این معنا که اصلاحات متکی به روشهای سیاسی عملگرایانه است و از نظریههای انتزاعی و ایده آلی سر مشق نمیگیرد.
سوم، اصلاحطلبی بر اساس روش تجربی و مبتنی بر آزمون و خطا پیش میرود. به عبارت دیگر ترقی از طریق اصلاحاطی صورت میگیرد که پیامدهای آن قابل ارزیابی و مشاهدهی مستمر است.
نتیجه گیری:
با اوصاف ذکر رفته از هر سه شیوهی مواجه با مشکلات به نظر میآید که رویکرد اصلاح طلبی و در واقع تشکیل شورای صنفی٬ و پیگیری امور از این طریق معقولترین و بهترین راه میرسد٬ امید به آنکه شما عزیزان هم با این نظر موافق باشید٬ و در صورت موافقت و یا مخالفت شما خوشحال میشوم تا با نظرات شما آشنا شوم٬ تا بهترین راه را بر گزینیم.
امید به آنکه دانشگاه هم در این راه دشوار ما را یاری رساند تا در نهایت مشکلات ما حل و به سمت پیشبرد مسائل رویم.
با آرزوی بهترین ها برای همهی شما عزیزان
تا درودی دگر بار بدرود
روش محافظه کاری که روش انسان ها نیست چون انسان باید مسیر کمال را طی کند و با این روش فقط مسیر فنا را می رود !
روش اصلاح طلبی مفیدترین است و در مواقعی روش انقلابی نیز سودمند خواهد بود !
بستگی به شرایط دارد ، پویا جان خودت می دانی که برای همین اصلاح طلبی ۲ ماه به دانشگاه فرصت داده شد اما هیچ چیز اصلاح نشد ، خودت میدانی که پیگیر شورای صنفی هستیم و خودت میدانی که دانشگاه برای ایجاد تشکل دانشجویی مستقل ، سنگ جلوی پای نمایندگانمان انداخت و بعید نیست بعد از این نیز بیاندازد ، خودت میدانی که امروز توی کنفرانس دوباره دانشجوها رو به آرامش دعوت کردم و اونا هم از روی لطفی که دارند پذیرفتند !
اما این را هم بدان که روش اصلاح طلبی را موقعی به کار می برند که دو طرف خواستار اصلاح باشند ، اگر دانشگاه خواستار اصلاح باشد قطعا باید با یکی از این دوهمایشی که درخواست دادیم موافقت کند ، آنگاه ما خیلی منطقی و رسمی پیش خواهیم رفت و با دانشگاه همکاری میکنیم اما اگر دانشگاه از یک همایش معمولی هم ما را محروم کند به نظر من روش انقلابی بهترین روش خواهد بود ، آن زمان است که دیگر نه من ، نه تو و نه هیچ کس دیگر قدرت آرام کردن دانشجویانی را ندارد که ۲ ماه علاف شده اند !
آنگاه است که ....